امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش هفتاد و دوم
8
کارخانهی تولید بمبگذاران انتحاری
عزم پاکستان برای کنترل طالبان وقتی آشکار شد که تلاشهای ایالات متحده و دولت افغانستان برای برقرار کردن تماس با طالبان، از سال 2009 به بعد افزایش یافت. پاکستان دهها تن از اعضای طالبان را که دولت افغانستان میخواست با آنها صحبت کند، بازداشت کرد. ملا عبدالغنی برادر، فرمانده عملیاتهای طالبان که اغلبا فرد شماره دوم ملا عمر دانسته میشد، یکی از برجستهترین این چهرهها بود. او در اوایل سال 2010، در یک عملیات مشترک پاکستان-ایالات متحده دستگیر شد. ملا برادر به کسی تبدیل شده بود که سازمانهای متعدد بین المللی، از کمیتهی بینالمللی صلیب سرخ گرفته تا ملل متحد، دیگر گروههای امدادرسانی و مقامهای حکومت افغانستان به او مراجعه میکردند. تماسهای فراوان او با احمد ولی کرزی، برادر ناتنی و نمایندهی رییس جمهور کرزی در جنوب افغانستان، او را به غیرقابل اعتمادترین فرد برای پاکستان تبدیل کرده بود.
ملا برادر عضو قبیلهی پوپلزی بود، قبیلهای که کرزیها نیز متعلق به آن هستند. با آنکه او از احمد ولی کرزی استفاده کرده و در بدل آن کاری اندکی برای او انجام داده بود، این گمان برای ملا عمر و آیاسآی ایجاد شده بود که او شخصا با حکومت کرزی وارد معامله شده است و خشم ملاعمر و آیاسآی را برانگیخته بود. مقامهای دولت افغانستان و کای آیده، رییس هیئت معاونت ملل متحد در افغانستان، پاکستان را متهم کردند که ملا برادر را برای جلوگیری از گفتوگوهای صلح با حکومت افغانستان بازداشت کرده است. با وجود انکار علنی، مقامهای پاکستانی ماهها بعد در هنگام صحبت با همکار ما، پیر زبیر شاه، پذیرفتند که آنان این کار را برای جلوگیری از تماسهای مستقیم ملا برادر با کابل انجام دادند. علیرغم درخواستهای مکرر مقامهای دولت افغانستان و ایالات متحده، پاکستان دسترسی به ملا برادر را محدود کردند و برای سالها درخواستها برای سپردن او به دولت افغانستان و ایالات متحده را رد کردند و به او اجازه ندادند که در پیشبرد گفتوگوهای صلح همکاری کند. در برنامهی آیاسآی برای دست بالا داشتن در امور افغانستان، او بازیگر خیلی ارزشمندی بود.
تنها در اواخر این دهه بود که استخبارات و بخشهای نظامی ایالات متحده، از نزدیک بازرسی مناسبات پاکستان با شبهنظامیان زیردست نظامیان آن کشور را آغاز کردند. هنگامی که نیروهای ایالات متحده نظارت از روابط، سطح تماسها و شنود گفتوگوهای تلفنی را آغاز کردند، آنان پیبردند که پاکستان سر نخ فعالیتهای طالبان را در اختیار و در واقع، در نیرومند ساختن حملههای دهشتافگنانه دست دارد.
یک افسر بازنشستهی مبارزه با تروریزم ایالات متحد، به من گفت: «ما همیشه احساس میکردیم که آنان از روابط خود با طالبان به حیث آلهی فشار استفاده میکنند.» طالبان در مقابل افغانستان و گروههای شبهنظامی پاکستان در مقابل هند به حیث آلهی فشار استفاده میشدند. این مقام گفت: «هدف بخشی از این برنامه آن بود که وضعیت در افغانستان را نامتعادل نگهدارد تا در تصمیمگیری دربارهی اینکه در این بخش جهان چه اتفاقی بیفتد، پاکستان نقش بزرگتری داشته باشد. من فهمیدم که رویکرد آنها اعتماد به دپلوماسی به حیث راه حل کلیدی این مسئله نیست. رویکرد آنان استفاده از هرجومرج به حیث سلاح اصلی برای جهت دادن اوضاع به نفع خودشان بود.»[1]
9
انفجار نظامیگری در پاکستان
«ما به آنها تلقین کردیم و گفتیم، <شما به بهشت خواهید رفت.> شما نمیتوانید، ناگهان وضع را دگرگون کنید.»
