دشمن اشتباهی – 82

جواد زاولستانی
جواد زاولستانی
جواد زاولستانی دانشجوی سال آخر ادبیات در دانشگاه کابل است و از سال 1390 بدینسو با سازمانهای مختلف در بخش ترجمه کار کرده است. در کنار...

امریکا در افغانستان 2001 – 2014

نویسنده: کارلوتا گال

برگردان: جواد زاولستانی

بخش هشتاد و دوم

10

حلقه‌ی طالبان تنگ‌تر می‌شود

ارتش ملی افغانستان با رسیدن‌شان به ولایت میدان‌وردک،‌ هر روز خود را درگیر جنگ یافتند. یک واحد آنان که در یک مکتب در منطقه‌ی سالار جابه‌جا شده ‌بودند، گفتند که آنان دیروز به کمک پولیس که دو مایل دورتر از آن‌جا قرارگاه‌شان محاصره شده بود، خواسته شده بودند. فرمانده آنان، تورن گل جان، گفت که آنان دفعتا با یک کمین طالبان برخوردند و پیش از رسیدن به قرارگاه پولیس، سه ساعت با طالبان در جنگ بودند. یک افسر دیگر به نام محمد زمان، به ما گفت که پولیس محلی، به شکل اندوه‌باری تعداد‌شان کم و سلاح‌شان اندک بود و بدون رسیدن سربازان ارتش، زیاد دوام نمی‌آوردند و همه کشته می‌شدند. پس از یک آتش‌سوزی بزرگ، سربازان بلوک (گروه یا جوخه‌ی افراد) او در درانی اردوگاه زده بودند. او گفت: «اگر اردوی ملی افغانستان نباشد، تأمین امنیت شاه‌راه، حتا برای یک ساعت خیلی مشکل است.» اردوگاه آنان در یک فضای باز ایجاد شده بود و دیوارهای دفاعی آنان اندک بود و زمان نگران حمله‌ی خمپاره‌ای طالبان بود. هماهنگی با نیروهای امریکایی در این منطقه،‌ بسیار ضعیف بود. پنج روز پیش، یک کاروان نیروهای امریکایی که از آن‌جا عبور می‌کردند، بر افراد زمان آتش گشوده بودند و یکی از سربازان او را از هردو پا‌ زخمی کرده بودند. گروهی دیگر از سربازان ارتش افغانستان که در یک قرارگاه دوران شوروی بالای یک تپه اردوگاه زده بودند، خوش‌بین و موفق‌تر بودند. یک افسر ارتش افغانستان به نام رحمت‌الله من‌الله که فرمانده یک قرارگاه بر فراز دره‌ی تنگی بود،‌ به ما گفت: «من حالا در این‌جا پنجاه نفر دارم. وقتی که من پنجاه نفر دیگر داشته باشم، پنجاه تن را این‌جا می‌گذارم و با پنجاه تن دیگر می‌روم و دهکده را از وجود طالبان پاک می‌کنم.» مردم افغانستان به‌طور فردی،‌ معمولا ستایش‌برانگیز بودند؛ اما به نظر می‌رسید که حکومت همیشه کوتاهی می‌کند.

وردک یکی از ولایت‌های خط مقدم جنگ بود که نیاز به توجه فوری داشت. دست‌کم نصف کشور از ناامنی رنج می‌برد. ملل متحد در سال 2008 گزارش داد که به دلیل ناامنی کارمندان آنان به 20 درصد ولسوالی‌ها دست‌رسی ندارند. حتا مقام‌های حکومت افغانستان نمی‌توانستند به 10 درصد ولسوالی‌ها سفر کنند.

من با هر شهروند افغانستان که مصاحبه کردم، از ناامنی شکایت داشت. اما تعداد زیادی در جامعه‌ی بین‌المللی به این باور بودند که ناکامی دولت در خدمات‌رسانی، مردم را از دولت جدا کرده است. دولت‌های خارجی برای به‌دست آوردن دل و ذهن مردم، از فراهم کردن خدمات بهداشتی، آموزشی و دیگر خدمات صحبت می‌کردند. آنان فشار وارد می‌کردند که در ولایت‌ها، افراد تحصیل‌کرده که حقوق بشر را می‌فهمند و می‌دانند که برنامه‌های کمکی را چگونه تطبیق کنند، والی تعیین شوند. ارتش ایالات متحده، برنامه‌های کمکی‌اش را افزایش داد و به فرماندهان نظامی‌اش اجازه داد که میلیون‌ها دالر را برای ساختن مکتب، اداره‌های دولتی، قرارگاه‌های پولیس و زندان‌ها مصرف کنند. یکی از دیدگاه‌های جامعه‌ی بین‌المللی این بود که هماهنگی بین حکومت مرکزی و ولایت‌ها، با ایجاد اداره‌ی مستقل ارگان‌های محلی، حمایت و تقویه شود. این اداره که زیر نظر مستقیم رییس جمهور کرزی کار می‌کرد، مؤظف بود که از تعیین والی‌ها، فرماندهان پولیس و ولسوال‌ها نظارت کند و از مدیریت مؤثر کارهای ولایتی اطمینان دهد. جیلانی پوپل،‌ مدیر باتجربه‌ی یک سازمان امدادرسانی افغانستان، برای ریاست این اداره‌ انتخاب شده بود. او پشتونی بود که سال‌ها در ولایت‌های جنوبی افغانستان روی پروژه‌های امدادی کار کرده بود. او مردم و نیازهای‌شان را می‌شناخت. پوپل رشد شورش‌گری را خطر بسیار بزرگ می‌دانست که فقط یک حمله‌ی تمام عیار نظامی می‌توانست آنان را از هم بپاشاند و او می‌خواست که به ولایت‌هایی که در معرض تهاجم شورشیان قرار دارند، پیش از آن‌که بسیار ناوقت شود، رسیدگی گردد.

