گرداننده: به هر چهار نفر میهمان این برنامه خوش آمدید میگوییم. سوالی که امروز در ذهن اکثر مردم هست، این است که آیا حکومت وحدت ملی یک حکومت کارآمد خواهد بود؟ از میهمانان عزیز برنامه، آقایان مسعود آجان، شریف نهیم، عمادالدین صاعد و کبیر نوشان خواهش میکنیم که به نوبت به این سوال پاسخ بدهند. از شما شروع میکنیم جناب آجان.
مسعود آجان: مارکوزه و لوکاچ هردو براین نظر اند که اساسا قدرت یک خاصیت واگشتی دارد که تعمیم انضمامیاش در ساحت زندگی عملی از مجرای گفتمانهای تحصلی امکان ندارد. به همین دلیل، ابرروایتهای موجود از تحلیل قدرت معمولا از نوعی سیستم گشتالت پیروی میکنند که خود به نوبهی خود نحوهای از واکنش نیابتی در یک روند کاملا ارتجاعی است. گرچه آدورنو با این نوع برخورد با مسئلهی قدرت مشکل دارد؛ اما او هم در اواخر عمر خود به این نتیجه رسیده بود که کثرت عوامل همپوشان در بحث قدرت دیگر از آن وضعیت کلاسیک عبور کرده که بر اساس آن میشد وضعیت جهان سوم را به یک جنگل تشبیه کرد.
شریف نهیم: من با آقای آجان کاملا موافقم. اما سعی میکنم بحث خود را از منظر اندرکنشهای سلاووی ژیژک مطرح کنم. ژیژک مفهومی دارد به نام سلطهی کمپلکسهای اندستریال بر چرخهی تولید فرهنگی خشونت. به نظر من این نظریه میتواند بهخوبی توضیح بدهد که چرا هر روز در جادهی میدان هوایی بگرام انفجاری رخ میدهد که هدفش مستقیما به چالش کشیدن حجم قدرت نامتوازن اندستریال غرب در مقایسه با کشورهای چون افغانستان است. من قبلا هم بارها تأکید کردهام که توتالیتاریانیسم به همان اندازه که خودویرانگر است، ستم بهبودبخش نیز هست. به این معنا که در روند کنش و اندرکنش نهان قدرت با بافت فرهنگی جامعه در نهایت آنچه بازتولید میشود، گونهی بهتری از ممارست اقتدار در حیطهی انحصار است.
عمادالدین صاعد: تکشیف این مسئله از ما میطلبد که چگورای قدرت را با توجه به تاریخ مملو از پولاش افغانستان تکریر کنیم. یعنی تاریخ ما تاریخ پولاش است. پولاش به حقیقت، پولاش به فرهنگ، پولاش به انسانیت و حتا پولاش به جغنگ. نظر من این است که ما در طعم حقیقت باید زهر سیاست را جستوجو کنیم و از این طریق بر پولاشهای تاریخ کشور خود فایق آییم. اگر توجه کرده باشید، اولین پولاشی که در تاریخ ما صورت گرفت، توسط امیر افضل خان بود که هجمهی وسیعی صورت داد علیه جغنگ یک تاریخ و در این پولاش امکان تکشیف حقیقت کاملا از میان رفت.
کبیر نوشان: به نظر من، وقتی که اپولینوس یونانی در معبد پانتهآ اعلام کرد که اروس قدرت میتواند به ابتذال پولوخیولوس فرهنگ منجر شود، کاملا برحق بود. ببینید، ما در عصری زندگی میکنیم که از یکسو تجربهی تهی بودن اگزیستانسیال را تجربه میکند و از سوی دیگر، با اروتیسم تشفیبخش اما مبتذل قانون وارد معاملههای سایکلیک میشود. تداوم این وضعیت سبب میشود که کشور ما نیز در پرتگاه آشوبوارگی انجماد عقاید گرفتار شود و نتواند از پتانسیلهای موجود فرهنگ دینامیک عصر گلوبالیزم استفادهی بهینه بکند. این چیزی که فعلا در میان سیاستمداران ما جریان دارد، با آنچه در پولیس آتن و اسپارت میگذشت، از نظر ماهیت فرق بسیار دارد. در واقع اندیشهی عالم مثل در نزد افلاطون هیچ ربطی به این مانورهای قدرت مجروح در افغانستان ندارد و میتوان گفت که حتا بر نهاد هندیکپش هم نیست.
