اگر سفیدیم یا سیاه، ستم و یاوه‌گویی مردان آرام‌مان نمی‌گذارد

اطلاعات روز

شفیقه پویا

ما در سرزمین‌مان ثانیه­­‌ای احساس آرامش و امنیت نمی‌کنیم. دهشت از خانه، کوچه و پس‌کوچه‌های این خاک سر می‌کشد. هر روزه شاهد نقض حقوق انسانی و پامال شدن خواست‌ها و آرزوهای انسانی‌مان بوده و هستیم. هزاران هزار بار خواسته‌ایم که ای کاش سرنوشت و بخت نگون، ما را در این سرزمین نکبت­بار و پرماجرا پرت نکرده بود. شکی نیست که دختر افغانستانی هیچ‌وقت آرزوی پسر بودن را نمی‌کند؛ اما صدها بار، از افغانستانی بودنش پشیمان است. دشواری زن­بودن را تنها زنان افغانستانی بهتر می‌دانند.

ساعت چهارونیم پس‌از‌چاشت با دوست و همکار دفترم کارمان را به قصد خانه ترک کردیم و هنوز قدم از دروازه­ی دفتر بیرون نگذاشته بودیم و نگه‌بان، دروازه را از پشت سر ما نبسته بود، که صدای چیشت چیشت که انگار گنجشک‌ها از شاخه­‌ای به شاخه­ی دیگر می‌پریدند، توجه‌مان را جلب کرد. بی­اختیار گردن‌مان به سمت صدا دور می‌خورد و چشم ما به گروهی از پسران جوان می‌افتد که به گمان زیاد، دانشگاهی اند. در یک چشم به چشم شدن، چشمک، قاشک‌قاشک و خنده­های بی‌جا و چرت و پرت­های بی‌معنای دو نفر آن‌ها را دیدیم و شنیدیم و پشیزی اهمیت ندادیم و به راه‌مان ادامه می‌دهیم. نارسیده به سرک عمومی‌، هارن و ‌های‌‌وهویی از موترهای شخصی و مسافردار که گاهی مسافران هم به کمک رانندگان می‌رسند، شروع می‌شوند. به‌سختی از سرک پرجنب‌وجوش پل­ سرخ که هر ثانیه دستی از موتر به قصد تماس با بدن ما دراز می­شود، می‌گذریم. نم نم عرق و سرخی گونه­های‌مان را به‌خوبی حس می‌کنیم و در ایستگاه، چشم به‌راه موتر می­نشینیم. از پیش روی می‌شنویم: «صدقه کومای سفیدتان»؛ از پشت سر، «صدقه اندام…» در مدت ده دقیقه، ده­ها واژه­ی زشت و ناپسند از ده­ها دهان بدبو و گاهی بی‌دندان  نثار ما و سایر دختران ایستگاه می­شوند. اندکی نمی‌گذرد که بی‌خودی چهار نفری در چوکی­های موتر چیده می‌شویم  و دو نفر هم سر ماشین‌ و در فاصله­ی میان پل­ سرخ و دشت برچی حرکت می‌کنیم. یکی از آن مردها که سر ماشین نشسته، آن‌قدر چشم‌ها و لب و دهانش را کج‌و‌پیچ و خودش را بالا و پایین می‌زند که به‌شدت نگران سلامتی و کجی دایمی چشم و دهانش می‌شویم. در طول مسیر دوستم جوک آرام، اما نهایت خنده‌داری را در گوشم زمزمه می‌کند. انبوه خنده­ها از دل و جگرم فواره می‌کند. خنده­ها را از صورت و لبانم چیده، قورت می‌دهم؛ اما نه، انگار همه از چشمانم سرازیر می­شود. با چادرم بازی می‌کنم‌ و به بهانه­‌‌ی پشت چادرم، کمی از خنده‌هایم را که سرازیر شده‌اند، آزاد می‌کنم و از موتر پایین می­شویم. بایسکل‌سوار صدا می‌زند: «یک نفر پیش‌روی جای دارم»‌ و موتورسوار می‌گوید: «همرای ما نمی‌روید؟» تکسی‌ران: «کجا می‌روید؟ و همین‌گونه پیاده و سواره به ما کار دارند و گاهی برای جلب توجه، سنگی را به سمت ما پرتاب می‌کنند.

ما گیج و حیرانیم. اگر سفیدیم یا سیاه، اگر چاقیم یا لاغر، اگر خنده می‌کنیم یا گریه، اگر آرامیم یا خوش‌طبع ، در هیچ حالت و ثانیه­‌ای ذهن ما از رنج و یاوه­گویی‌های هم‌وطنان ما آرام نیست. ما از نوشتن این اعمال و جمله­های کوچه­‌ای می‌شرمیم. در عجبم که… از انجام این کارها هیچ‌وقت شرمی ندارید.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه