خروج امریکا از افغانستان باید موجب خوشحالی شود. اما وضعیت امروز این کشور و سوابق تاریخی خروج ایالات متحده از منازعات مشابه در گذشته، نشان میدهد که این خروج فقط مشکلات را بیشتر میکند. واشنگتن با ترک افغانستان گزینگویهای را محقق میکند که بیش از یک دهه پیش به جنگجوی اسیرشدهی طالبان نسبت داده شده بود: «ساعت دست شماست. زمان دست ما.»
اثبات اینکه طالبان در مسیر اشتباه روانند، مستلزم هزینه سیاسی ناموجه نیست. این کار فقط به حفظ چند هزار نیروی ویژه عملیاتی، استخباراتی و حمایوی امریکا در افغانستان نیاز دارد. در غیر این صورت، خطر این وجود دارد که خروج از افغانستان، به چهارمین خروج ایالات متحده طی حدودا نیم قرن گذشته تبدیل شود که در آن ارتش امریکا با ضعیف نشاندادن اراده ایالات متحده، تروریستها را تشجیع میکند. وقتی امریکا بیروت را در سال ۱۹۸۳، موگادیشو را یک دهه بعد و بغداد را در سال ۲۰۱۱ ترک کرد، نتیجهی تروریسم بیشتر بود نه کمتر.
در واقع کسی بهتر از اسامه بن لادن تأثیر عقبنشینیهای گذشته ایالات متحده را درک نکرده بود. او در مصاحبهای در سال ۱۹۹۷ یادآوری کرد که چگونه مرگ ۲۴۱ تفنگدار نیروی دریایی ایالات متحده در بمبگذاری در پایگاه این نیروها در بیروت، رییسجمهور رونالد ریگان را وادار کرد تا ظرف پنج ماه دستور خروج نیروهای امریکایی را از لبنان صادر کند. این خروج منجر به فروپاشی نیروی چندملیتی در لبنان (که تفنگداران امریکایی رکن اصلی آن بودند) شد و کشور را به کام هرجومرج بیشتر فرو برد. گروهی که نفع اصلی را از این هرجومرج برد، حزب الله لبنان بود، گروه تروریستیای که مسئول بمبگذاری بود. موفقیت حزبالله در لبنان، طی دهههای بعد الهامبخش سایر رهبران و گروههای تروریستی از جمله بن لادن و القاعده شد.
در سال ۱۹۹۳ ارتش امریکا به شدت درگیر مأموریت سازمان ملل متحد برای بازگرداندن ثبات در سومالیا و کمکرسانی به شهروندان گرسنه این کشور بود که در آتش جنگ داخلی گرفتار شده بودند. اما در ماه اکتبر همان سال طرحی برای دستگیری تمویلکننده یک جنگسالار سومالیایی، به طرز فاجعهباری به شکست انجامید. پانزده عضو نیروی ویژه و سه کماندوی «نیروی دلتا»ی ارتش امریکا در یک درگیری خیابانی که بعدا در قالب کتاب و فیلم Black Hawk Down به تصویر کشیده شد، کشته شدند. همچنین، آنچه نادرترین تصاویری خوانده شد که تاکنون به طور زنده از تلویزیون پخش شده، یک خلبان هلیکوپتر ارتش امریکا را که زخمی شده بود، درحالی نشان میداد که توسط گروهی از اوباشها که با خود اسلحه حمل میکنند و شعار سر میدهند، در خیابانهای موگادیشو روی زمین کشیده میشود. رییسجمهور بیل کلینتون به این حادثه سریع واکنش نشان داد. او که نمیخواست موردانتقاد کنگره، رسانهها و افکار عمومی امریکا قرار گیرد، تاریخ ۳۱ مارچ ۱۹۹۴ را بدون توجه به سرنوشت مأموریت کمکهای بشردوستانه چندملیتی تحت رهبری سازمان ملل متحد در سومالیا، به عنوان تاریخ قطعی خروج کامل نیروهای امریکایی از موگادیشو تعیین کرد.
