وقتی جوانان تفنگبهدست، با شور و هیاهو، از جادههای کابل میگذشتند و تیرهای پُر از بغضشان را بر در و دیوار پایتخت میکوبیدند، من به یاد انارشیسم جادههای سومالی افتادم، جایی که دولت توان مهارسازی تفنگداران بیهدف و باهدف را ندارد. کابل شهری است که اهمیت جهانی پیدا کرده است. در این شهر، بیشتر از صد کشور جهان، حضور نظامی، سیاسی و اقتصادی دارند. شهری که کلیدش گرهگشای اهداف جمهوریخواهان و دموکراتهای کنگره است. شهری که کرملین، هر لحظه نفسهایش را میشمارد. شهری که ناتو، هست و بودش را به آن پیوند میدهد و سرانجام، شهر امّیدها برای یک فردای دیگر.
وقتی این شهر به رگبار گلولهها بسته میشود، نشانهیی از نبود قانون و حاکمیت را در ذهن تداعی میکند و هر شهروند را وامیدارد تا به این بیندیشد که این شهر، چه قدر بیثبات و بیصاحب است.
