ص توحیدی
در سال ۲۰۰۱ افغانستان وارد مرحله جدیدی از حیات سیاسی خویش شد. اداره موقت به رهبری حامد کرزی پس از موافقتنامه بن و سقوط اداره طالبان به کمک جامعه جهانی ایجاد گردید.
نخستین قانونی که به توشیح رئیس اداره موقت رسید قانون مطبوعات دوره شاهی سال ۱۳۴۳ خورشیدی بود که با کمی تغییرات نافذ شد. این قانون که بعدها سهبار دیگر تعدیل شد زمینه اطلاعرسانی، توسعه رسانهای و دسترسی به اطلاعات را تسهیل نمود. جامعه جهانی علاقه جدی برای تقویت رسانههای آزاد افغانستان داشتند؛ لذا رسانههای چاپی زیادی را کمک کردند.
در همین آوان علاقهمندی مفرط دختران و پسران برای آموزش خبرنگاری سبب شد که دانشگاهها و نهادهای آموزشی خبرنگاری حمایت شوند. اما جامعه جهانی در سال ۲۰۰۵ متوجه شدند که فرهنگ روزنامهخوانی بهدلیل سطح پایین سواد در کشور کارایی لازم را ندارد. بدین سبب کشورهای کمککننده به افغانستان به حمایت از رسانههای برقی (رادیو و تلویزیون) دست یازیدند.
کمبود کادرهای تعلیمیافته در رسانههای افغانستان یک معضل جدی بود زیرا این کشور سالها با داشتن نظام آمرانهی مطبوعات، که اطلاعرسانی در اختیار دولتها بوده و فقط رسانههای دولتی مانند رادیو و تلویزیون افغانستان یا هم روزنامههای هیواد، انیس، اصلاح و کابل تایمز در افغانستان فعالیت داشتند.
کادرهای که در این رسانهها کار میکردند بازماندگان جنگ سرد بودند و از شگردهای کار روزنامهنگاری آزاد و نوین بیبهره و بیخبر بودند. از سالهای ۲۰۰۳ تا سالهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ کار بیشتر صورت گرفت تا جوانان (دختران و پسران) علاقهمند به خبرنگاری آموزش ببینند. بیشتر علاقهمندان آموزش خبرنگاری را دخترانی جوانی تشکیل میدادند که یا در مدارس درس میخواندند یا هم در دانشکدههای ژورنالیزم دانشگاههای دولتی و خصوصی دانشجو بودند. نهادهای آموزش خبرنگاری در آن سالها مرجع جذب علاقهمندان بهویژه دختران بودند.
علاقه دختران و پسران به ژورنالیزم به حدی رسید که در سالهای ۲۰۱۰ الی ۲۰۲۱، دانشکده ژورنالیزم در ردههای بالایی دانشکدههای دانشگاههای کشور قرار گرفت. در کانکور دانشگاهها دانشکده ژورنالیزم نمرات بالایی داشت و در کنار دانشکدههای حقوق و علوم سیاسی و سیانس جا گرفت. تنها سازمان نی، حمایتکننده رسانههای آزاد افغانستان بیش از دهها دختر را در آن سالها آموزش مسلکی روزنامهنگاری داد.
علاقه دختران دانشآموز در ولایاتی مانند هرات، قندهار، بلخ، بدخشان، قندوز و سایر نقاط کشور نیز به وضوح دیده میشد. حاصل ظرفیتسازی آن سالها سبب شد تا دختران لایق و آموزشدیده وارد کار در رسانههای کشور گردیده و کمبود کادر مسلکی در رسانههای افغانستان تقریبا مرفوع گردد.
دختران علاقه داشتند تا در کنار مردان بهکار اطلاعرسانی در رسانههای آزاد کشور بپردازند و سهم قابل توجه در این سکتور داشته باشند. این در حالی بود که حمایت مادی از خبرنگاران در کل و بهویژه برای دختران و زنان خبرنگار در افغانستان ترغیبکننده نبود و امتیاز لازم از کار شاق رسانهای دریافت نمیکردند. شاید یکی از دلایل علاقه دختران جوان بهکار روزنامهنگاری در افغانستان شهرت زودرس بود که از طریق کار رسانهای میسر میگردید.
با ورود دختران خبرنگار در رسانههای کشور بهویژه رسانههای تصویری، چهره تکجنسیتی افغانستان مبدل به چهره متعادل دوجنسیتی گردید و دختران خبرنگار از سالهای ۲۰۱۰ الی سقوط کارهای مهم و ارزندهای را در رسانههای کشور انجام دادند. دختران گزارشگر در این سالها توانستند صدای زنانی شوند که با خشونتهای خانوادگی مواجه بوده یا هم قانون در مورد شان به اجرا گذاشته نمیشد. بحث حق طلاق، نکاح اجباری و عوامل خودسوزی زنان در برخی ولایات از موارد مهمی بود که دختران خبرنگار در اینگونه موارد گزارشدهی میکردند. این امر سبب شد که قانون منع خشونت علیه زنان به تصویب کابینه افغانستان برسد و نافذ شود.
دختران خبرنگار این فرضیه را نادرست ثابت کردند که همیشه در افغانستان تبلیغ میشد که گویا زنان فقط برای بچهآوردن و کار در منزل خلق شدهاند. خبرنگاران زن در افغانستان توانستند برابر با خبرنگاران مرد کار کنند و حتا از خطوط مقدم جبهه گزارشدهی کنند. گزارشکران زن نشان دادند که میتوانند در کنار مردان به محلات وقایع و حوادث تروریستی رفته و مردم را در جریان رویدادهای که طالبان مسبب آن بودند قرار دهند.
