دو هفته پیش، حمدالله محب، مشاور شورای امنیت ملی در همایشی در ولایت ننگرهار گفت پاکستان با حمایت از طالبان به دنبال گسترش مرزهایش به داخل خاک افغانستان است. اسلامآباد در واکنش به این سخنان مشاور امنیت ملی افغانستان ضمن ارائهی «اعتراض شدید»ش به افغانستان، اعلام کرد که همهی تماسها، روابط و همکاریهایش با مشاوریت شورای امنیت ملی افغانستان را قطع میکند. بعدتر، آقای محب در واکنشی عجیب به این اعتراض شدید اسلامآباد گفت قطع رابطهی پاکستان با او، چندان تأثیری ندارد.
۴۲ سال قبل از سال ۱۳۵۸ که پاکستان دخالتهای سیاسی، نظامی و امنیتیاش در امور داخلی افغانستان را آغاز کرد، تا کنون دستکم دو بار موفق شده دولتهای مستقر در کابل را به فروپاشی بکشاند. نخستین بار، پس از یک کارزار استخباراتی، سیاسی و نظامی فشردهی ۱۳ ساله، اسلامآباد موفق شد دولت مستقر در کابل را که در آن زمان یکی از قدرتهای نظامی قابل محاسبه در منطقه محسوب میشد، به فروپاشی کامل بکشاند. با این فروپاشی، افغانستان با از دستدادن حجم عظیمی از ظرفیتها، زیربناها، نظم و سیستم حکومتداریاش وارد برهوتی از بیخانمانی، خونریزی، هرجومرج و بیثباتی شد. در فرجام این کارزار نظامی-استخباراتی اسلامآباد در افغانستان که به فروپاشی مطلق نهاد دولت در کابل منجر شد، دهها هزار افغان کشته و مجروح شدند، صدها هزار افغان به صلیب آوارگی و بیخانمی کشیده شدند و افغانستان تقریبا تمام داشتههای نهادیاش را از دست داد.
در حوالی تابستان ۱۳۷۱ که چند صباحی از شکلگیری حکومت ائتلافی مجاهدین گذشته بود، اسلامآباد ناراضی از نحوهی چینش سیاسی در دولت جدید، مجددا کارزار ساقطکردن نظم جدید و متزلزل را به راه انداخت. پس از نزدیک به سه سال جنگهای داخلی خونبار و رقتانگیز، ظهور گروه طالبان در قندهار با حمایتهای مالی، سیاسی، استخباراتی و نظامی مستقیم و بیپروای پاکستان، سرانجام به ساقطشدن دولت اسلامی در کابل منجر شد. افغانستان به عریانترین شکل ممکن به بدویت و ظلمت عصر حجر سقوط کرد و حاکمیت سیاه امارت اسلامی با حمایت بیدریغ و همهجانبهی اسلامآباد، بنیادگرایانهترین تفسیر ممکن از نظم اجتماعی و سیاسی را بر افغانستان تحمیل کرد.
در حوالی ۲۰۰۵، چهار سال پس از سقوط امارت اسلامی و حملهی ائتلاف بینالمللی ضدتروریزم تحت رهبری ایالات متحده به افغانستان، اسلامآباد کارزار ویرانگرش برای بسیج یک شورش خونبار دیگر در برابر حکومت مستقر در کابل را مخفیانه و نامرئی از سر گرفت. اسلامآباد سعی کرد گروه طالبان را که تقریبا به صورت کامل متلاشی شده بود، تجدید قوا کرده و مجددا به میدانهای شورش و جنگ گسیل کنند. این کارزار ویرانگر و بسیار ماهرانهی پاکستان، یکونیم دهه بعد با واردکردن ضربات کوبنده بر دموکراسی نوپای افغانستان، به جایی رسید که ائتلافی متشکل از زبدهترین ارتشهای جهان به اضافهی بیش از سهصدهزار نیروی امنیتی ملی افغانستان به آشکارا اعتراف کند که این گروه قابل حذف نیست و بهعنوان یک واقعیت اجتنابناپذیر سیاسی، اجتماعی و نظامی، راهی جز سازش سیاسی و تقسیم قدرت با آن وجود ندارد. واقعیت این است که قدرت تخریب، ویرانگری و کوبندگی پاکستان به واسطهی نیروهای نیابتیاش در افغانستان از این نیز عظیمتر است. با توجه به قراین و شواهد جاری در میادین جنگ و میز مذاکرات صلح، بهنظر میرسد طالبان دستکم تا کنون نشان داده که جز به تسلط بر کشور به تقسیم قدرت برابر راضی نیست. اگر این گروه یک سازش سیاسی دوجانبه و معقولانه به شکل تقسیم برابر منابع قدرت را بپذیرند، برای بخش بزرگی از قشر سیاسی افغانستان جای شادمانی دارد.