اعضای القاعده که در کنار شبهنظامیان سومالیایی آموزش دیده بودند، در آن روز شوم و سرنوشتساز در موگادیشو در کنار همان شبهنظامیان در برابر نیروهای امریکایی جنگیدند. از نظر بن لادن، مرگ ۲۴۱ تفنگدار نیروی دریایی ایالات متحده توانسته بود ایالات متحده را در سال ۱۹۸۳ از لبنان خارج کند. یک دهه بعد، کشتهشدن کمتر از یک دهم این تعداد نیروها، واکنش مشابه را از جانب امریکا به دنبال داشت. بن لادن در اعلام جنگ خود علیه ایالات متحده در سال ۱۹۹۶ گفت:
«وقتی دهها نفر از نیروهای شما در نبردهای جزئی کشته شدند، و خلبان امریکایی در خیابانهای موگادیشو کشیده شد، شما شکست خوردید و منطقه را درحالی که کشتههای خود را با ناامیدی و حقارت بر دوش میکشیدید، ترک کردید. کلینتون پیش همه مردم جهان حاضر شد و تهدید کرد و وعده انتقام داد. اما این تهدیدها صرفا مقدمهای برای عقبنشینی بود. خداوند هنگام عقبنشینی شما را شرمسار کرد و عقبنشینی شما به وضوح ضعف و ناتوانی شما را آشکار کرد.»
بن لادن جرأت این را یافته بود که واقعا باور کند که اگر بتوان سیاست خارجی ایالات متحده را با کشتن تعدادی از نیروهای ارتش ایالات متحده متأثر کرد، پس با کشتن هزاران غیرنظامی در خود ایالات متحده، میتوان آنرا به کلی تغییر داد. در نتیجه این تفکر، زنجیرهی وقایعی که به یازده سپتامبر انجامید، از بیروت آغاز شد، یک دهه بعد از موگادیشو گذشت و سپس از طریق نایروبی، دارالسلام و عدن به برجهای دوقلوی نیویورک، ساختمان پنتاگون در واشنگتن دیسی و مزرعهای در پنسیلوانیا رسید. هیچکس نمیتوانست زنجیره این وقایع را دقیق پیشبینی کند. اما با وجود آن، خروج ارتش امریکا از بیروت و سپس موگادیشو، با دامنزدن به این برداشت خطرناک که امریکا ضعیف شده است، وقایعی را به جریان انداخت که با حملات یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ به اوج رسید.
برخی از تحلیلگران استدلال میکنند که وضعیت امروز جهان دقیقا به خاطر ۱۱ سپتامبر متفاوت است: واشنگتن در دهه ۱۹۹۰ تروریسم را به اندازه کافی جدی نگرفت، اما از آن زمان به بعد، این کشور یک بروکراسی عظیم را به هدف مبارزه با تروریسم ساخته است که ماندن در افغانستان را امری غیرضروری میسازد؛ اینکه اکنون واشنگتن میتواند با استفاده از اطلاعات پیشرفته، نیروهای ویژه و تسلیحات دوربرد و نقطهزن، از خاک خود محافظت کند و با داشتن این منابع، جامعه نظامی و اطلاعاتی فوق پیشرفته امریکا قادر خواهند بود که تهدیدهای جدید را به سرعت شناسایی و برطرف کنند.
عین منطق نهفته استدلال فوق باعث شد که نیروهای امریکایی از عراق در سال ۲۰۱۱ خارج شوند. اما عواقب فاجعهبار این خروج خیلی زود با ظهور «دولت اسلامی» خودش را نشان داد. واشنگتن به توانایی ضدتروریستی خود بیش از حد اطمینان داشت و نوع جدید تروریسمی را که با آن روبرو بود دست کم میگرفت. همانند قضیه حزبالله در دهه ۱۹۸۰ و القاعده در دهه ۱۹۹۰، این اطمینان بیش از حد به توانایی ارتش امریکا و دست کم گرفتن تهدید تروریسم، نتایج ناگواری در پی داشت: یک بار دیگر تمایل به متارکه در برابر دشمن سرسخت و مقاوم غیردولتی، شرایط مناسب را برای رشد تروریسم پدید آورد. خلأ به وجود آمده در عراق توسط گروههای افراطی جدید به سرعت پر شد. وقتی دولت اسلامی هنوز جنینی در شکم افراطگرایی بود، باراک اوباما آن را به عنوان «تیم تازهکارها» کم اهمیت جلوه داد. اما شش ماه نگذشت که حملات تروریستی رعدآسای همین تازهکارها، غرب عراق را تحت کنترل دولت اسلامی درآورد و داعش از مرز وارد سوریه شد. دولت اسلامی خیلی زود الهامبخش یک سری حملات داخلی در چندین کشور غربی شد. طی فقط چند ماه، دولت اسلامی باعث شد که پای یک ائتلاف بینالمللی ضد داعش که شامل ۸۳ کشور بود، به منجلاب منازعه خاورمیانه کشانده شود.
