امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
8
کارخانهی تولید بمبگذاران انتحاری
«همهی طالبان، طالبانِ آیاسآی هستند. بدون کمک آیاسآی رفتن به افغانستان ممکن نیست. همه این را میگویند.»
-برادر یک بمبگذار انتحاری پاکستانی که در افغانستان کشته شده بود
2006. بازجویان و تحقیقکنندگان افغانستانی به زودی دریافتند که بمبگذاران انتحاری و شبکهی تأمین آنان از پاکستان سرچشمه میگیرند. در ماه جنوری 2006، استخبارات و پولیس افغانستان گروهی از پاکستانیها و افغانها را در قندهار دستگیر کردند که به اعتراف خودشان، در عقب رشتهای از حملههای انتحاری قرار داشتند. سه تن از دستگیر شدگان، پاکستانی بودند. آنان گفتند که به آنها ویدیوهای جهادی نشان داده شده و سپس از آنان خواسته شد که به افغانستان بروند و امریکاییها را بکشند تا رسیدنشان به بهشت تضمین گردد. یکی از آنها گفت که او عضو «حرکتالمجاهدین» بوده است و در دههی 1990 آموزشهای نظامی دیده است. او با موترِ پر از مواد انفجاریاش پیش از آنکه بتواند خود را انفجار دهد، توسط یک پولیس توقف داده شده و دستگیر شده بود.[1] اسدالله خالد، والی قندهار در آن زمان، به من گفت: «فکر میکنم کارخانهای برای تولید این بمبگذاران وجود دارد.»
خالد که در زمان مقاومت علیه طالبان در استخبارات ائتلاف شمال کار کرده بود، وقتی که کار به ردیابی فعالیتهای طالبان میکشید، تازهکار و نوآموز نبود. وقتی که خالد تصمیم گرفت شواهد و اسناد استخبارات افغانستان در این رابطه را فاش سازد، قندهار هدف بیشترین تعداد حملههای انتحاری بود. خالد در یک مراسم یادبود از 14 قربانی حملهی انتحاری در قندهار گفت: «اکثر حملهکنندهها بیرونی هستند. ما سند داریم: زندانی داریم، نشانی/آدرس آنها را داریم. کَسِت داریم.»
این اسناد در جریان چند ماه جمعآوری شده بود. اکثر بمبگذاران انتحاری که قابل شناسایی بودند، پاکستانی یا افغانهای بودند که در پاکستان زندگی میکردند. آنان از طریق مسجدها و مدرسهها و بعضی از طریق گروههای غیرقانونی پاکستان، مانند «جیش محمد» و «حرکتالمجاهدین»، استخدام میشدند. تعدادی دیگر توسط گروههای افغانی تحت فرمان فرمانده عملیاتی طالبان، ملا دادالله، و گلبدین حکمتیار جذب میشدند. حکمتیار رهبر حزب اسلامی و از خیلی وقتها پیش، مزدور پاکستان بود. اینها گروههایی بودند که در سال 2003 در پاکستان با القاعده یک ائتلاف را تشکیل دادند. پیروان افغانی آنان، بمبگذاران را به افغانستان وارد میکردند و برای آنان خانههای امن، واسکتها و موترهای انفجاری، فراهم میکردند.
در ماه سپتامبر 2006، کارمندان استخبارات افغانستان، فرد مظنون دیگر را به نام داوود شاه، در کابل دستگیر کردند. داوود شاه، از نسل سوم مهاجران افغان در پاکستان و بخشی از یک برنامهی مخفی برای بمبگذاری انتحاری بود.[2] او اندام لاغر و 21 سال سن داشت که بر سرش کلاه سیاه نماز و بر صورتش، ریش تنک داشت. پدر کلان و پدرش به دلایل اقتصادی از پکتیا به پاکستان مهاجرت کرده بودند و در کراچی با معاملات لباس زندگی میگذراندند. در دههی1990 که آنان به آنجا مهاجرت کردند، پدر داوود شاه، پسرانش را به یک مدرسه در همسایگی شان فرستاد. داوود شاه، در ده سالگی وارد مدرسه شد و به عنوان حافظ قرآن از مدرسه فارغ گردید. او به خانه برگشت تا با خانوادهاش در یک آپارتمان کرایی در یک محلهی فقیرنشین شهر کراچی زندگی کند. برای به دست آوردن پول، داوود شاه، بالای یک کراچی در جادهها بریان جواری میفروخت. اما او و برادرش، ارتباط شان را با مدرسه حفظ کردند و تحت تأثیر معلم شان، مولوی عبدالشکور خیرپوری، به اسلامگرایی افراطی رویآوردند. برادر بزرگتر، ظاهر شاه، به گروه شبهنظامی پاکستانی، جیش محمد، پیوست. ظاهر شاه در دههی 1990، پاکستان را ترک کرد تا در صفوف طالبان بجنگد و توسط ائتلاف شمال دستگیر و زندانی شد.[3]
داوود شاه در سال 2000 که تازه پانزده ساله شده بود، در یک اردوگاه حرکتالمجاهدین در نزدیکی منسیهره در پاکستان تمرینات استفاده از سلاح را سپری کرد و برای مدت کوتاهی همراه با طالبان وارد ولایت کنر شد. بعد از حملههای یازده سپتامبر که این گروه تضعیف شده بود، او به کار قبلیاش- فروختن بریان جواری در جادهها- برگشت. داوود شاه ازدواج کرد و صاحب دو کودک شد و در خانهاش در کراچی زندگی میکرد. در سال 2006 پدرش با او بر سر اینکه چرا کار مناسب پیدا نمیکند، مشاجره کرد. او به زودی پس از آن، مأموریت انجام حملهی انتحاری در افغانستان را به عهده گرفت. معلم سابقهی او این برنامه را تنظیم کرده بود. به او یک نامه داده بود که در آن شماره تماس یک نفر در کابل را نوشته بود و وعده داده بود که اگر حملهاش را موفقانه انجام دهد،1400 دالر امریکایی به خانوادهاش خواهد پرداخت. او با سه تن دیگر، راهی کابل شد و توسط بس از طریق کویته به کابل سفر کرد. در ایستگاه بس در کابل، یک مرد خریطهای را که داخل آن چهار واسکت انتحاری بود، به آنها سپرد. مأموران استخبارات که در ایستگاه بس گزمه میکردند، خیلی زود داوود شاه را دستگیر کردند. یکی از همراهان او فرار و در بیرون وزارت داخله خود را منفجر کرد که سبب کشته شدن 12 تن و زخمی شدن 42 تن گردید.
[1] مصاحبه با مقامهای استخبارات افغانستان، قندهار، فبروری 2006. لینک آن در نیویارک تایمز :
http://www.nytimes.com/2006/02/15/international/asia/15afghan.html.
[2]به من اجازه داده شد که در یک دهلیز زندان ریاست امنیت ملی در کابل با داوود شاه در حضور مقامهای استخبارات مصاحبه کنم، اکتوبر 2006.
[3]مصاحبه با داوود شاه و مقامهای استخبارات افغانستان، کابل و مصاحبه با پدر داوود شاه به نام حکمت شاه و مولوی خیرپور، کراچی، اکتوبر 2006.
