فارغ از اینکه جنگ اوکراین چه زمانی و به نفع کدام طرف پایان مییابد و چه قطعنامهای نوشته میشود، این جنگ یک پرسش جدی را در میان دانشوران سیاست بینالملل ایجاد کرده است که نظم پس از جنگ چگونه خواهد بود؟ نظام بینالملل از بدو شکلگیریِ دولت-ملتها پس از معاهدات وستفالیا دستخوش تحولات مختلفی شده است و نظمهای متفاوت را تجربه کرده است. نظمهای شکلگرفته بعد از پیمان وستفالیا، چندقطبی، توازن قوا، دوقطبی، تکقطبی و تکچندقطبی بوده است. آخرین نظم که جهان در حال تجربهی آن است، نظم تکچندقطبی است که پس از ۱۱ سپتامبر شکل گرفته است. نظم تکچندقطبی تفاوت اندکی با نظم تکقطب دارد. در نظم تکقطبی که بعد از پایان جنگ سرد آغاز شده و با اتفاقات ۱۱ سپتامبر و با قدرتگیری چین و روسیه پایان یافت. یک ابر قدرت وجود دارد که نظم و هنجارهای مورد نظر خودش را برای جهان دیکته میکند و به عبارت دیگر، حاکم بلامنازعهی است که هیچ قدرت توان به چالش کشیدن آن را ندارد. این چنین وضعیتی در سیاست جهانی در دهه ۹۰ تجربه شد و ایالات متحده در قامت تنها ابرقدرت حاضر در جهان قدعلم کرد. اما رفته رفته با تحولات جدید و قدرتگیری چین در شرق دور و روسیه این نظم تغییر کرد و نظم تکچندقطبی جایگزین آن شد. نظم تکچند که اکنون در حال تجربه است به نظمِ اشاره دارد که در کنار یک ابر قدرت (ایالات متحده) چند قدرت بزرگ دیگر (چین، روسیه و اتحادیه اروپا) نیز در تصمیمگیریهای بینالمللی شریک هستند.
حرف از نظم جدید جهانی مدت زیادی است که در محافل آکادمیک موضوع بحث بوده است. این موضوع زمانی حادتر شد که در ۲۴ فبروری ۲۰۲۲، روسیه به رهبری پوتین به اوکراین حمله و قسمت از خاک این کشور را تصرف/اشغال کرد. ولادیمر پوتین، در نشست پترزبورگ برای اولینبار صحبت از نظم جدید جهانی کرد. آیا واقعا زمان برای نظم جدید فرا رسیده؟ آیا جنگ اوکراین همهی جهان را متحول میکند؟ آیا ما آمادهی نظم جدید هستیم؟ در این نوشته تلاش میکنیم با فرض گرفتن این موضوع که نظم جهانی درحال تغییر است، به این پرسش پاسخ بدهم که نظم جدید جهانی چه شکلی خواهد بود و قدرتهای حامی آن چه کشورهای خواهند بود.
نتیجهی پایان جنگ هرچه باشد، تغییرات گستردهای در نظام بینالمللی رونما خواهد کرد. جنگ اوکراین هم مانند پیمان وستفالیا، کنفرانس وین در ۱۸۱۵، جنگ جهانی اول و دوم، پایان جنگ سرد و ۱۱ سپتامبر، نقطه عطف در روابط بینالملل خواهد بود. اگر روسها در جنگ شکست بخورند این به معنای جان تازه گرفتن برای لیبرال دموکراسی خواهد بود و در صورت پیروزی روسیه، جهان به سمت پرتگاه توتالیتاریسم خواهد رفت. پیروزی روسیه تمام هنجارهای که مانع از اشغال یک کشور میشود را نابود میکند و زمینه را برای سایرین فراهم میکند تا هر زمانی که در وضعیت مطلوب قرار گرفتند، بخشی از خاک یک کشور را تصاحب کنند. در هر دو حالت یک نکته مسلم است که نظم امریکامحور و تکقطبی به پایان خود رسیده است.