ناگفته پیداست سخنگفتن از میزان تأثیر، نفوذ و اهمیت پاکستان بر گذشته، حال و آیندهی افغانستان، به مفهوم نادیدهانگاری تبعات ویرانگر و دهشتافکنانهی دخالتهای مخرب اسلامآباد در امور کشور ما نیست. پاکستان در طول بیش از چهار دههی گذشته، بزرگترین عامل فروپاشی دولتها، بههمزدن نظم و امنیت، تبدیلشدن افغانستان به یکی از خونبارترین میادین جنگ و کشتار جهان و حرامشدن آرامش، امنیت و زندگی افغانها بوده است. افغانها در چهار دههی گذشته مشقتها و دشواریهای نفسگیر و به غایت رقتانگیز متحمل شدهاند. ما نظم و نسق نهادی و ناشی از حاکمیت و استقرار دولت را که برای زیست مسالمتآمیز تعیینکننده است بهصورت مداوم از دست دادهایم. میلیونها افغان بهدلیل جنگهای نیابتی بیوقفهی پاکستان کشته، زخمی یا آواره شدهاند. نهاد دولت و نظم دولتی در افغانستان فروپاشیده و پس از چهار دهه، هنوز موفق نشدیم حداقل این نظم، دسیپلین و امنیت را باز یابیم. تأسیسات و زیربناهای کشور بهصورت بیوقفه به کام جنگها و دخالتهای اسلامآباد سوخته و نابود شدهاند.
هیچ روزنی برای تبرئهی پاکستان از ویرانی عظیمی که در ۴ دههی گذشته بر ما تحمیل کرده، وجود ندارد. با این حال، افغانستان به خاصه در فرصت کنونی که برای برقراری صلح و پایاندادن به چرخهی تکراری سقوط دولتها فراهم شده، هیچ گزینهای جز گفتوگو و مذاکره با پاکستان و توافق بر سر چگونگی زیست مسالمتآمیز در کنار و همسایگی همدیگر ندارد. افغانستان هیچ چارهای ندارد جز اینکه در خصوص نوع رابطهی دولتهای آیندهی دو کشور، مسائل مورد اختلاف، نگرانیها و منافع دوجانبه و فهرست طویلی از مسائل مختلف با پاکستان رایزنی، گفتوگو و در نهایت توافق کند.
ضرورت گفتوگو و دستیابی به توافق بر سر مسائل اساسی با پاکستان بهمنظور دستیابی به صلح و آرامش و پایاندادن به چرخهی خشونت و داستان تکراری برفرازشدن و به زیرآمدن دولتها در کابل، هرگز به این معنا نیست که گفتوگو با پاکستان سهل است یا این گفتوگو و توافق باید از مسیر تسلیمشدن و امتیازدهی مطلق بگذرد.
پاکستان به کرات ثابت کرده که نیتها و اهداف شوم، مخرب و ویرانگری در خصوص افغانستان دارد. اما باز هم شیطانیبودن نوع نگاه و رویکرد و دخالتهای اسلامآباد در امور افغانستان، چیزی از تعیینکنندگی و اجتنابناپذیربودن گفتوگو و در نهایت توافق با این کشور نمیکاهد.
هر جنگی در طول تاریخ، در موازات با خود، کانالهای دیپلماتیک، رایزنی و توافق را به همراه داشته است. در هیچ جنگی به هر حال کانالهای دیپلماتیک میان طرفهای جنگ به کل قطع یا مسدود نمیشود. منهای نبردهایی که یکی از طرفها با قاطعیت پیروز شده، اکثریت مطلق جنگها در کل تاریخ زیست انسان، سرانجام با کارزارها و تعاملات دیپلماتیک پایان یافتهاند. همانطور که تجربهی دو دههی گذشته ثابت کرده و اکثریت مطلق طرفهای جنگ افغانستان به آشکارا به این نتیجه رسیدهاند که جنگ افغانستان بازنده و برندهی قاطع ندارد، در بحران کنونی افغانستان کسی نمیتواند قاطعانه پیروز یا مغلوب شود. در چنین وضعیتی است که مناسبات، رایزنیها و توافقات دیپلماتیک میتواند پایان جنگ و آغاز دورهی ثبات و آرامش را کلید بزند.
