گناهکارِ مادرزاد
من گناهکارِ مادرزادم. خوراکِ مادرم گناه بود: نانِ گندم. خوراکِ ثروتمندانِ سرزمینِ ما ثواب بود: قرآن. آنها توانِ آن را داشتند که قرآن بخورند. ما اما، آنقدر پولدار نبودیم که خوراکی از ثواب تهیه کنیم. ما غذايِ آسماني نداشتيم. وابسته به زمين بوديم. تنها داراییِ ما، نانِ گندمی بود که دستانِ ترکخورده و پینه پینهی مادرم آن را از بطن مهربانِ سنگ و خاک بیرون میکشید. ما با نانِ گندم بزرگ شدیم. با گناهِ آگاهی. با عنصرِ شیطانیِ خلقت. تار و پودِ ما از گناه است. ما سراپا گناهیم. ما نسل اندر نسل گناه خوردهایم. از تارهایِ دمبورهیِ وجودِ ما جز گناه، صدایی برنمیخیزد. گناه، زيباست. زندگي و آگاهي است. شما بروید پیِ ثوابِتان. ما را بهحالِ ما وانهید. انتظارِ ثواب از یک «گناهکارِ مادرزاد»، خطاست.
