حماسهی انتخابات
چه زود فراموش مان شد، حماسهی انتخابات را میگویم. این حماسه نیز – مثل همهی حماسههای دیگر مردم – چنان در میان گرد و خاک سیاست و سیاستبازی گم شد که دیگر حتی کسی یادی هم از آن نمیکند. اما باید یادمان باشد که مردم، همین مردم کوچه و بازار، همین آدمهای معمولی، با سواد و بیسواد، آدمهای بی ادعا و بی جنجال ، همین آدمها آمدند و برای اولین بار در تاریخ کشور، در میان خون و خطر حماسهی بزرگ انتخابات را آفریدند. همین مسئلهی کوچک، همین به یادسپردن و به خاطر داشتن کوچکترین کاری است که باید انجام بدهیم. طالبان با تمام توان کمر به خراب کردن انتخابات بسته بود. تهدیدهای پیاپی بمبگذاریهای انتحاری و کشتار کور مردم هر روزه به گوش میرسید. به راستی خودتان را جای این مردم بگذارید. اگر شما هم یکی از آن رای دهندگان هستید که حساب تان با کرامالکاتبین است و جای تان روی دو دیدهی من. اما اگر شما هم مثل من تماشاچی صحنه بودید برای یک لحظه تصورش را بکنید و ببینید که هزاران خطر شما را تهدید میکند. قرار است که طالبان دست به کارشوند و با بمبهای زبان بسته و آدمهای کوکی شان به سراغ صفهای انتخابات بیاید. آیا ایستادشدن در آن صفها کار کمی است؟
ما حماسهی انتخابات را فراموش کردیم. حالا هم انتخابات به چیزی خرابتر از یک کابوس تبدیل شده است، به یک معمای بی جواب و به یک رقابت کاملا پوچ و بی حاصل.
حماسهای به آن بزرگی را که حتی با بمب هم نمیشد خراب کرد با تقلب چنان ویرانش کردند که حالا گند آن جهان را پر کرده است و مردم شرمسار از حماسه آفرینی شان شده است. عجب سرطان کثیفی است این تقلب. مثل بمب اتم، حماسهی مردم ما را تکه تکه و ذره ذره نابود کرد.
