در صحنهی پایانی فیلم باشکوه و ضدجنگ «توهم بزرگ» ژان رنوار، یک نیروی گشت آلمانی روی دو زندانی فرانسوی فراری آتش گشود. یک سرباز آلمانی به دیگری با فریاد میگوید: «تیراندازی نکن! آنها در سوئیس هستند!»
پاسخ میشنود: «هرچه بیشتر برایشان بهتر است!»
من اغلب به تبادل این جملات در چارچوب بحث حاضر در مورد معاهده بیطرفی اوکراین فکر کردهام. پایان دادن به تهاجم کنونی روسیه نه تنها بخش ضروری و اجتنابناپذیر هر توافقی است، بلکه میتواند از وقوع تهاجم جلوگیری کند. اوکراین، چه در غرب و چه در خود اوکراین، بیطرفی را عموما یک فداکاری عظیم و خوفناک تلقی کرده است.
اما تاریخ مدرن اروپا این مسئله را به طور قطع تأیید نمیکند. کشیده شدن به میدان رقابت قدرتهای بزرگ ممکن است آنقدر شگفتانگیز نباشد که تشکیلات خارجی و امنیتی ایالات متحده (که کاملا ایمن از هر گزندی هستند) تصور میکنند. و اگر تضمینهای کافی وجود داشته باشد، بیطرفی میتواند موهبت بزرگی برای یک ملت باشد.
تضمین اساسی این است که کشور مربوطه باید آزاد باشد تا در عرضهی دموکراسی موفقیت عمل کند. این را تجربه فنلاند و سوئدن در طول جنگ سرد نشان میدهد. طبق معاهده، این کشورها نمیتوانند نه به ناتو و نه به پیمان ورشو بپیوندند. من در دهه آخر جنگ سرد از هر دو کشور دیدن کردم و مطلقا هیچ چیزی وجود نداشت که آنها را از سایر دموکراسیهای مرفه غربی متمایز کند. در واقع، همیشه در شاخصهای جهانی کیفیت زندگی هر دو کشور بالاترین امتیازات را داشتهاند.
قدیمیترین پیمان بیطرفی رسمی تضمینشده توسط توافق بینالمللی، پیمان سوئیس، رسما توسط معاهده پاریس در سال ۱۸۱۵ ایجاد شد که به جنگهای ناپلئونی پایان داد و سپس در قانون اساسی سوئیس ثبت شد. هدف از این بیطرفی به رسمیت شناختهشده بینالمللی این بود که از وابستگی سوئیس به قدرتهای فرانسوی یا آلمانی، و ورود به میدان جنگ بین آنها، جلوگیری کند. این بیطرفی چنان عمیق بخشی از هویت سوئیس شد که علیرغم احساسات شدید آلمانخواهی در اکثریت آلمانی سوئیس و احساسات به همان اندازه قوی فرانسهخواهی در مناطق فرانسوی آن، از جنگ جهانی اول و دوم جان سالم به در برد.
بی طرفی فنلاند با معاهده ۱۹۴۸ فینو-شوروی برقرار شد، نه به شکل بیطرفی از طریق قانون اساسی، بلکه به عنوان بخشی از توافقی که براساس آن فنلاند با غرب علیه اتحاد جماهیر شوروی متحد نخواهد شد یا به نیروهای شوروی اجازه ورود به فنلاند را نخواهد داد، مگر با تصمیم صریح دولت فنلاند.
این معاهده ناشی از توافقنامه صلح فنلاند و شوروی در سال ۱۹۴۴ بود که به موجب آن فنلاند اتحاد خود با آلمان نازی را کنار گذاشت و جنگ جهانی دوم را ترک کرد. این قرارداد همچنین امتیازات ارضی فنلاند را پس از شکست نهاییاش در جنگ زمستانی ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ به اتحاد جماهیر شوروی تایید کرد و اندکی فراتر برد. طبق این معاهده، فنلاند در طول جنگ سرد به ناتو و اتحادیه اروپا نپیوست. در سال ۱۹۹۲، معاهده ۱۹۴۸ با معاهده دوستی جدید فنلاند و روسیه جایگزین شد که حاوی مفاد بیطرفی نبود و در سال ۱۹۹۵ فنلاند به اتحادیه اروپا پیوست. با این حال، فنلاند تا به امروز سیاست عدم تعهد نظامی خود را حفظ کرده و به دنبال پیوستن به ناتو نبوده است.