پایان نظم لیبرال و امریکامحور
در مورد پایان نظم نوین جهانی و تکقطبی امریکامحور مقالات و کتابهای فراوان نوشته شده و دانشوران روابط بینالملل دیدگاه موافق و مخالف خود را ارایه کردهاند. جوزف نای در کتاب آیا پایان قرن امریکا فرارسیده است؟ استدلال میکند حتا با ظهور چین بهعنوان یک غول اقتصادی، در نظم جهانی تغییرات زیاد نمیآید و ایالات متحده همچنان در صدر میماند. فرید زکریا در کتاب جهان پس از امریکا شکل و رسم جهان جدید را ترسیم میکند و اما جدیترین نقد را در سالهای پیش از جنگ اوکراین، جان اکنبری در کتاب لوایاتان لیبرال؛ پایان لیبرال دموکراسی میزند و او معتقد است که نظم جهان لیبرال به حاکمِ مبدل گشته که به هیچکسی پاسخگو نیست؛ یعنی لوایاتان. عدم پاسخگویی نظم لیبرال و زورگویی ایالات متحده در نظام بینالملل واکنشهای فراوان داشته است که مهمترین آن تهاجم روسیه به اوکراین است. به عقیدهی استفان والت نظریه پرداز واقعگرا، حملهی روسیه به اوکراین بر اثر رفتار نادرست و بلندپروازنهی ایالات متحده رخ داده است. عدم درک درست از واقعیتهای ریالیستی سیاست بینالملل توسط کارگذاران سیاست خارجی امریکا منتج به چنین نتیجهای شده است. متغییرهای متعدد در زمینه پایان سلطهی امریکا و نظم امریکامحور وجود دارد که اینجا به چند متغییر مهم آن میپردازیم.
- ظهور چین
ظهور چین بهعنوان یک قدرت موازنهگر در ابعاد اقتصادی و نظامی شاید یکی از مهمترین متغییرهای باشد که دانشوران روابط بینالملل واداشته است تا در مورد پایان نظم تکقطبی و نظم جدید بیندیشند. برای اولینبار این مبحث را جان مرشایمر در سال ۲۰۰۱ مطرح کرد و اذعان داشت که ظهور چین در نظم بینالمللی یک تهدید برای قدرت ایالات متحده خواهد بود. این اظهارات مرشایمر دقیقا بعد از تأیید عضویت چین در سازمان تجارت جهانی بود. در مقابل جان مرشایمر، لیبرالها از عضویت چین خوشبین بودند و عضویت این کشور را به معنای یک گام به سمت لیبرال دموکراسی میدیدند. عکس قضیه زمانی ثابت شد که چین در پی تغییر نظم در شرق دور برآمد و بهعنوان یک هژمونی منطقهای و قدرت موازنهگر بینالمللی قدعلم کرد. حرکت چین به سمت هژمون شدن مصداق حرف مرشایمر بود که گفته بود «چین که قدرتمند شود قطعا در پی تغییر وضع موجود بر خواهد آمد».
- قدرتگیری روسیه
واقعگراها همواره این هشدار را به سیاستگذاران خارجی ایالات متحده داده بودند که گسترش ناتو به شرق تبعات منفی در قبال خواهد داشت. رسیدن ناتو به چند صد کیلومتری مسکو، زنگهای خطر را در کرملین به صدا درآورد. در واکنش به یارگیری ناتو از کشورهای پیرامونی روسیه و اعضای اتحادیه جماهیر شوروی سابق، مسکو دست به یک سلسله اقدامات پیشگیرانه و تلافیجویانه زد. در قدم نخست روسها بخش از گرجستان را تصرف و ضمیمهی خاک خود کردند و در سال ۲۰۱۴ شبهجزیرهی کریمه را تصرف کردند. مرشایمر در سال ۲۰۱۵ در سخنرانی خود در دانشگاه کوینز کانادا، به این مسأله پرداخت و سیاست خارجی ایالات متحده را مسبب وضعیت پیش آمده در اوکراین و گرجستان خواند. درحالیکه واقعگراها همواره به سیاستگذاران خارجی ایالات متحده هشدار داده بودند که نزدیک شدن بیش از این به مرزهای روسیه میتواند سنگین تمام شود. اما این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه روسیه در اوایل سال ۲۰۲۲ به صورت مستقیم با اوکراین وارد جنگ شد. به زعم بسیاری از دانشوران روابط بینالملل، جنگ اوکراین همان نقطه پایان جهان تکقطبی به رهبری ایالات متحده است.
- بی اعتمادی شرکا به ایالات متحده
دریا سالار ایچ. ار مک مستر، جنرال بازنشستهی ارتش آمریکا و مشاور پیشین امنیت ملی این کشور در ادارهی دنالد ترامپ در مقالهی که برای مجله فارن پالیسی نوشته است، بایدن را متهم به خویشتنداری در مورد روسیه کرده است و معتقد است که خویشتنداری و محاسبات اشتباه او و ادارهاش سبب شده که روسیه برای بار دوم به اوکراین حمله کند و آنها نتوانستهاند بازدارندگی ایجاد کنند. این موضوع نه تنها باعث گردیده است که جهان مکان خطرناکتر از قبل شود بلکه به اعتبار و پرستیژ ایالات متحده نیز لطمه وارد کرده است. در دههی اخیر، این چندمینبار است که ایالات متحده به متحدانش پشت میکند. این موضوع سبب گشته است که خیلی از شرکای امنیتی ایالات متحده به این کشور با دیدهای تردید بنگرند.
