در اول زنجیر زن داشتیم. یک نفر کتابچهی نوحهی خود را میگرفت و میرفت نزدیک بیرق ابالفضل میایستاد و شروع میکرد به نالیدن. بعد دو نفر زنجیرها را میگرفتند، میایستادند و زنجیرها را به آهستگی بر شانههای خود میزدند. طوری میزدند که زنجیرها حتا درست جیرینگ هم نمیکردند. بقیه مینشستند و دستهای خود را بالا میبردند و خیلی نرم بر سینهی خود فرود میآوردند. اما چشم همه به «زنجیرزن»ها بود. مثلا اگر صف سینهزنان نشسته صف سرباز پیاده بود، زنجیرزنها جنرالها بودند. ولی اسمشان همهچیز را میگفت: زنجیرزن. شما تا حالا کلمهای دیدهاید که در دو طرفش «زن» باشد و میانش جیر؟ در واقعیت هم، این جنرالها چیزی از زنِ ضعیف کم نداشتند. زنجیر را به مشکل برمیداشتند و آنقدر آهسته بر شانهی خود میزدند که آدم خجالت میکشید. کم-کم دیگران، یعنی دشمنان قسمخوردهی اهل بیت، هم خبر شدند که در میان عاشقان کربلا عدهای هستند مشهور به «زنجیرزن» که واقعا از هر جهت زن اند. آبرویمان رفت. هرجا رفتیم، کسی توجه نکرد. ولی میدانید چیست؟ همیشه وقتی که جامعهای با بحران و بنبست روبهرو میشود، کسی پیدا میشود که نمیدانیم از کجا پیدا میشود، ولی پیدا میشود و جامعه را از بحران بیرون میآورد. در مورد مسئلهی زنجیرزن هم همین طور شد:
یک جوان عیار و چهارشانه و قدبلند آمد و به ریشسفیدان پیشنهاد داد که اگر اجازه باشد، بر سر زنجیر خود یک تبر نصب کند. اجازه دادند. جوان مذکور با اولین زنجیر تبرداری که بر سر خود فرود آورد، جام شهادت را نوشید و به دیار باقی شتافت. اما نام نیکی از خود به یادگار گذاشت، چرا که پس از او صدها و هزاران نفر دیگر بر سر زنجیرهای خود انواع سلاحهای سرد را بستند و به ضرب آن سلاحها جام شهادت را سر کشیدند؛ اما در پیش رقیبان سر ما را بلند نمودند. امروز در سرتاسر گیتی هزاران جوان غیور شیعه همهساله خود را در اوج مردانگی تیغباران میکنند. قرار شده، از این پس بر زخمهای عزیزان تیغ خورده نمک هم بپاشند، تا اجر برادران ضایع نگردد.
و اینگونه بود که عنوان تحقیرآمیز زن+جیر+زن تحول یافت و از درون آن مردانی سر برآوردند که از تکه تکه کردن خود بر سر چهارراههای شهر، باکی ندارند.
