در روزهای اخیر حوادثی اتفاق افتاده که در آن، طالبان بهطور بیپیشینه به قتلعام افراد ملکی پرداختهاند. تیرباران مسافران در غور، افزایش انفجارها و ترورهای هدفمند نمونههایی از موج تازهی وحشت طالبانی است که گمان میرود این گروه در دستور کار خود قرار داده است. طالبان نشان دادهاند که به هیچ کسی رحم نمیکنند و همه از دید این گروه هدفاند. در آخرین مورد این گروه با تیرباران چهار غیرنظامی در غور در ماه رمضان قدرت جنایتپیشگی و انسانکشی خود را به رخ کشید. وحشتآفرینی و قتل و کشتار دیگر با نام طالبان پیوند ناگسستنی پیدا کرده است. مرور رویدادهای خونین در گوشه-گوشهی افغانستان که عامل اصلی آن گروه طالبان است، نشان میدهد که هنوز این گروه از خشونت و ترور استفاده میکند، به زنان و کودکان رحم نمیکند، شهروندان را به رگبار میبندد و برای کشتار و خشونت عزم محکم دارد.
از نظر اخلاقی جنایتهایی که این روزها طالبان در افغانستان مرتکب میشوند، غیرقابل بخشش و انحطاط انسانیت است. گروگانگیری طالبان از غیرنظامیان و مسافران در شاهراههای کشور، تیرباران افراد بیگناه و غیرنظامی نشان میدهد این گروه از هر عمل برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استفاده میکند و پروای قواعد و هنجارهای اخلاقی و انسانی را ندارد. برای آنها جان مردم ملکی و بیگناه اهمیت ندارد و در بند این نیستند که این اعمالشان، جنایتهای بشری شمرده میشود. این روحیهی گروه طالبان بارها منجر به فاجعهی انسانی شده و دست به کشتار جمعی مسافران زده است. بنابراین، کارنامهی اخلاق رفتاری طالبان با شهروندان سیاه و تاریک است. صدها بار طالبان به کشتار غیرنظامیان، استفاده از غیرنظامیان بهعنوان سپر انسانی، تخریب و غارت داراییهای عامه، ویرانکردن زیربناها، حتا تجاوز جنسی به زنان و دختران و دهها جنایت دیگر انسانی دست زدهاند.
طرف دیگر ماجرا دولت است. حکومت در برابر رویکرد جنایتپیشگی طالبان برخورد جدی ندارد. بهعنوان مثال قتل غیرنظامیان بهدست طالبان در مسیر غور-کابل یا غور-هرات بیپیشینه نیست. در سال ۱۳۹۳ طالبان چهارده مسافر را در میسر غور-کابل تیرباران کردند. اما برای امنیت این شاهراه در عمل حکومت هیچ کاری نکرده و به طرز وحشتناکی نگرانی مردم را نادیده گرفته است. حکومت در مقام یک تماشاچی به طالبان اجازه میدهد که هر روز شهروندان را گروگان بگیرند و سر ببرند و تیرباران کنند. بیتفاوتی در برابر مرگ شهروندان و بیپاسخگذاشتن جنایات تروریستان و عفو قاتلان، منجر به قدرتمندترشدن گروه طالبان شده و بر نفرت از مقامات حکومت کمک کرده است. از این ضعف طالبان بهطور گسترده سود میبرند. زیرا هراسافگنی و ارعابگری برای طالبان هم هدف است و هم وسیله. طالبان با هراسافگنی میخواهند به اهداف سیاسی و ایدیولوژیک خود برسند و خود را قدرتمند و مسلط بر افغانستان نشاندهند. از طرف دیگر، گروه طالبان با اعمال خشونت هدف هراسافگنی و ترسآفرینی خود را که جزء سرشت این گروه است، تثبیت و قدرتش را در کشتار رقم میزند.
انتظار شهروندان این است که بیشتر از این، جهان نظارهگر تراژیدی انسانی در افغانستان نماند. شرکای بینالمللی افغانستان، نهادهای حقوق بشری و سازمان ملل تنها کاری که پس از هر فاجعهی انسانی در افغانستان کرده، نشر اعلامیه و محکومیت ماجرا بوده است. درحالیکه مسئولیت نهادها و شرکای بینالمللی افغانستان فراتر از این است. تا زمانی که جامعهی جهانی فشار معناداری بر عاملان خشونت از جمله طالبان در افغانستان وضع نکند، نه طالبان و نه هیچ گروه هراسافگن دیگر، دست از کشتار غیرنظامیان بهعنوان اهداف چرب و بیدفاع برای هراسافگنی بیشتر برنخواهند داشت. این سکوت تا جایی از رویکرد سیاسی جامعهی جهانی و امریکا در مورد روند صلح افغانستان ناشی میشود. نباید در تمنای صلح این حجم وسیع از جنایت طالبان پردهپوشی یا دستکم در برابر آن موضع انفعالی گرفته شود. باید بر طالبان در برابر هر جنایتی که مرتکب میشوند، تعزیرات وضع شود. چشمپوشی بر تراژیدی جاری انسانی هیچ کمکی به روند صلح نمیکند. تنها طالبان جریتر میشوند.