– یک مقام پیشین استخبارات پاکستان
2007. بعد از هشت سال زمامداری، پرویز مشرف برای نگهداشتن خود در قدرت تقلا میکرد. او با چالشهای قانونی از طرف رییس دادگاه عالی، افتخار محمد چودری، و بعد از برکنار کردن او از وظیفهاش، با تظاهراتهای گستردهي مردمی روبرو بود. او از سوی بینظیر بوتو و نواز شریف با چالش سیاسی نیز مواجه بود. هردوی آنان از تبعید برگشته بودند و پیشاپیش انتخابات پارلمانی سال 2008، با راهپیمایی عظیم هواداران شان استقبال می شدند. مقاومت خاموش در درون ارتش پاکستان در برابر دوران طولانی زمامداری او و مخالفت پرسروصداتر افسران ارتش به شمول بعضی از کسانی که در کودتای سال 1999 کمک کرده بودند که مشرف به قدر برسد، او را بیشتر ضعیف کرده بود. در این لحظههای سرنوشتساز سیاسی، القاعده کاروزار مرگبار حملههای انتحاری و ویرانگر را راه انداخت که کشور و هستهی آیاسآی را تکان داد.
یکی از مصیبتبارترین رویدادهای سال 2007 در بهار آن سال، طوری آغاز شد که گویا آسیبی به کس نمیرساند. در یک جادهی پوشیده از درخت در قلب پایتخت، انداختن فقط یک سنگریزه از ریاست آیاسآی، سبب شد که شاگردان یک مدرسهی دخترانه، در کتابخهی عمومی کودکان که در جوار این مدرسه قرار داشت، دست به تحصن بزنند. این شاگردان برقعهای سیاه پوشیده بودند که از سر تا پای شان را در بر میگرفت و فقط از سوراخی، چشمهای شان معلوم میشد. این شاگردان مربوط به مدرسهی دخترانهی جامعیهی حفصه می شدند که دیوار آن به دیوار مسجد سرخ چسبیده بود. این مجموعهی بزرگ مسجد و مدرسه به خاطر آموزشهای جهادیاش مشهور بود. این شاگردان، در اعتراض به از میان برداشتن چندین مسجد دست به تحصن زده بودند که مقامهای شهر میگفتند غیرقانونی ساخته شده بودند. آنطوری که جهان شاهدش بود، این اقدام، آغاز یک برنامهی از قبل طراحی شده بود. شاگردان مرد که مسلح به باتون (چوب قانون/عصا یا چوب پولیس) بودند، برای پاسبانی در اطراف کتابخانه ظاهر شدند. پیش از آن، مسجد سرخ شاهد اعتراضهای مشابه بود. به دلیل ترس از خشم مردم، دولت از برخورد با آنان و استفاده از زور در مقابل شاگردان علوم دینی دختر، پرهیز کرده بود. اما این بار،اوضاع فرق میکرد.
مسجد سرخ، در مرکز فعالیتهای پاکستان برای حمایتهای از جهاد در افغانستان و جاهای دیگر قرار داشت. این مدرسه توسط یک مبلغ مشهور جهادی به نام مولانا عبدالله غازی که در دههی 1980 حمایت دیکتاتور نظامی، جنرال ضیاءالحق، را پشت سر خود داشت، بنیاد نهاده شده بود. این مدرسه در جریان سالها هزارها شاگرد را برای تأسیسات مذهبی پاکستان و گروههای نظامی فراهم کرده بود. غازی ادعای دوستی با بن لادن نیز داشت. او بعد از دیدار با بن لادن در افغانستان، در سال 1998 به قتل رسید. القاعده حکومت آن زمان پاکستان را مسئول قتل او دانست.
