زنان تنها و رنج مهاجرت؛ «روزهای خوب جوانی را از دست دادیم، اما رویایی ما محقق نشد»

معصومه جعفری

یکی از مهم‌ترین تحولات مهاجرتی در دهه­های اخیر ورود بیش از پیش زنان در فرایند مهاجرت و افزایش مهاجرت زنان مستقل است. افغانستان یکی از کشورهایی است که همواره به سبب ناامنی­هایی که جان شهروندانش را تهدید می­کند بالاترین آمار مهاجران را در میان کشورهای جهان دارد. در سال‌های اخیر با افزایش روند مهاجرت­ شمار زنانی که مهاجرت کرده­اند نیز افزایش یافته است. اندونیزیا یکی از کشورهایی است که شمار زیادی از مهاجران را در خود جای داده است. در این میان زنان زیادی هم شامل­اند که بدون همراهی خانواده به این کشور مهاجرشده­اند. تعدادی از این زنان جوان در گفت‌وگو با اطلاعات روز می­گویند که عدم برخورداری از حق کار و تحصیل در این کشور و عدم اسکان مجدد موجب از دست‌رفتن روزهای خوب جوانی­شان شده است.

در جستجوی جایی امن برای زندگی

مریم (نام مستعار) بانوی جوانی است که در ۱۷ سالگی، تک و تنها، بدون همراهی خانواده­اش رهسپار دیار مهاجرت شد. او در حال حاضر در بوگور اندونیزیا به‌سر می­برد. او در گفت‌وگو با اطلاعات روز می­گوید در سال ۲۰۱۵ میلادی به‌دنبال رویای یک زندگی بهتر وطن و خانواده­اش را ترک کرده است، تا بلکه بتواند از طریق مهاجرتش به این کشور خانواده­اش را نیز از افغانستان نجات بدهد. او با هم‌فکری خانواده و صلاح دید آنها راهی اندونیزیا شد؛ چرا که شنیده بودند این کشور شرایط خوبی برای مهاجران دارد.

رویای صلح چیزی است که هر افغانستانی در سر می­پروراند. رویایی که تا هنوز محقق نشده است. مریم در ادامه می­گوید آرزو داشت در جایی از این کره‌ی خاکی زندگی کند که حتا شده برای مدتی صدای انفجار و انتحار را نشنود و بتواند با استقلال بیشتر زندگی خوبی برای خود دست‌وپا کند، اما با گذشت سال­ها دریافته است که نه تنها همه چیز در حد رویا باقی مانده است، بلکه زندگی در اندونیزیا به سختی و به‌شکل طاقت فرسایی خُلق تمامی پناهجویان را تنگ کرده است: «آرزوها و اهدافم مرا تشویق کرد به این مهاجرت تن بدهم و بیایم به این طرف، این شد که در دنیای غربت و دنیای مهاجرت که سخت هم می­گذرد در اندونیزیا تجربه کردیم و هنوز هم سرنوشت ما درگیر سازمان [سازمان ملل و سازمان مهاجرتی] افتاده و معلوم نیست چه وقت قرار است از اینجا نجات پیدا کنیم.»

مریم همراه با خانواده­های دیگر هم‌خانه شده بود و پس از گذشت دو یا سه ماهی، تصمیم گرفت به‌طور جداگانه زندگی کند. مریم می­گوید که هزینه‌­ها در جاکارتا بسیار بلند است، قیمت‌ها بالاست و شرایط زندگی برای مهاجران مساعد نیست؛ چرا که مهاجران اجازه‌ی کار ندارند و شرایط سختی را تجربه می­کنند. او اضافه می‌کند که به همین دلیل تصمیم گرفت از جاکارتا به شهر دیگری به نام بوگور نقل مکان کند.

عدم برخورداری از حق کار و تحصیل

مریم بیشتر از صنف دهم درس نخوانده است، اما با تسلط به زبان انگلیسی توانسته است در یکی از مکاتبی که توسط مهاجرین در این شهر ایجاد شده به‌طور داوطلبانه به دیگر کودکان آموزش بدهد. به‌گفته­ی او، نبود کار و وضعیت بیکاری مهاجرین در مجموع سردرگمی بیشتری برای آنها خلق می­کند، اما او با آموزش به دیگر هموطنانش تلاش می­کند تا خود را مشغول نگه‌دارد، تا از فشارهای روحی و روانی رهایی یابد. او که در حال حاضر ۲۵ سال سن دارد، با اشاره به وضعیت مهاجران گیرمانده در این کشور می­گوید که مشکلات مهاجرین بسیار زیاد است و در این میان جوانان، به‌خصوص کسانی که به تنهایی به این کشور سفرکرده و پناه آورده­اند بیش از دیگران است. او استدلال می‌کند که در برنامه­های سازمان ملل و اسکان مجدد، مجردها در اولویت نیستند: «در اولویت‌بندی­های سازمان بیشتر مریض­ها و فامیل­ها بودند. دخترها و پسرها در آخر گرفته شدند و فیصدی کمی اسکان مجدد شدند. رنج این‌که بی­سواد و بی­فعالیت، بی­درس و بیکار ماندیم و این‌که به سختی می‌شود اینجا زنده ماند و سرنوشت و آینده­ای نامعلوم ما را خسته و افسرده کرده است.»

