این روزها نام «عید غدیر» را در فیسبوک زیاد میبینیم. گفته میشود، در این روز پیامبر اسلام جانشین خود را تعیین کرد و به مردم گفت که پس از او علی امام و پیشوایشان است.
فرض کنید همین طور بوده باشد. حالا این چرا برای ما عید است؟ من این را از سر عناد با مذهب نمیپرسم. انگیزهی این پرسش این واقعیت است که ما نمیتوانیم بهصورت همزمان هم عید غدیر داشته باشیم و هم تمنای دموکراسی و انتخابات آزاد.
یکی از پاسخهایی که به این سخن میتوان داد، این است که مسایل آن زمان را باید با معیارهای همان زمان ارزیابی کرد. ولی این پاسخ مغالطهای بیش نیست. بالاخره این «عید» و تجلیلِ آن چیزی هم در بارهی تفکر امروزین ما میگوید. ما در دیگر عرصهها، خیلی منطقیتر عمل میکنیم. مثلا اگر از کسی بپرسید که چرا در این سالها گندم نمیکارد، به شما خواهد گفت که گندم حاصل چندانی نمیدهد، قیمتش نازل است و بازار فروش خوبی ندارد. به همین خاطر، بهجای گندم، مثلا کچالو میکارد که سود بیشتری میدهد. این برخورد منطقی هست و عبور از یک فاز زراعتی بیحاصل به فاز زراعتی سودآور را نشان میدهد. چرا ما نمیتوانیم با عید غدیر هم اینگونه برخورد کنیم؟ ممکن است عید غدیر و منظومهی فکری نگهدارندهاش تا فلان وقت خوب یا کارآمد و مفید بوده باشد (به فرض)؛ حالا که ما به هنجار فکری و سیاسی دیگری عبور کردهایم، این عید را هم پشت سر میگذاریم؛ چون نگهداشتنش قابل دفاع نیست.
مگر ما نمیگوییم که سیستم حکومت خاندانی و میراثی غلط است؟ مگر ما نمیگوییم که هیچ حاکمی حق ندارد در غیبت انتخابات آزاد و مردمی برای خود جانشین تعیین کند؟ مگر ما نمیگوییم که آنچه باید تعیین کننده باشد، رای مردم است؟ اینها را میگوییم و ازشان دفاع میکنیم. خوب، معنای این وضعیت این است که ما وارد یک هنجار بسیار متفاوت فکری-سیاسی شدهایم. یعنی بهجایی عبور کردهایم که از ما میطلبد موضع خود در برابر بسیاری از اعتقادات کهن روشن کنیم. ورود در دایرهی این هنجار جدید شوخی نیست. جهان غرب را زیر و زبر کرد. ما چه خیالی در سر داریم؟ فکر میکنیم هم پای صندوقهای رای برویم و هم پای عَلَم غدیر سینه بزنیم؟
