دادخواهیِ سراسری از فیض محمد کاتب
1. فیض محمد کاتب، تاریخنگارِ اجتماعی و میراثِ فرهنگی تمامی مردم این سرزمین است. هریک از گروههای اجتماعی-فرهنگی ساکن در آن آب و خاک مراجعه به آثار او، خطوط اساسی امر گذشته را دریابند و تصویرِ تاریخیِ خود را در آنها پیدا کنند.
2. پروفیسور مکچیزنی، متخصص تاریخ و مترجمِ آثار او، میگوید: «یک کلیشه در افغانستان وجود دارد که برخی کاتب را با بیهقی مقایسه میکنند و میگویند: کاتب، بیهقی معاصر است. بیان درستتر این است که بگوییم، بیهقی، کاتبِ سدهی میانه است؛ زیرا کار بیهقی هم از نظر حجم و هم از نظر روش، در برابر کارهای کاتب ناچیز است. کاتب در حوزهیِ تمدنی فارسی-اسلامی استثنایی است و تاریخنگاری در قد و قامتِ او سراغ نداریم».
3. کاتب، در زیر ساطور شکنجه و سانسور حقایقی را نوشت که از توان هر تاریخنگاری جز او، بیرون است. او تاریخنگار نامهاست و سرزمینهای مغصوب را فارغ از وابستگیهای اجتماعی و هویتی نوشت. از کافرستان تا ارزگان، از قطغنزمین تا قندهار و بدخشان، از پنجشیر و پروان و بامیان تا بادغیس، از ترکستان تا حجرستان، از هرات تا کابل و غزنه تا ننگرهار و لغمان و… همه را نوشت. همان قدر که از قتل عام هزارهجات نوشت، از حدقه بیرون کشیدن چشمانِ مردم ترکستان و آوارگيها و دربهدريهاي هر انسانِ اين سرزمين نوشت.
4. شهرداری کابل و دولتِ کنونی، با کاتب، این میراثِ فرهنگی مشترکِ ما، آشکارا توهین و تحقیر روا داشته و با بیشرمیِ تمام نام او را برداشته است. در برابر نهاد فاسد شاروالی و دولتِ فاسد و غیرمسئول، این مردم است که از این تاریخنگار اجتماعی-مردمی، دادخواهی نموده و در برابر رفتار غیرمسئولانهی شاروالی، حمایتِ قاطع خود را از کاتب اعلام نمایند. حمایت از کاتب، حمایت از تاریخ و فرهنگِ مکتوب، در برابر فرهنگِ شفاهی و فاجعهآفرین است.
5. فقط آن بخش از آثار او که بهدستِ ما رسیده است، به بیش از ده هزار صفحه ميرسد. او اين همه را خوانا و با دست نوشت. كاتب، هر بار پس از نوشتنِ سی و دو صفحه، تازیانه خورد و حکومت آن زمان با چوب و تازیانه از کارهایش استقبال میکرد. اكنون اگر به تعداد هر صفحه آثار او یک نفر در خیابان به دادخواهی از کاتب به پاخیزد، دههزار نفر خواهد شد. اگر نگوییم زیادتر، دستِکم به اندازهی یک-دهم صفحاتِ کتابهایش تازیانه خورده است. یعنی برای نگارشِ سرگذشتِ ما دستِکم هزار بار شلاق خورده است.
6. امير امانالله خان، در دورانِ پادشاهياش دستور داد كه کتابهای کاتب را آتش بزنند؛ زیرا تصور میکرد که در آثار کاتب امکان آگاهی مردمیِ زیاد وجود دارد كه دیر یا زود قدرتِ قومی را از پای بست ویران میکند. در آن زمان مردم و اکثر فرهنگیان در برابر این خواست امانالله مقاومت کرد. به برکتِ مقاومت آنها بود که اکنون آثار کاتب، این میراثِ فرهنگی مشترک در اختیار ما و شماست و ما را به سرگذشت و سرنوشت ما آگاه میکند. اکنون وظیفهی ماست که از کاتب دادخواهی کنیم و نگذاریم شهردار خودسر کابل با یاد و نامِ این تاریخنگار مردمی بازی کند. در هرکجای دنیا و در هر شهر و ده قصبهی افغانستان، از هر قوم و طایفهای هستید، به دادخواهیِ کاتب بهپا خیزید و تاریخِنگار خود را تنها نگذارید.
7. صبحِ امروز جمعی از فرهنگیان و جوانان که مدافع تاریخ و فرهنگِ این سرزمین اند، تابلوی فیض محمد کاتب را نصب کردند. این کار یک دادخواهیِ درخشان از کاتب است؛ اما کافی نیست. مردم افغانستان باید از طریق یک دادخواهیِ سراسری از کاتب، بر حکومت فشار بیاورند که این تابلو را به شکل درست و با آرم شاروالی کابل نصب و از آن محافظت کند.
8. کاتب تمامی زندگی گرانبهايِ خود را براي نشان دادن و به تصوير كشيدنِ سرگذشتِ حقيقيِ مردم این سرزمین مصرف کرد. در تاریخنگاری او ما با یک متنِ ساده روبهرو نیستیم، با متونی روبهرو هستیم که وقايع را ديدپذير ميكند و صحنهها را نشان میدهد. از حکومت خواسته شود که علاوه بر نام جادهی فیض محمد کاتب، دو تا مجسمهی او را نیز در دو طرفِ جاده نصب نماید تا شهر کابل علاوه بر نام، با چهرهیِ این تاریخنگارِ مردمی نیز مزین گردد.