- انرژی
جنگ اوکراین یکباره جهان را متوجهی اهمیت انرژی ساخته و قطعا در نظم جهانی بعدی انرژی یکی از مسایل مهمی است که روی چگونگی نظم و ساختارها و توزیع قدرت تأثیر میگذارد. در این چند ماه که از جنگ اوکراین میگذرد، قیمت نفت در بازار جهانی بالا رفته و اروپا با مسألهی کمبود انرژی دستوپنجه نرم میکند. این موضوع به خوبی روشن میسازد که انرژی در جهان امروزی و آینده تعیینکننده است.
سناریویی برای آینده، نظم جهانی چگونه خواهد بود؟
فارغ از اینکه جنگ به سود چهکسی و چه زمان تمام میشود، این جنگ نظم جهانی را تغییر خواهد داد. اما پرسش اینجاست که نظم بعدی چگونه خواهد بود و آیا ایالات متحده دیگر ابر قدرت جهان خواهد بود؟ اینجا دو سناریو برای جهانی بعد از جنگ ترسیم میکنم.
جهانِ چندقطبی
نخستین سناریو که میتوان برای آیندهی جهان متصور بود این است که یک جهان چندقطبی مشمول قدرتهای بزرگ درحال شکلگیری است. اگر این سناریو به وقوع بپیوندد قدرتهای تشکیلدهندهی این نظم به احتمال زیاد کشورهای چون: روسیه، ایالات متحده، چین، اتحادیه اروپا، جاپان و هند خواهند بود. از به لحاظ تیوریک و عملی، این نظریه و سناریو معیوب است و در گذشته هم مسبب جنگهای ویرانگر شده است. شبه این چنین نظمی قبل از جنگ جهانی اول و دوم نیز تجربه شده که این نظم سبب جنگهای بزرگتر شده است. از سوی هم، در این نظم هنجار و قواعد بینالمللی مورد قبول همگان وجود نخواهد داشت و یک بینظمی شدید در سطح نظام بینالملل به وجود خواهد آمد. یکی دیگر از معایب این نظم عدم برابری وزن قطبها است که روی توزیع قدرت تأثیر میگذارد و این مورد نیز میتواند به جنگ و آتش منتج شود.
دوقطبیِ منعطف با چند مرکز
جنگ اوکراین، یک پیروزی دیگر برای ریالیست در مقابل لیبرالها-خوشباورر بود و این موضوع سبب گشته است که ریالیست با فخر بیشتر نظم آیندهی جهانِ مورد نظر خود را ارایه کنند. از منظر ریالیستهای ساختاری و به خصوص کنث والتس، جهانِ دوقطبی ثبات بیشتر دارد و امکان درگیریِ همهشمول در آن کمتر داست. این سناریو که محتملتر است، مورد قبول خیلی از کارشناسان سیاست بینالملل نیز میباشد. اما این نظم دوقطبی با نظم جهانِ دوران جنگ تفاوتهای دارد. ایالات متحده به صورت قطعی یک طرف قضیه است و در شرق اینبار به جای روسیه، چین طرف مقابل ایالات متحده و رهبر شرق خواهد بود. منظور از چند مرکز این است که دو ضلع اصلی قدرت، چند مرکز خواهند داشت. اتحادیه اروپا و استرالیا مراکز قدرت ایالات متحده خواهند بود درحالیکه روسیه و شرق آسیا و جنوب آسیا به غیر از هند، مراکز قدرت چین خواهد بود.
کلام آخر: جنگل باز میگردد
«ما به دنیایی بازگشتهایم که واقعگرایی آن را به بهترین شکل توضیح میدهد؛ جهانی که در آن قدرتهای بزرگ برای قدرت و نفوذ رقابت میکنند و دیگران تا آنجا که میتوانند خود را تطبیق میدهند. همانطور که رابرت کیگن از ما میخواهد باور کنیم ]که[ جنگل درحال «رشد مجدد» نیست، اما هرگز واقعا ناپدید هم نشد، حتا زمانیکه ایالات متحده بزرگترین جانور بود و خود را فریب داد و فکر کرد که میتواند همهی حیوانات دیگر را وادار به رفتار مطابق میل خود کند. این یک فکر خوشحالکننده نیست، اما دنیایی که رئالیسم به تصویر میکشد، دنیای پرشورونشاط خاصی نیست.»