واکنش حمدالله محب به اعلام قطع رابطهی پاکستان با او و دفتر تحت رهبریاش، چیزی بیشتر از یک فکاهی است. آقای محب بدون اینکه پروایی از فحوای واکنشاش داشته باشد، گفت قطع رابطهی پاکستان با او و دفتر تحت رهبریاش چندان تأثیری هم ندارد. این واکنش از یک فکاهی مهیج خندهدارتر و از یک فاجعهی دیپلماتیک در دولت افغانستان، وسیعتر است. آقای محب و دفتر شورای امنیت ملی، که رهبری امور امنیت ملی کشور را به عهده دارد، یکی از کانونیترین افراد در رایزنیها، روابط و مذاکرات با همسایگان، شرکای استراتژیک و کشورهای دخیل در جنگ و صلح افغانستان است. آقای محب در بحث دوام یا قطع رابطهی نهاد تحت رهبریاش با پاکستان صرفا یک فرد نیست. او رهبر یکی از کلیدیترین نهادهاست که در مدیریت امور کشور در این هنگامهی حساس نقشی حیاتی و تعیینکننده دارد. در غیبت وزارت امور خارجه از کانون روابط و رایزنیهای پاکستان-افغانستان، دفتر شورای امنیت ملی، اصلیترین طرف و نهادی است که روابط، مذاکرات و دیپلماسی میان دو کشور را به جریان میاندازد. از عوامترین اقشار کشور که روزانه تمام دغدغهشان کار در خیابانها و سیرکردن شکم عیالشان هستند و کوچکترین دانش و آگاهی دیپلماتیک ندارد، اگر پرسیده شود که آیا قطع رابطهی پاکستان با دفتر مشاوریت شورای امنیت ملی که اکنون فوکل تأثیر چندانی بر امور کشور ندارند، پاسخی جز پوزخند نخواهند داد.
چنین اظهار نظری از سوی مشاور شورای امنیت ملی کشور، فاجعهای در رهبری و زعامت سیاسی و امنیتی کشور و یک بنیادگرایی دیپلماتیک است. قطع کانالها و روابط دیپلماتیک با پاکستان، برای افغانستان فاجعهبار است. چنین اظهارنظرهایی، حتا برای پوپولیستیترین شکل قهرمانتراشی عوامگرایانه نیز مفید نیست. افغانستان برای دستیابی به ثبات، صلح و قطع جنگ، باید سطح و دامنهی روابط و گفتوگوهای دیپلماتیکاش با پاکستان را به بالاترین سطح ارتقا دهد. مذاکره با کشوری به بدطینی پاکستان البته که بسیار دشوار و پرتنش خواهد بود اما اگر کسی، این دشواری را به مفهوم بینیازی از روابط دیپلماتیک با این کشور تفسیر کند، مشخص است که فهماش از امور دیپلماسی، بنیادگرایانهتر از فهم طالبان در مورد حکومتداری است.
این نخستین بار نیست که آقای محب چنین بیپروا اصول و نزاکتهای دیپلماتیک را بر هم میزند. باری او در جریان مذاکرات صلح ایالات متحده با طالبان مدعی شد که زلمی خلیلزاد در پی دستیابی به قدرت در افغانستان است. این موضع ناشیانهی آقای محب باعث شد برای مدتی طولانی از طرف مهمترین شریک و حامی استراتژیک افغانستان در سطوح مختلف منزوی و بایکوت شود.
عرصهی پرظرافت و حساس دیپلماسی که نیازمند صبوری، پختگی، دانش و اعتماد به نفس کافی مسئولان آن است، نباید با رقابتهای پوپولیستی و عوامگرایانهی جناحها و چهرههای سیاسی در داخل کشور اشتباه گرفته شود. افغانستان باید دیپلماسی هرچند دشوار با دشمن سرسخت، ویرانگر و بدطینتاش را حفظ و ادامه دهد تا از تنها چاره برای قطع جنگ، برقراری صلح و پایان یافتن چرخهی ویرانگر جنگهای نیابتی پاکستان در امور افغانستان به خوبی استفاده شود.

مګربجزاقطع روابط همه جانبه وزرویاروی مستقیم وسرنوشت سازبادشمن سوګنده خورده پاکستان که هم طالب،همحکږمت دوسره متقلب وباجګیرع غ وهمباوهم باآپزیسیون زعامت دولی دردرون دولت فاسدوجواسیس چراغ بدست اشغالګران کدام راهی دیګر وجوددارد ؟
از اینکه افغانستان در یک مرحله حساس قرار دارد. بناٌ اظهار نظر مشاور شورای امنیت ملی در مورد پاکستان که کلید صلح افغانستان به دست او (پاکستان) می باشد، ناسنجیده و بر ضد منافع ملی کشور است.