امید برای یک افغانستان آزاد و دموکراتیک در چهره گزارشگران، خبرنگاران و گویندگان زن در رسانههای کشور متبلور گردیده بود. این دستآورد با کشورهای همسایه و حتا منطقه قابل مقایسه نبود. دختران خبرنگار فقط به امتیارات معنوی کار رسانهای قانع بودند و بهکار شان ارج میگذاشتند.
گرچه برخی از مدیران رسانههای تصویری بهویژه تلویزیونها سعی میکردند که از دختران و زنان خبرنگار طوری کار بکشند که امتیازات مادی لازم را نداشته باشند اما با آنهم دختران از کار گزارشگری لذت میبردند. خبرهای از سوءاستفاده از دختران در رسانههای کشور نیز گاهگاهی منتشر میشد که این چالش در اکثر ادارات دولتی و خصوصی افغانستان وجود داشته و منحصر به سکتور رسانههای افغانستان نبود.
این زنان خبرنگار بودند که بدون هراس به مسایل امنیتی و اجتماعی پرداخته و از هیچگونه قربانی در راه اطلاعرسانی دریع نمیورزیدند. به همین دلیل زنان خبرنگار اماج حملات گروه طالبان حداقل در هفده سال گذشته قرار داشتند. روایت خونین از دخترانی که بهدلیل کار رسانهای کشته شدند غمانگیزترین بخش داستان تراژیدی جنگ افغانستان را شکل میدهد. کشتهشدن همکاران موبیگروپ، خبرنگاران زن در رادیوی آزادی و دهها مورد دیگر بر این ادعا صحه میگذارد.
شکی نیست که خبطوخطاهای در کار اطلاعرسانی دختران خبرنگار دیده میشد اما آن اشتباهات لزوما منحصر به دختران خبرنگار نبود و مردان خبرنگار نیز گرفتار اشتباهات جدیتری میشدند که ناشی از عدم تجارب کافی در زمنیه اطلاعرسانی محسوب میگردید. دختران خبرنگار در افغانستان منبع امید حدود بیست میلیون زن افغانستان بودند که خود شان را در آستانه رهایی از قیودات سنتی و مردسالاری کهن میافتند.
طالبان که اصلا بهکار زنان در بیرون از منزل موافق نبودند، قبل از ۱۵ اگوست ۲۰۲۱ مانع اصلی بر سر راه کار دختران در رسانههای کشور بوده و زنان خبرنگار را متهم به فساد اخلاقی مینمودند.
ملاهای داخل نظام جمهوریت نیز از حضور زنان در رسانههای کشور شاکی بودند که نمونه روشن آن برخورد زشت ملا مجیبالرحمن انصاری در شهر هرات با یک گزارشکر زن آن شهر بود. طالبان خبرنگاران را در کل و دختران خبرنگار را بهصورت اخص متهم به فساد اخلاقی و جاسوسی مینمودند و هر وقت دستشان میرسیدند در کشتن خبرنگاران احمال نمیورزیدند. گراف بلندی از فهرست خبرنگارانی که بدست طالبان از سال ۲۰۰۱ الی ۲۰۲۱ به قتل رسیدند وجود دارد.
اگر روند کار زنان خبرنگار همانند قبل از ۱۵ اگوست در افغانستان ادامه پیدا میکرد امید آن میرفت که دختران خبرنگار بهعنوان قافلهسالاران داعیه حقوق زنان دستآوردهای بیشتری داشته و حضورشان در رسانهها بهعنوان اصل جداناپذیر در کار رسانهای نهادینه شود.
اما سقوط نظام جمهوریت، روند توسعه رسانهای، کار گسترده زنان در رسانهها و چرخش آزاد معلومات را متوقف کرد. درحال حاضر حضور دختران در رسانهها منحصر به شهر کابل شده و اکثر زنان خبرنگار از فعالیت رسانهای بازماندهاند. دختران خبرنگار که با عشق به خبرنگاری کار میکردند حالا یا در منزل زندانی اند یا هم در کشورهای همسایه، اروپای غربی، امریکا و کانادا مشغول یافتن کار فیزیکی میباشند.
داستان دموکراسی افغانستان پایان ناخوشآیندی داشت که مردم کشور و دنیا را شوکه کرد. ظرف چند ساعت همهی دستآوردهای ۲۰ ساله افغانستان به شمول آزادی بیان، آزادی رسانهها، حضور دختران و زنان در رسانهها و سایر بخشهای کار اجتماعی قدغن گردیده و گروه ستمگر، عقبگرا، متحجر و متعصب طالبان افغانستان را به اشغال خویش در آورده که جز جهالت چیز دیگری در چانته ندارند.
اما حاصل ۲۰ سال کار رسانهای برای خبرنگاران زن تواناییهای لازم مسلکییی است که اگر کشور زودتر از چنگال دژخیم تروریسم رهایی یابد این دختران سرافراز بار دیگر بهکارهای خویش برخواهند گشت و اگر گروه طالبان سالهای متمادی سکاندار قدرت سیاسی افغانستان باشند طبیعی است که زنان و دختران تحصیلیافته و روزنامهنگار در کشوقوسهای مهاجرت یا هم حوادث داخلی ناپدید گردیده و این کمال ناکامی یک روند ۲۰ ساله از توسعه بشری محسوب خواهد شد.
