امروز، اول صبح شنیدم که جنرال علیاکبر قاسمی مورد سوء قصد قرار گرفته و جراحت برداشته است. خاطره عجیبی است. به تقویم نگاه می کنم: 23 سنبله. در ذهنم، خاطره جنرال قاسمی با 23 سنبله تا بیست سال قبل کش میخورد.
در سال 1373 دقیقاً در همین روز «نقطه انفجار در تاریخ» ایجاد شد. از آن 23 سنبله تا امروز دو دهه میگذرد. فراز و فرودهای زیادی را شاهد بودهایم. قاسمیهای زیادی در این دوران از میان ما رفتهاند، به شمول مزاری.
در این فاصله تجربههای ما از لایههای مختلف زندگی بیشتر شده و درک و فهم ما از معنای زندگی عمیقتر شده است. هر چند جمعبندی این تجربهها هنوزهم در میان ما به طور جدی پیگیری نشده است. هنوز هم ضمانتی نیافتهایم که قاسمیهای ما بمانند و در ماندن خود برای ما عبرت باشند.
جنگی که در روز 23 سنبله آغاز شد، به طور بی وقفه 55 روز دوام کرد. در اغلب مواقع، در تمام این مدت، غرب کابل لحظهای از صدای شلیک گلوله و صدای انفجار و غرش هواپیماهای جنگی که بی وقفه بمب میریخت، فارغ نشد. قبرستانها مملو از قربانیانی شد که شب و روز آنها را به کام خود میبرد. جمعی از بهترین و صمیمیترین فرزندان مردم در این جنگ به زمین افتادند. جنرال قاسمی در تمام این دوران، با چهرهای مصمم، از میان دود و گرد و خاک، نخ مقاومت را در اطراف سیلو تا دهمزنگ و گذرگاه میتنید.
مزاری در ختم جنگهای 23 سنبله، در پنجم جدی 1373 سخنرانی مشهور خود را ایراد کرد: «در افغانستان شعارها مذهبی اما عملکردها نژادی اند». قاسمی در این سخنرانی نیز حضور داشت و یکی از شاهدان تاریخ شد.
23 سنبله خطی را در روابط درون اجتماعی هزارهها ایجاد کرد که تا حالا امتداد یافته است. این خط هم گستردهتر شده و هم عمیقتر. هزارههای امروز از 23 سنبله کمتر خاطره دارند. اکثر کسانی که شاهد 23 سنبله و شش ماه بعد از آن بودند، امروز یا زیر خاک رفتهاند، یا به دلیلی زبان از سخن بسته اند. از این میان تنها مزاری مانده است که درون خانههای مردم و در تارهای نفس آنان گره خورده است.
جنرال قاسمی تا آخرین روزهای مقاومت کابل در کنار مزاری و در کنار مردم باقی ماند. او امروز، قطرههایی از خونش را روی زمین مشاهده میکند که قرار بود 20 سال قبل نیز زمین غرب کابل را رنگین کند.
تنها میتوانم بگویم: قاسمیها را دریابیم که قصههای زیادی از ما برای ما دارند….