او به‌زودی دریافت که فرمانده پولیس ولایت میدان‌وردک،‌ منبع نارضایتی شدید مردم است. پوپل او را برکنار کرد. او دریافت که با وجودی که در این ولایت نام 11000 پولیس ثبت است،‌ دو-سوم این تعداد اصلا وجود ندارد و فقط 400 پولیس در این ولایت خدمت می‌کنند. معاش افراد باقی‌مانده، به جیب فرماندهان پولیس می‌ریخت. اداره‌ی پوپل برای جلب حمایت ‌برای حکومت محلی ایجاد شده بود و او عملی‌کردن وعده‌های دولت را در این راستا، حیاتی می‌دانست. او در جریان یک مصاحبه در اوایل سال 2008 گفت: «طالبان وقتی چیزی می‌گویند، آن را انجام می‌دهند. آن‌ها مردم را تهدید به مرگ و آن را عملی می‌کنند. اما وقتی ما می‌گوییم که امنیت شما را تأمین خواهیم کرد، آن را عملی نمی‌کنیم.»

پوپل اطمینان حاصل می‌کرد که حکومت تجهیزات و وسایط نقلیه‌ی کافی را فراهم می‌کند؛‌ معاش‌ها را افزایش داد و آن را سر وقت به پولیس و کارمندان ولسوالی‌ها می‌پرداخت. او گفت: «ما حکومت را در یک موقعیت قوی قرار دادیم.» او چندین ملا را که علیه حکومت تبلیغ و موعظه می‌کردند، برکنار کرد. با این وجود،‌ مردم واکنشی از خود نشان ندادند. او آغاز به سازمان‌دهی و انسجام شوراهای بزرگان کرد تا مردم محل را در حل مشکلات‌شان دخیل سازد. او در مصاحبه‌اش با ما گفت: «اگر مردم و اجتماعات سازماندهی شده و منسجم عمل کنند و نسبت به حکومت بی‌تفاوت نباشند،‌ آن‌گاه آنان می‌توانند ورود طالبان به اجتماع‌شان را بسیار دشوار کنند. ما باید مردم محل را تقویه کنیم تا از خود دفاع کنند، نه با اسلحه، بل‌که با انسجام و هماهنگی.» با آن‌هم،‌ این برنامه به‌زودی با رکود مواجه شد. برای بزرگان محل بسیار خطرناک شده بود که در جلسه‌های حکومتی اشتراک کنند ‌یا در همکاری با حکومت دیده شوند. مردم طالبان را دوست نداشتند؛ اما نمی‌خواستند زندگی‌شان را به‌خاطر کار با حکومتی که به آن اعتماد نداشتند، به خطر بیندازند. ناامنی،‌ هنوز مشکل اصلی بود.

در شرق وردک، ولایت لوگر قرار دارد و یکی از دروازه‌های مهم ورود به کابل است. در نزدیکی مرکز این ولایت، محمد آغه، طالبان آغاز به تحرک کردند و در روز روشن، کارمندان دولت را تهدید می‌کردند.

یک قاضی از لوگر، پس از استعفا از مقامش در ماه جولای 2008 با ما صحبت کرد. او از ذکر کردن نامش در گزارش، ترس داشت. او شش سال در ولایت لوگر بدون تجربه‌ی کدام رویداد ناگوار کار کرده بود. طالبان آمدند و چند ماه پیش‌تر از آن،‌ با گذاشتن شب‌نامه‌ها،‌ به کارمندان ملکی دولت،‌ پولیس ‌یا اداره‌ی استخبارات هشدار می‌دادند که یا وظیفه‌ی‌شان را ترک کنند، یا مرگ را بپذیرند. این قاضی می‌شناخت که طالبان چه کاری انجام خواهند داد. یک قاضی دیگر که قبلا هم‌صنفی او بود، در جنوب‌شرق کشور کشته شده بود. تهدیدهای طالبان هر روز بیش‌تر و آشکارتر می‌شدند. دو برادر این قاضی، وظیفه‌های‌شان در پولیس این ولایت را ترک کرده و از لوگر بیرون شده بودند. پس از آن او هر روز، تهدیدهای تیلفونی دریافت می‌کرد و یک روز، شخصا توسط افراد طالبان تهدید شد.

ادامه دارد…

یک گروه بزرگ افراد مسلح که صورت خود را پوشانده بودند، وارد خانه‌اش شدند. آن‌ها به قاضی گفتند که رهبر‌شان دستور داده است که تو باید کشته شوی؛‌ چون برای امریکایی‌ها کار می‌کنی. آن‌ها به قاضی گفتند که اثبات‌کننده‌ی این ادعای‌شان، هدایات و دستورهای هفته‌واری اند که او از سوی دادگاه عالی از کابل دریافت می‌کند. پس از هفت سال خدمت با معاش 40 دالر در یک‌ماه که شش سال آن را در ولایت لوگر سپری کرده بود، قاضی وظیفه‌اش را ترک کرد. او گفت: «من پدر و مادر پیر و فرزندان خُردسال دارم. وضعیت هر روز بدتر می‌شود، من دیگر نمی‌توانم کار کنم.»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه