عدهی کثیری از محصلان دانشگاه کابل معتقد اند که دموکراسی نظام کفری است. خوب، هست دیگر. تازه خبر شدهایم؟ چه چیز ما کفری نیست که نظام دموکراسی ما نباشد؟ همان بلندگو که در دستتان میگیرید… اخ، جنجال شد. چرا مثال دیگری یادم نیامد؟ کلمهی «بلندگو» فارسی است و نه دری. در دری خالص بهجای بلندگو، معمولا «لاود اسپیکر» میگوییم. البته لاود اسپیکر هم… آها، نظام کفری میگفتیم. مرگ بر لاود اسپیکر، مرگ بر بلندگو! حالا چه کار کنیم؟ خوب، دورش میاندازیم. ما را دیو زده که نتوانیم با گلوی خدادادی خود نعره بزنیم؟ به هیچ چیز هم نیاز نداریم. فقط یک بیرق و چند تا لباس سیاه کار داریم. لباسها را هم خودمان میسازیم. کارخانهی نساجی داریم… چق چق چق (در حال صدای افسوس کشیدن از دهان خویشتن میباشیم). کارخانهی نساجی داریم؟ گیرم داشته باشیم، خود ما که آن را نساختهایم. همهچیزش ساخت کفار است. همان رنگ سیاه که قرار است به رخت خود بزنیم و سیاهش کنیم، هم مواد کفری است. از سیاهیهایی که ما داریم، نمیشود رنگ لباس جور کرد. مثلا زغال رنگ سیاه خوبی دارد و در کشور محاط به خشکهی اسلامی ما به وفور یافت میشود. اما اهل شریعت میدانند که استفاده از زغال تنها برای سیاه کردن روی دزدی مجاز است که بعدا سرِ خر نشانده میشود و برای عبرت امت مسلمان، در شهر گردانده میشود.
چه کار کنیم؟ آها، یک پیشنهاد دیگر. اصلا چه نیازی به لباس هست؟ همینطور عریان و بیتکلف تظاهرات میکنیم و وجود معترض خود را به نابترین شکلش تجلی میبخشیم. لخت راه میرویم و بلند نعره میزنیم و استغنایمان را به جهان کفر نشان میدهیم.
اوه! صبر کنید. ما مسلمانیم و نمیتوانیم بدنمان را عریان کنیم. مگر خودمان از خودمان نشنیدهایم که انسان برهنه مثل سگ در نزد خداوند خوار و خفیف است؟ چطور است خودمان را در کارتن بپیچانیم؟ هوم، نشد. کارتن هم ساختهی کفار است. آها، یادمان آمد. هه، هه. گاهی کمفکر میشویم. چرا عریان شویم و قهر خداوند را برانگیزیم؟ چرا کارتن بر گرد خود بپیچیم؟ خیلی ساده. چند تا لباس سیاه ساده آماده میکنیم… چق چق چق چق (این دفعه این صدای کشف بلاهت در وجود خودمان است). نشد. اینکه همان حرف اول است. چقدر زود فراموش میکنیم. چه کار کنیم؟ واااااااااااااااا، یافتیم. علف، علف. علف و خار و خس و خاشاک را با هم یکجا کنیم و از ترکیبشان قشنگ لباس بسازیم و بپوشیم و بیاییم تظاهرات کنیم.
این پیشنهاد آخری بالاخره ما را از شر کفر نجات داد. البته در زمانی که نیاکان ما در چندین میلیون سال پیش علف میپوشیدند، واقعا حیات اسلامی شکوفایی داشتند. فقط گاهی در زمینهی غذا دچار مشکل میشدند که آنهم زیاد مهم نبود. چون هر وقت که یکیشان از گرسنگی میمرد، بقیه جنازهی او را تناول مینمودند. هرچه بود، کفر که نبود.