همانند یک دهه پیش در عراق، ایالات متحده امروز در افغانستان تهدید طالبان را ناچیز جلوه داده و تروریسم را دستکم میگیرد. این درحالیست که وضعیت افغانستان خطرناکتر از عراقِ یک دهه پیش است. وقتی امریکا از عراق خارج شد، هیچ گروه تروریستی در این کشور وجود نداشت که قادر به سرنگونکردن حکومت منتخب دموکراتیک نخستوزیر نوری المالکی در بغداد باشد. اما طالبان این پتانسیل را دارند و هرگز تلاش نکردهاند که قصد خود را برای برپایی مجدد حکومت دینی این گروه در افغانستان، پنهان کنند. بنابراین، این گروه تهدید وجودی برای حکومت منتخب دموکراتیک رییسجمهور غنی است، به گونهای که یک دهه پیش در عراق چنین تهدیدی از جانب هیچ گروهی متوجه نوری المالکی نبود. علاوه براین، اتحاد دیرینه و نزدیک طالبان با القاعده، شبکه حقانی و تحریک طالبان پاکستان، این گروه را توان مضاعف بخشیده است، مسألهای که در زمان خروج امریکا در سال ۲۰۱۱ در عراق وجود نداشت.
در این وضعیت، خروج امریکا از افغانستان مشخصا با خود دو خطر به همراه دارد. اول، تهدید تروریستی بینالمللی که حمله به افغانستان را پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ضروری ساخت، همچنان پابرجا میماند. القاعده شکست نخورده است. روابط نزدیک و دیرینه این گروه با طالبان نشان میدهد که القاعده از دستاوردهای ارضی و سیاسی که شرکای افغان این گروه آمادهاند پس از خروج ایالات متحده از افغانستان بدان دست یابند، سود خواهد برد. در حقیقت در سال ۲۰۱۹، درحالیکه مذاکرات طالبان با ایالات متحده در جریان بود، گزارش شد که رهبران طالبان بارها تلاش کردند تا شخصا به حمزه بن لادن، پسر بن لادن و وارث القاعده، اطمینان دهند که «امارت اسلامی روابط تاریخی خود را با القاعده به هیچ قیمتی قطع نخواهد کرد.» در واقع، دو مأمور القاعده اخیرا از طالبان برای حمایت از القاعده ستایش کردند. یک سخنگوی القاعده گفت: «از افغانها به خاطر محافظت از همرزمانمان سپاسگزاریم.» حتا اگر طالبان به وعدهی خود مبنی بر جلوگیری از حمله القاعده به ایالات متحده و غرب از خاک افغانستان عمل کند، این امر مانع القاعده در استفاده از افغانستان برای بیثباتکردن منطقهای که از هم اکنون دچار آشفتگی است، نمیشود. در سال ۲۰۰۸ یک سری حملات انتحاری هماهنگ در بمبئی توسط لشکر طیبه (دیگر متحد نزدیک القاعده) هند و پاکستان را در آستانهی جنگ هستهای قرار داد. همچنین لازم به یادآوری است که دو تا از جدیدترین شاخههای وابسته به القاعده، بیشتر بر جنوب آسیا و مخصوصا کشمیر متمرکز شدهاند.
منابع ضدتروریسم امریکا نیز احتمالا پراکنده است و این امر مدیریت تهدیدات را از راه دور دشوارتر میسازد. در حال حاضر افغانستان یکی از چندین منطقه موردتمرکز تروریستها در جهان است. این مناطق ظاهرا درحال گسترش هستند. برای مثال وضعیت امنیتی در موزامبیک و ساحل رو به وخامت نهاده و درگیریهای فرقهای در ایرلند شمالی، نگرانی از بازگشت «مشکلات» را افزایش داده است. در داخل ایالات متحده، تروریسم راست افراطی بیداد میکند. حتا اگر آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده راهی را برای مهار مؤثر لانههای امن تروریستها، بدون استقرار سرباز در مناطق موردنظر پیدا کنند، توجه و هشیاری این نهادها الزاما در چندین منطقه پراکنده خواهد شد.