گفته می­شود که نزدیک به ۷۵۰۰ پناهجوی افغان دراندونیزیا زندگی می­کنند که همه‌روزه شمار زیادی از آنها در شهرهای مختلف در اعتراض به وضعیت پناهجویان به خیابان­ها آمده و فریاد سر می‌دهند. آنان از سازمان ملل خواهان اسکان مجدد می­شوند. به‌گفته‌ی مهاجرین گیرمانده در اندونیزیا، پناهجویان افغانستان در این کشور از حقوق ابتدایی یک شهروند عادی برخوردار نیستند؛ نه می­توانند مکتب بروند، نه تحصیل می‌توانند و نه اجازه‌ی کار و فعالیت دارند.

از رنج تنهایی تا سوءظن مردم

اما در این میان مریم تنها نیست. قصه‌ی او شباهت زیادی با قصه‌ی ریحانه (مستعار) دارد. ریحانه نیز بانوی جوانی است که چند سال پیش با یک گروه هشت نفری از دوستان و نزدیکانش راهی مهاجرت شد. او که بارها از سوی همسر سابقش که دچار اختلالات عصبی بود مورد خشونت فیزیکی و کلامی قرار گرفته بود، پنج سال پیش تصمیم به ترک خانه و کاشانه و سرانجام وطنش می­گیرد: «بینهایت اذیتم می­کرد، توهین و تحقیرم می­کرد، لت‌وکوبم می­کرد چون زیاد زندگی را برایم سخت ساخته بود، بالآخره طلاق گرفتم. بعد از طلاق هم مرا تهدید می­کرد و همیشه در تعقیبم بود سرانجام به اندونیزیا آمدم.»

به‌گفته‌ی ریحانه، مهاجرت سخت است، اما این‌که به تنهایی سفرکنی سخت­تر است. او می­گوید که ابتدا احساس خطر می­کرد و چون غیرقانونی در این مسیر افتاده بود می­ترسید که گرفتار پولیس شده و دیپورت نشود. روایت او نیز با دیگر پناهجویان افغانستان در اندونیزیا یکی است. او چندین بار به دروازه‌ی کمیساریای سازمان ملل امور پناهندگان در جاکارتا مراجعه کرده است تا به او پناه بدهند و او را به یکی از کمپ­ها بفرستند، اما بارها مورد توهین و تحقیر قرار گرفته است. ریحانه در نهایت مجبور شده در شهر بوگور ساکن شود.

این بانوی جوان که ۳۰ سال سن دارد می­گوید زمانی که به اندونبزیا آمد تصورش را هم نمی­کرد که این‌گونه گرفتار بلاتکلیفی شود و پس از گذشت چندین سال هنوز هم در حالت تعلیق زندگی کند. او با پول اندکی که از «سی‌.آر‌.اس» می­گیرد به سختی روز و شبش را می­گذراند و می­تواند غذایی بخورونمیر برای خود تهیه کند.

گفته می­شود که سال­ها بلاتکلیفی و سرگردانی این پناهجویان نتیجه­ای جز فشارهای روحی و روانی به دنبال نداشته است. ریحانه نیز می­گوید که به علت تداوم این وضعیت دچار افسردگی شدیدی شده است و از این حالت رنج می­برد. او همچنین تأکید می­کند که در این میان چیز دیگری که او و دختران جوان را رنج می­دهد قضاوت بی­جای مردم است و دید منفی برخی مهاجران نسبت به او و دیگر زنانی که به تنهایی سفرکرده­اند آزاردهنده است: «از وضعیت فعلی راضی نیستم چون دچار افسردگی شدم، استرس دارم چون تنها هستم، خصوصا برای یک زن و یا دختر بی­نهایت سخت است مردم هم به چشم بد می­بینند، فکر می­کنند که ما فراری هستیم و بدون اجازه‌ی فامیل به اندونیزیا آمدیم.»

او که مانند هزاران زن جوان دیگر در جستجوی یک زندگی آرام و عاری از خشونت افغانستان را ترک کرده است، هیچ وقت گمان نمی­کرد که روزی برای بیرون‌شدن از این سرزمین با همقطارانش در راهپیمایی­ها شرکت کند و خواهان اسکان مجدد شود. او این وضعیت را به زندانی برای مهاجران تشبیه می­کند و از جامعه جهانی و سازمان ملل می­خواهد تا صدای پناهجویان گیرمانده در این کشور را بشنوند و روند اسکان مجددشان را سرعت ببخشند.

رحیمه فرهنگ‌دوست، فعال حقوق مهاجرین دراندونیزیا می­گوید که آمار دقیقی از زنان بی­سرپرست و دختران مجرد در دسترس نیست. او در مورد دلایل مهاجرت زنان می­گوید که اغلب این زنان به دلایل امنیتی کشور و خانواده‌ی خود را ترک کرده­اند. او می­افزاید که در این میان زنانی هم هستند که به‌دلیل خشونت­های خانوادگی و مذهبی به این کشور پناه آورده­اند. به‌گفته خانم فرهنگ‌دوست، مشکلات دختران مجرد در اندونیزیا بسیار زیاد است؛ برخی از آنها هفت یا هشت سال است به تنهایی در این کشور زندگی می­کنند و تمام دوران جوانی­شان را از دست داده­اند، بهترین دوران زندگی­شان؛ دورانی که باید درس می­خواندند، وارد دانشگاه می­شدند و ازدواج می­کردند. همه این فرصت­ها را در این مهاجرت از دست داده­اند.

او در ادامه می­گوید که این وضعیت موجب شده است تا برخی از این دختران جوان با مشکلات روحی و روانی دست و پنجه نرم کنند؛ چرا که آنان به تنهایی در این‌جا زندگی می­کنند و با مشکلات بیشتری نسبت به دیگر پناهجویان دست به گریبان­اند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه