دیشب من و دل شیدایم نشسته بودیم و خبرهای تلویزیون طلوع را تماشا میکردیم. جمعی از مردان ریشدار را نشان میدادند. در زیرنویس خبر نوشته بودند، «برادران بازگشته». سابق من فکر میکردم که بدان اسعدکالله تعالی فیالدارین که برادر بر دو قسم بود: راضی و ناراضی. اما دیشب که تحقیق کردم، برادر را بسی اقسام دیگر هم بوده:
برادران بازگشته
اینها برادرانی اند که از مایند و به سوی ما باز گشتهاند. این برادران متوجه شدهاند که از آنجا که دنیا دو روز است و هر روز که از خواب میخیزی، میبینی که هنوز دنیا دو روز است، تصمیم گرفتهاند که بعضی از این دو روزها را پیش ما باشند و بعضی از دو روزها را پیش برادران ناراضی. این برادران معمولا دو روز آخرِ آخر را پیش برادران ناراضی سپری میکنند و از همانجا راهی جنت میشوند.
برادران بندمانده
بعضی از برادران با طالبان بند ماندهاند. یک لاف زدهاند که ما تا آخرین قطرهی خون خود با شما خواهیم بود و حالا رویشان نمیشود زیر لاف خود بزنند. اینها همانهایی اند که در راهها موترها را توقف میدهند و از مسافران میپرسند: «راستی؟ مزار شریف خوب شهر شده؟ کابل جان کلان شده؟ همان شور نخود فروش پل باغ عمومی هنوز آنجا هست؟»
برادران در چرک تپیده
بعضی برادران آن قدر در اثبات حقانیت دین مبین از طریق کلاشینکوف مصروف اند که یادشان رفته در این جهان مایعی هست به نام آب که بشر گاهی با آن جان خود را میشوید. همین دو هفته پیش «جمعیت عاشقان واسکتهای سنگین» (جعوس) به کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان شکایت کرده بود که این برادران از واسکتهای معصوم وطن به حیث پالان کار میگیرند و خیلی خر اند.
برادران غنچه
برادران غنچه همانهایی اند که در باغچههای دیوبندی و وزیرستان شمالی یاد میگیرند که یک گل چگونه در اثر سعی باغبان میتواند به گوساله تبدیل شود. این برادران علیالرغم غنچهگی خویش، مثل یک «گلِ گوساله»ی کامل بو میدهند.
برادران شکوفا شده
این برادران کسانی اند که در یک صبح زیبای خزانی و هنگامی که نسیم ملایمی از افق میوزد و دلدادگان بیاحتیاط و بیرون آمده با یک زیرپیراهن را به زکامی سخت مبتلا مینماید، نگاهی به آسمان میاندازند و آن رشتهی باریک را که به کمرشان وصل است، میکشند و در یک ثانیه مثل گل شقایق شکوفا و پرپر میشوند و هرچه خوردهاند، از رودههایشان بر سنگفرش میریزد. شاعر در وصف همین برادران گفته است: «گه را به سنگفرش ببینید».
