در میان صدها و هزارها آدم بیکفایت در این دارِ فانی، یکی پیدا شده و میخواهد در دور بعدی انتخابات پارلمان خود را نامزد کند. مردم ما هم دیگر آن مردم قدیم نیستند که روغن زرد میدادند روغن مسکه میگرفتند و خیال میکردند پول دادهاند، روغن گرفتهاند. حالا مردم به سطح رفیعی از آگاهی رسیدهاند و به همین خاطر، به مردم افغانستان میگویند، «ملت رنج کشیده». این قدر این ملت شبها پیش شمع نشسته و از روی «حملهی حیدری» و «امیر ارسلان نامدار» آگاهی خود را بالا برده که بپرس و نپرس. مقصود این است که این ملت رنج کشیده و آگاه حالا از هرکس که بخواهد نامزد پارلمان شود، میپرسد که دستآورد تو چیست. این آقایی که من میگویم، دستآوردهای خود را در برنامهی «و در این یازده بجه»ی طلوع چنین برشمرد:
«1- من در تمام پنجاه و هشت سال عمر خود حتا یک نفر را هم نکشتهام. آن یک نفری هم که به ضرب بیل بنده زخمی شده بود و پسانها اجلش آمد و دارِ باقی را لبیک گفت، میتوانست سر خود را کج کند تا بیل به دیوار بخورد؛ اما کبوتر سفید اجل اجازه نداد و او از میان ما به میان شهدا رفت. 2- من در تمام عمر خود حتا به 10 نفر هم تجاوز نکردهام، چه رسد به 154 نفر. 3- در منطقهی ما یک رقم درخت خار وجود دارد که اگر در جایی سبز کند، در ظرف یک سال تبدیل به جنگل میشود. من میتوانستم یکی از این درختهای خار را بر سر راه عمومی غررررررس نمایم تا راه مردم بند شود. خارش هم اگر به پا یا کدام جای دیگر انسان فروبرود، پوغ آدم را میکشد. ولی من این کار را نکردم و مخصوصا از این دستآورد خود مبتهج میباشم. 4- من هیچ وقت مال مردم را ندزدیدهام. اصلا به دزدیزم اعتقاد ندارم. البته یک بار جنراتور همسایه را از پیش حویلیشان برداشتم و آوردم به حویلی خودم و پانزده سال از آن استفاده کردیم. ولی قصدم دزدی نبود. حالا هم اگر این همسایه بخواهد که جنراتورش را برگردانم، برش میگردانم. من دزد نیستم. فکر میکنم چون آن جنراتور را با دست خودم آوردم به حویلی خودمان، میتوان این کار مرا هم دستآورد حساب کرد، نه؟ 5- من دو سال است که دایمالخمر نیستم. قبلا شب و روز نمیشناختم و پیاله از پی پیاله مینوشیدم. اصلا بگو کوزه از پی کوزه. کوزه که شکست، با آفتابه میخوردم. متأسفانه آفتابه در ادبیات فارسی نیامده و به جای آن صهبا و ساغر و این چیزها آمدهاند. اما در این دو سال نه اینکه نخورده باشم، ولی هیچ وقت مثل خر نخوردهام. خوب اینها همه دستآوردهای من اند».
ملاحظه میکنید که دستآورد داشتن انسان را شایستهی مقامهای بلند میکند. در این وسط، من پیشنهاد میکنم که میدان هوایی کابل، همان یکی مشهورش، به نام میدان هوایی بینالمللی حامد کرزی مسما شود. چرا؟ بهخاطر دستآوردهای او. در دورهی او سودان و کنگو به کشور عزیز ما حمله نکردند و افغانستان واقعا در نقشهی جهان ماند. بهخاطر همین یک دستآورد بزرگ هم که شده، کرزی حق دارد یک میدان هوایی کشور را (البته همان یکی را داریم دیگر) به نام خود نامگذاری کند. چالش تانکرِ یخ نداریم؟