پسران غازی، مجموعهی مسجد و مدرسه را به ارث بردند. آنان این مجموعه را گسترش و آموزشهای تندروانهی مذهبی آن را ادامه دادند. پسر بزرگتر، مولانا عبدالعزیز، به عنوان ملای ارشد، بعد از نماز جمعه، در حمایت از جهاد جهانی و طالبان خطابه ایراد میکرد و پرویز مشرف را به دلیل موضعش در رابطه به جنگ علیه تروریزم، نکوهش میکرد و از او میخواست که قانون اسلامی را در پاکستان تطبیق کند. همسر عزیز، ام حسن، مدرسهی دخترانه را با عین روحیهی متعصبانه و سختگیرانهی مذهبی پیش میبرد. برادر جوانتر، عبدالرشید غازی، مدیریت مسجد را به عهده گرفت. با وجود شهرت غیرمذهبی، آموزش سیکلولار و شخصیت بروکراتاش، این غازی جوان نیز، آهسته آهسته، مانند پدر و برادرش به منطق تندروی تن داد. بعد از ملاقاتش با بن لادن، او از تغییر درونی صحبت میکرد و نشانههای ظاهری جهاد را پذیرفت. او کلاه پکول یا یک کفیهی راهراه را بالای ردای سفید میپوشید. حتا او برای خود محافظ مسلح گرفت که از کنار او راه میرفتند، روی شان را با دستمال میبستند و با خود کلاشینکوف حمل میکردند. در سال 2007، به دلیل ترس از بازداشت، او هیچگاهی مجموعهی مسجد سرخ را ترک نکرد. او هشدار داد که اگر حکومت در برابر شاگردانی که کتابخانه را اشغال کردهاند حرکتی انجام بدهد، سلسلهای از بمبگذاران انتحاری، آن را تلافی خواهند کرد.
با داشتن چنین رهبرانی در پشت سر خود، شاگردان جریتر شدند. آنان در دکانها و جادههای اطراف مسجد دست به اقدامات خودسرانه و متعصبانه زدند. آنها صاحبان دکانهای اسباب موسیقی را به خاطر فروختن فلم و ویدیوهای موسیقی پاپ، تحقیر و توهین کردند. از دیدگاه شاگردان این مدرسه، دیدن فلم و گوش کردن موسیقی عمل غیراخلاقی بود. آنان آرایشگاهها را متهم به فحشا و روسپیگری میکردند. این شاگردان به بازجویی خانههای اطراف شان نیز، شروع کردند که برای سفارتهای غربی که دپلوماتهای شان در همان حوالی زندگی میکردند، هشداردهنده بود. این شاگردان بنیادگرا و عقدهای بودند. شاگردان دختر، خیلی احساساتی بودند. آنان سوگند خوردند که حاضر اند بمیرند، اما تحصن را رها نمیکنند.
خاموش نشستن و واکنش نشان ندادن حکومت، آنان را بیشتر تشویق کرد. شاگردان مرد، دو پولیس را بعد از یک ستیزه در ماه می، خلع سلاح و اختطاف کردند و حکومت را مجبور کردند که یک وزیر کابینه را برای مذاکره دربارهی آزادی آنان بفرستد. در ماه بعدی، گروهی از شاگردان دختر در نیمهی شب بر یک مرکز ماساژدهی چینایی حمله و چندین زن چینایی را اختطاف کردند. آنان زنان چینایی را متهم به راهانداختن روسپیخانه کرده و آنان را با خود به مدرسه شان بردند. بعد از اعتراض شدید دولت چین بر حکومت پرویز مشرف، زنان چینایی بعد از 24 ساعت آزاد شدند.
[1] مصاحبه با یک مقام امریکایی، ایالات متحده، سپتمبر 2013. این مقام به شرط افشا نشدن نامش با من صحبت کرد.

if you happen to location a massive choose as one..Dtlwn―r llaerm onj rmoaalwwltjr! wmebm or Bmoet warm or hot NFL Jerseys Shop water and Quarterback mineral salts can soothe back pain fairly tyre manufacturers is the increasing retreading, where the worn out tread of the old tyre is avoid bending and straightening from one spot. Don’t twist your torso as you rake. Rake leaves �1l�N���܆+���U� ��������5