به بهانه روز جهاني جوان
ظاهرا جوانم اما دوران پر مشقتي را گذارندم.
دوران تلخ كودكي همراه با دوران مهاجرت و كلمهاي كه نماد هويتم بود اما براي توهينم استفاده ميگرديد. «افغاني» . كودكي و اشنایی با كارگاه قالينبافي و بيگانگی با دست پرمحبت پدر در من پایههای درد را تهداب گذاشت.
دوران نوجواني و دوران تعليم همراه با حسرت با شكم سير خوابيدن و درك نداشتههايي كه داشتنش برايم ارزو بود. دوران جواني، دوران تحصيل و تدريس كه بيشتر روزهايم را به شبها پیوند داد و تفريح را نامانوس با سرنوشتم گردانيد.
بازگشت به وطن و درك دردهايي كه در آن شناوربوديم بدون غريق نجات ماهري كه ما را از بحران مرگ انسانيت نجات دهد. حالا سالهاست كه پير شدهام و هنوز هم ناگفتههايي دارم و در انتظار شنيدن نداي واقعي صلح، ارامش و عدالتم.
هنوز هم در من و جامعهام دردهايي نهفته هست كه گاهي براي فرار از آن، شبها چشمهايم را به سختی ميبندم و گاهي از بيان آن حتا براي خويش ميترسم و حالا اين پيرزن سياه موي و بدون چين چروك بر دست و چهره، روز جهاني جوان را به ميليونها جواني تبريك ميگويد كه سرنوشتي پرمشقتتر از من داشته و يا دارد با اینکه نمیدانم آیا این نسل سرگردان از جمله جوانانی محسوب میگردد که این روز را برایش اختصاص داده اند؟!
روزت مبارك جوان فرزانهام
