مراکیفیت چشم تو کافی است
چشم دریچهی جان ماست. ما هر روز این دو دریچهی شگرف را میگشاییم و از آن به جهان اطراف خود نگاه میکنیم. نه، نگاه نمیکنیم. اصلا این اصطلاح «نگاه کردن» بسیار چشمانه است. بگذارید بگویم که به کمک چشم با جهان رابطه برقرار میکنیم. چشم ما را در جهان قرار میدهد و جهان را کاملا در دسترس ما. دیدن یکی از کارکردهای چشم است. تخیل وقتی رخ میدهد که ما چشمان خود را میبندیم اما همچنان از ادبیات چشمی، از نحوهی جهان بینی چشم و از تصویرهایی که قبلا توسط چشمان مان شکار شده و در حافظهی ذهن ما ذخیره شده، بهره میجوییم تا دنیای خیال خویش را بنا کنیم. در تخیل نیز همین تصویرها را به کار میبریم، فقط رابطهی بین تصویرها را کاملا آزادانه انتخاب میکنیم. مثلا برای رفتن از اینجا تا کابل لازم نیست ساعتها سرت را در شیشهی هواپیما خم بگیری و به ابرهای ساکت و سرگردان نگاه کنی. کافی است چشمت را ببندی و یک ثانیه بعد کابل برسی. کابل برسی و ببینی که باران میآید و خیابانهای خسته و خاموش کابل همچنان برای برگزاری انتخابات بسته است.
چشم علاوه بر دیدن، وسیلهای برای فکر کردن نیز به حساب میآید. ما به کمک چشمان خود و توسط دادهها و اطلاعاتی که چشمان مان فراهم کرده فکر میکنیم.
چشم وسیلهای برای عاشق شدن نیز میباشد. چشم کیفیت جهان را گاه زیباتر از کیمیت آن نشان میدهد. با «دیدن» روی یار است که عقل از سرمان میپرد و همهی کفترهای جهان از بام زندگی مان کوچ میکند و ما میمانیم وسوز کشندهای به نام عشق. اصلا وقتی که پای «چشم» نگار به میان میآید بازار عاشقی جان میگیرد. وقتی میگوییم «چشم دلبر» منظور مان دو دریچهی شگرف و زیبایی است که به جان و جهان دلبر باز میشود. این چشمها اگر قشنگ باشند به معنی آنست که جهان دلبر مان نیز قشنگ و دوست داشتنی است. اگر این چشمها قشنگ نباشند که ما عاشق نمیشویم. اصلا چشم است که ما را سر به هوا میکند. چشم است که کار دل را یکسره میکند و عقل را به مرخصی میفرستد و دل را حاکم بلامنازعهی جان و جهان آدمی میکند.
بابا طاهر عریان است دیگر. چقدر سالهای پیش گفته است اما هنوز که هنوز است نسخهی اصلی همهی درد سرها همان است. بابا طاهر گفته است که «مرا کیفیت چشم تو کافی است.» چه چیزی بهتر از این میشود گفت؟ برای زنده بودن، برای زندگی را قدم زدن و در آغوش گرفتن چه چیزی بهتر از کیفیت چشمان نگار؟
هر وقت که این دو بیتی را میخوانم، فکر میکنم که بابا طاهر عاشقترین مرد این بیشه بوده است.
دل عاشق به پیغامی بسازد
خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافی است
ریاضت کش به بادامی بسازد.