دو ویژگی بیطرفی فنلاند در مورد اوکراین قابل ذکر است. اولین مورد آن که رهبری شوروی ظاهرا از سرسختی مقاومت فنلاند در سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ متقاعد شده بود که الحاق فنلاند به اتحاد جماهیر شوروی (همان کاری که با همسایگان جنوبی فنلاند، استونی، لتونی و لیتوانی کرده بود) بیش از منفعت، دردسر خواهد داشت. بنابراین فنلاند تنها قلمرو امپراتوری روسیه سابق بود که توسط رهبران شوروی سابق ولادیمیر لنین یا جوزف استالین به اتحاد جماهیر شوروی ضمیمه نشد.
دوم این که مسکو به پیماننامه با فنلاند پایبند بود. این کشور به دنبال ترویج یک انقلاب کمونیستی در فنلاند یا تبدیل فنلاند به یک کشور وابسته نظامی به شکل غیر مستقیم نبود. اتحاد جماهیر شوروی حتا در سال ۱۹۵۶ از پایگاه دریایی پورکالا خارج شد. اگرچه طبق قرارداد ۱۹۴۴، این پایگاه را به مدت ۵۰ سال اجاره کرده بود. از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه گاهی اوقات با سیاستهای فنلاند مخالف بوده، اما هرگز فنلاند را از نظر نظامی تهدید نکرده است.
بیطرفی اتریش در سال ۱۹۵۵ با توافقی (معاهده ایالتی اتریش) در میان متحدان پیروز سابق که آلمان و اتریش را در پایان جنگ جهانی دوم اشغال کرده بودند، برقرار شد. در نتیجه، نیروهای اشغالگر شوروی، ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه این کشور را ترک کردند و استقلال اتریش احیا شد. مانند مورد فنلاند، مسکو شرایط معاهده اتریش را نیز کاملا رعایت کرد.
از زمانی که دولت روسیه در دسامبر ۲۰۲۱ خط مشی خود را به اوکراین و غرب اعلام کرد، بیطرفی اوکراین همیشه در لیست خواستههای مسکو قرار داشت. این نشان میدهد که استراتژی روسیه قبل از سال ۲۰۱۴، یعنی تبدیل اوکراین به متحد نزدیک روسیه به عنوان بخشی از اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت جمعی به رهبری روسیه، کاملا شکست خورده بود. چیزی که بسیاری از مفسران غربی هنگام بررسی این موضوع فراموش میکنند این است که معاهده بیطرفی اوکراین را از ورود به اتحادی تحت سلطه روسیه نیز منع میکند.
معاهده بیطرفی برای اوکراین باید شامل شرایط ضروری خاصی باشد که حاکمیت و استقلال اوکراین را تضمین میکند. اولین مورد این است که اوکراین باید توانایی کامل برای توسعه نیروهای مسلح برای دفاع از خود را داشته باشد. ناتو نمیتواند در اوکراین پایگاه و مانور نظامی داشته باشد، اما اوکراین میتواند تمام سیستمهای تسلیحاتی لازم را بخرد، به استثنای احتمالا موشکهای میانبرد که قادر به هدف قرار دادن مسکو باشند. اگر روسیه بر ممنوعیت تانکها یا هواپیماهای جنگی ناتو اصرار کند، اوکراین میتواند این تانکها یا هواپیماهای جنگی را از سوئد، متحد ناتو بخرد. روسیه باید در عوض هر گونه محدودیت تسلیحاتی اوکراین، نیروهای مستقر خود در کریمه و در مرزهای اوکراین را محدود کند؛ اقدامی که احتمالا بخشی از توافقنامه جدید محدودیت تسلیحاتی با ناتو خواهد بود.
