حسن ادیب
بعد از چاشت دیروز دو دختر نوجوان، دخترانی که شاید در حدود ده یازده سال سن داشتند، در دشت برچی غرب کابل از کنار جاده میگذشتند. به نظر میرسید که آن دو در خانه دلتنگ شده بودند و یا هم به بیرون کاری داشتند و یا هم از خانهی قومخویش خود آمده بودند. در هرصورتش بیرون آمده بودند. هردو لباس محفلی داشتند و چادر نداشتند. هوا گرم بود و هردو آیسکریم خریده بودند. در راه همچنان که میرفتند، آیسکریم میخوردند.
کمی بالاتر از «برچیسینتر» پیش مسجد مهدویه، تجمع دستفروشان است. تعدادی هم آنجا ترازو گذاشتهاند و دست به دامن وزنِ دقیقاند. من و دوستم، انجینیر سرور سروش داشتیم رد میشدیم. ما مصروف صحبت بودیم و هنوز دختران را ندیده بودیم. نزدیک بود از پیش مسجد رد شویم که یکدفعه صدای فحش شنیدیم: «فاحشهها بد میکنید که در بیرون آیسکریم میخورید!»
به عجله طرف دست راستم را دیدم. کمی جلوتر از ما دو مرد حدود سی ساله پشت دو موتورِ خاموش، نشسته بودند. پاچههای تنبان را بالا کرده بودند و دستها هی مصروف دامن و زیر دامن بودند. همونا به دختران فحش میدادند. اول از دختران پرسیدند که چرا روزهشان را میخورند، وقتی که دختران گفتند ما هنوز کوچکایم و به روزه نرسیدهایم، دشنام دادند. گفتند « حیف که میشرمیم وگرنه حساب شما فاحشهها را میرسیدیم».
آن دو دختر کوچک، وحشتزده شده بودند. تندتند رفتند. فضا خلوت هم نبود. عبور و مرورِ آنجا زیاد است. در همان شلوغی از پشت آن دو صدا میکردند که «بد میکنید جلو ما و در بین مردم میخورید. روزهی ما را باطل میکنید».
این «دشنام به جرم آیسکریمخوردن» در حالی است که چند روز پیش گروه طالبان در مرکز غور، یکی از مسافرین اهل تشیع را «به جرم نانخوردن»، ظرفی در دهانش داده و دستهایش را پشت سرش بسته و در شهر گردانده بودند. تحقیر آن پیرمرد در حالی بود که بنا به دستورات فقهی مذهب شیعه، در سفر دور روزه را باید افطار کرد.
خشونت، تماشای جنگ در مراجع بالاست. ساز و کار روانی خشونت همین است که وقتی جنگی در مراجع بالا در میگیرد، هیزمهای پایین خودبهخود اشتیاق سوختن پیدا میکند. بسیار به راحتی میشود خشونت را به کوچهها و خانهها کشانید. فقط کافی است کسانی که سرنوشت مردم را قبضه کردهاند، یعنی همین مراجع قدرت، جنگ کنند، آدم بکشند و کسی را ظرفبهدهان کوچه به کوچه بگردانند. مردم کوی و بازار، عوام فرصتطلب، خود به خود دنبال تنبیه و تحقیر همدیگر بیرون میشوند.
بسیار ناامیدکننده است. کسانی به صورت علنی و بدون هیچ مسؤلیتی از مردم بازپرسی میکنند، دشنام میدهند، محکمه صحرایی میکنند و اینطرف اما مرجعی برای شکایت نیست. به چه کسی میشود شکایت کرد؟ مثلا آن دو دختر به طالبان شکایت میکردند، آیا به جرم چادرنداشتن، به جرم آیسکریمخوردن و به جرم گشتوگذار، طالبان توهین و تحقیرشان نمیکردند؟ حضور طالبان در افغانستان، علاوه بر فاجعهی گرسنگی و بیکاری و فرار مردم و ممنوعیتهای تحصیلی، یکی هم سرازیری موج خشونت است. به زودی خواهیم دید که ازین لحاظ نیز طوفان شدیدی در راه است. اگر به فروید برگردیم، عوام مردم همچون کودکانیاند که خشونت و خیانت و خرابی را بدون هیچ زحمتی از رفتار عملی پدرانِ سیاسیشان یاد میگیرند، از همان کسانی که بنا به هر دلیلی اکنون مرگ و زندگی مردم را در دست گرفتهاند. هماکنون تقلید از طالبان شروع شده است. فضای طالبانی حاکمیت میکند. به زودی خشونت مردم با مردم را خواهیم دید. بسیار کماند آنانی که از جنگ و استبداد عبرت میگیرند و کار لقمانی میکنند. عموم مردم خیلی زود به لجن میافتند. وقتی که میبینند از آدرس مراجع بالا نانخوردن جرم حساب میشود، فیالبداهه در حلقوم همدیگر آیسکریمخوردن را ممنوع میکنند. مردان سی ساله به دختران ده ساله فحش میدهند که «بد میکنید فاحشهها آیسکریم میخورید. روزه ما را باطل میکنید».
