امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش پنجاه و نهم
7
بازگشت طالبان
مشرف درست بودن این اطلاعات را نمیپذیرفت، اما از اینکه نقاط مشخص برای او نام برده شده بود، ناراحت بود. وقتی که از منسیهره یادآوری شد، مشرف جایش را در چوکی تغییر داد، دستانش را جمع کرد و تقریبا تکان خورد. صالح بعدها اظهار داشت: «من آن زمان نمیدانستم که آنجا، جاییست که بن لادن پنهان شده است.»[1] تلاش مقامهای افغانستان در شریک کردن معلومات با مقامهای پاکستانی هیچ سودی برای آنان نیاورد. حتا یک فرد از اعضای طالبان بازداشت یا به آنان سپرده نشد.
در افغانستان، طالبان از هر جا با شماری که هیچگاهی پیش از آن دیده نشده بودند، سر بر میآوردند. در ماه اپریل، یک نیروی پنجاه تا شصت نفری طالبان در اطراف قریهی سرتاک، نزدیک پایگاه قدیمی ملا عمر در سنگسار، پیدا شدند. آنان با موترسایکل و موترهای کوچک در اطراف گشتوگذار داشتند، اما از نزدیک شدن به روستاهای اصلی خودداری میکردند. یک دهقان به ما گفت که یک گروه متشکل از دهها تن اعضای طالبان را در حال انتقال تیربارهای سنگین و کلاشینکوفهای جدیدِ ساخت چین دیده است. خیلی زود پس از آن، طالبان نیروهای پولیس را در سرتاک محاصره کردند، برای چندین ساعت با آنان جنگیدند تا اینکه پولیس مجبور شد از نیروهای ناتو کمک بخواهد. نیروهای ناتو، خواستار حملهی هوایی شدند. یک زن جوان و شش پولیس کشته شدند. در ظرف دو هفته، یکی از باشندگان این دهکده به یکی از همکاران افغانستانی ما گفته بود که طالبان برگشتهاند، آزادانه با سلاحهای شان در داخل دهکده قدم میزنند، در زیر درختها نشسته و توت میخورند. طالبان از باشندگان روستاها غذا، محل بودوباش و زکات میخواستند. رفتار گستاخانهی آنان و ناکامی ایتلاف به رهبری امریکا در گرفتاری و سرکوب آنان، دیدگاه مردم را تغییر داده بود. مردم جدیت ناتو و حکومت را به پرسش گرفته بودند.
ولایت ارزگان که افراد قبایل آنجا نخستین کسانی بودند که در سال 2001 به پشتیبانی از کرزی برخاستند، بار دیگر اسیر طالبان شده بودند. شورشیان روستاهای اطراف را گرفته بودند و سرکهای اصلی را کنترول میکردند و ترینکوت، مرکز ولایت، را در تنگنا قرار داده بودند. فرماندهان بخشهای امنیتی و مردم ترینکوت جنرال کارل آیکنبیری، فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان را که در ماه اپریل از شهر دیدن کرد، هشدار دادند که شهر به دست طالبان خواهد افتاد. یک نقشه که در گزارشدهی نظامی استفاده شد، هر ولسوالی این ولایت در آن با رنگ سرخ و کهربایی نشانی شده بود که به معنایی بیثبات بودن آن ولسوالیها بود. یک دکاندار به نام حاجی سیفالله به جنرال آیکنبیری گفت که «در جریان روز؛ مردم، پولیس و ارتش همه با حکومتاند، اما در شب همهی آنان با طالبان و القاعدهاند.» یک مرد دیگر به نام رحمت الله گفت که مردان جوان به کوهها میروند تا با طالبان بپیوندند، چون آنان از تهاجمهای نیروهای خارجی و تلاشی خانهها میترسند. ملا حمدالله، رییس شورای ولایتی توضیح داد که مردان جوانِ بیکار، در جستجوی کار به پاکستان میروند و توسط طالبان به خدمت گرفته میشوند. او به جنرال آیکنبیری هشدار داد که «میزان بیکاری بسیار بالاست و مردم ارزگان بسیار فقیراند.» طالبان ماهانه به آنان 175 دالر امریکایی میپرداختند تا به آنها بپیوندند و جنگ کنند.
این لغزشها و خطاها در ارزگان، تقصیر والی قبلی آن ولایت، جان محمد، دانسته میشد. او مردی سالخورده، تکچشم و با موهای خاکستریرنگ بود که قبلا فرمانده مجاهدین و متحد پدر فقید کرزی بود. پس از آنکه طالبان او را زندانی کرده بودند، جان محمد مخالف سرسخت طالبان شده بود. اما او به دلیل متراکم کردن بیش از حد قدرت در دستان خودش و سرکوب کردن رقیبانش که بعضی وقتها وحشیانه بود، مردم را از خود بیگانه کرده بود. کرزی مجبور شده بود که مولوی عبدالحکیم منیب را جانشین او منصوب کند. مولوی منیب، 35 ساله، تحصیلکرده، جدی و یک مرد مذهبی بود که در حکومت طالبان به حیث معین وزارت امور قبایل کار کرده بود. هنوز یک ماه از تعیین شدن منیب سپری نشده بود که به نظر میرسید او هشدارهایی دریافت کردهاست. او پیش هیئتی از مقامهای دولت افغانستان و امریکایی که در طبقهی اول دفتر والی نشسته بودند، شکایت کرد که امنیت خراب است. شکوفههای سفید و صورتیرنگ تریاک که تازه کامل شده بودند، از پایین دفتر او تا تپههای دوردستها را پوشانیده بودند.
والی منیب به آنها گفت که او به تعداد بیشتر پولیس ضرورت دارد. قدرت نیروهای طالبان در این ولایت، چندین برابر توانایی نیروهای دولتی بود. در آن اواخر، حکومت 500 سرباز تازه آموزش دیدهی ارتش را به آنجا فرستاده بود، اما نیروهای پولیس که جلودار هرگونه رویایی با طالبان بودند تعدادشان به 347 تن میرسیدند، یعنی 45 تن برای هر ولسوالی. این تعداد برای مدیریت یک قرارگاه پولیس به سختی کفایت میکرد. هیچکسی دقیقا نمیدانست که چه تعداد طالب در ارزگان حضور دارند، اما کمترین تخمین، آنان را 300 نفر میشمرد. یقینا آنان خیلی بهتر از پولیس مسلح و مجهز بودند.[2] والیهای هلمند و قندهار با منیب همنوا شدند و از حکومت مرکزی خواستند که تعداد نیروهای آنان باید چهار برابر شود و همچنان امکانات و تجهیزات آنان. یکی از معینان وزارت داخله، عبدالمالک صدیقی، در یک گردهمایی بزرگان ولایت به والی اعلان کرد که حکومت برنامه دارد که 250 تا 500 تن پولیس را به هر ولسوالی بفرستد. اما در بیرون، فرمانده امریکایی، جنرال آیکنبیری، در این باره، تردید نشان داد. افراد کافی آموزشدیده برای فرستادن به این ساحهها موجود نبود و مهمتر از همه، رهبران خوبی که بتوانند آنان را کنترول کنند، خیلی کم بودند. نیروهای پولیس هیچگاهی به آن تعدادی که به بزرگان اعلان شده بود نرسیدند.