ثانیا، اوکراین باید حق ایجاد روابط نزدیک با اتحادیه اروپا و در نهایت پیوستن به آن را حفظ کند. این در واقع یک عامل بسیار قویتر در دموکراسیسازی نسبت به عضویت در ناتو است؛ نمونه ترکیه را به یاد بیاورید که تقریبا از زمان آغاز معاهده بدون اینکه واقعا به یک دموکراسی باثبات و موفق تبدیل شود، عضو ناتو بوده است. طبق گزارشها، روسیه همین حالا نیز با این موضوع موافقت کرده است.
پس از جنگ، غرب باید حداکثر حمایت ممکن را از اوکراین برای حرکت به سمت عضویت در اتحادیه اروپا انجام دهد. با این حال، این امر همچنین مستلزم اصلاحات عمیق در اوکراین است، از جمله اقداماتی برای مهار فساد و قدرت گروههای ملیگرای افراطی، زیرا اتحادیه اروپا مخالف سرسخت پذیرش هر عضو دیگری با رویکرد رومانی و بلغارستان یا فرهنگهای سیاسی پولند و هانگری خواهد بود.
در نهایت، معاهده بیطرفی باید شامل تعهد همه امضاکنندگان و اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد به حاکمیت و تمامیت ارضی اوکراین باشد (با شرط پیشنهادی اوکراین، که وضعیت مناطق مورد مناقشه کریمه و دونباس مشمول مذاکرات آتی باشد و در عین حال استفاده یا تهدید به زور توسط هر یک از طرفین برای حل این اختلافات ممنوع شود). ناتو و اتحادیه اروپا باید تعهدات رسمی و مفصلی را در این معاهده بنویسند تا در صورت نقض مفاد معاهده روسیه و حمله مجدد به اوکراین، تحریمهای کامل اقتصادی علیه روسیه را از سر بگیرند. اگرچه برای مؤثر بودن این تهدید، فرض بر این است که غرب تمایل دارد تحریمهای جدید خود علیه روسیه را به عنوان بخشی از توافق صلح لغو کند.
اوکراین از غرب و جامعه بینالملل خواسته تا در صورت نقض چنین معاهدهای، برای دفاع از اوکراین وارد جنگ شوند. این خواسته ریاکاری و بیمسئولیتی کامل ناتو را در معاملاتش با اوکراین آشکار میکند، زیرا به معنای تعهد ناتو به جنگ برای دفاع از اوکراین است؛ دقیقا همان چیزی که ناتو همواره از انجام آن امتناع کرده است. دومینیک راب معاون نخستوزیر بریتانیا پیشاپیش دادن هرگونه وعدهای از این دست از سوی بریتانیا را رد کرده است. میتوان فرض کرد که سایر دولتهای ناتو نیز بر همین نظرند.
درخواست برای تضمین مطلق برای احترام به چنین معاهدهای توسط مسکو احتمالا بیمعنی است. هیچ توافق بینالمللی تا به حال به طور مطلق قطعی نبوده است. در نهایت، ایمان به حفظ یک معاهده تنها میتواند بر مبنای تامین منافع اساسی هر دو طرف و ارجحیت آن به از سرگیری درگیری استوار باشد.
از این منظر، بزرگترین تضمین امنیت آینده اوکراین قبلا توسط خود نیروهای اوکراینی (با کمک قابل توجه تسلیحات غربی) به دست آمده است. نبرد قهرمانانه فنلاندیها در سال های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بهترین تضمین برای احترام اتحاد جماهیر شوروی به معاهده بیطرفی و استقلال فنلاند بود. مقاومت سرسخت اوکراینیها در بیشتر جبههها مهاجمان روسی را به بنبست رسانده است، خسارات هنگفتی به نیروهای کارکشتهی آنها وارد کرده و طرح کرملین برای تحت سلطه درآوردن اوکراین را ناکام گذاشته است. در همین حال، تحریمهای غیرمنتظره سخت غرب اقتصاد روسیه را ویران کرده است. اگر روسیه بتواند به توافقی دست یابد که شرایط اولیه روسیه را برآورده کند، بعید به نظر میرسد که هیچ یک از دولتهای آینده روسیه بخواهند تجربه وحشتناک این جنگ را تکرار کنند.