خطر دوم این است که خروج از افغانستان، واشنگتن را در مقابل رقبایش تضعیف میکند نه تقویت. ایالات متحده به درستی یا به اشتباه دارد اولویت خود را از مبارزه با تروریسم به سمت آمادگی برای رقابت جدید بین قدرتهای بزرگ تغییر میدهد. اما تصور اینکه رقابت با قدرتهای بزرگ همزمان با مبارزه با تروریسم امکانپذیر نیست، اشتباه است. چین سالهاست روی مناطق اطراف خود کار میکند؛ روسیه و ایران سالهاست که استراتژی جنگ نامتعارف خود را در یمن، اوکراین و به شکل شدیدتر آن در سوریه اجرا میکنند. در واقع دستکم یک گروه شبهنظامی شیعه موردحمایت ایران در عراق، از هماکنون موفقیت طالبان را منبع الهام خود قرار داده است. قیس خزعلی، رهبر «عصائب اهل حق» اخیرا گفت که «روش افغانستان تنها روش [موثر] برای مجبورکردن [ایالات متحده] به ترک [عراق] است.» هر عقبگرد نظامی ــ چه در لبنان، سومالیا، عراق یا افغانستان ــ مسیری را ترسیم میکند که رقبای بزرگ آنرا راه شکستدادن ایالات متحده میبینند. تصادفی نیست که روسیه از طالبان حمایت کرده و احتمالا هدفش از این حمایت هم، کمک به طالبان برای تحلیل بردن انرژی و روحیه امریکا و تشویق امریکا به خروج از منطقه بوده است.
با این حال جو بایدن بهجای توجه به خطرات موجود و درسگرفتن از گذشته، بهنظر میرسد مانند سلف خود ترمپ، بیشتر به دنبال اعتبار سیاسیای است که با پایاندادن به طولانیترین جنگ ایالات متحده نصیبش خواهد شد. بهنظر میرسد واشنگتن همانند قضیه بیروت و موگادیشو، تا حد زیادی از این راضی است که پرسنل نظامی امریکا دیگر در معرض خطر قرار نخواهند داشت. اما استراتژی مسئولانه نیازی به این ندارد که نیروهای خود را بدون توجیه و مفت و مجانی در معرض آسیب قرار دهیم. در حقیقت، آخرین تلفات جنگی نیروهای امریکایی در افغانستان مال بیش از یک سال پیش است. تعداد فعلی نیروها در افغانستان، حدود ۳۵۰۰ پرسنل، حدود ۰.۲۷ درصد نیروهای حاضر در وظیفه ارتش امریکا را تشکیل میدهد و دشوار است که بتوان گفت حفظ آن ها در افغانستان باعث خالیشدن منابع یک ابرقدرت ــ هرچند رو به زوال ــ خواهد شد. حفظ این گروه کوچک تأثیر چشمگیری خواهد داشت. حفظ این نیروها باعث خواهد شد که واشنگتن یک ابزار دمِ دست و فوری برای مقابله با هرگونه تهدید جدی تروریستی در اختیار داشته باشد و در عین زمان حکومت افغانستان و نیروهای امنیتی این کشور را تقویت کند. علاوه براین، با گرم شدن میدان «جنگ سرد جدید»، حضور تعدادی محدود از نیروهای نخبه امریکایی در کشوری که با چین مرز مشترک دارد، از منظر استراتژیک به نفع امریکا خواهد بود. رها کردن افغانستان به حال خودش به مبارزه با تروریسم کمکی نخواهد کرد و بعید است که در رقابت قدرت های بزرگ نیز به نفع ایالات متحده واقع شود.
گزینه خوب وجود ندارد. اما ایالات متحده باید بهجای پشتکردن به افغانستان، لفاظی خود را در «جنگ جهانی علیه تروریسم» از «پیروزی» و «باخت» به سمت «مدیریت» و «پذیرش» تغییر دهد. این تغییر میتواند زمینه حضور مداوم اما محدود نیروهای امریکایی را که وظیفهشان نه ملتسازی در کشور بیگانه بلکه پیشبرد اهداف امنیت ملی ایالات متحده باشد، فراهم کند. حفظ تعداد اندکی از نیروهای ویژه امریکا در افغانستان، گرچه بعید است که در مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۲۴ ریاستجمهوری ایالات متحده به نفع جو بایدن واقع شود، اما به احتمال زیاد طالبان و القاعده را از قدرتمندشدن دور نگه میدارد و در عینحال از پایگاه عملیاتی پنتاگون در حیاط خلوت چین و روسیه محافظت میکند. در مقابل، خروج از افغانستان در سطح جهانی شکست محسوب خواهد شد. همانطور که بن لادن دو سال پیش ثابت کرد، این خروج تروریست های سراسر جهان را پیروزی بلاغی خواهد بخشید. و این خروج روحیهی دولتهای رقیب ایالات متحده را ــ که از این برداشت که ایالات متحده رو به ضعف نهاده سود میبرند ــ تقویت خواهد کرد.
بروس هافمن، پژوهشگر ارشد مبارزه با تروریسم و امنیت داخلی در اندیشکده «شورای روابط خارجی» و استاد دانشگاه جورج تاون است.
جیکوب وار، پژوهشگر مبارزه با تروریسم در اندیشکده شورای روابط خارجی است.
