آفت فرصت‌طلبی و منافع شخصی در بازار سیاست‌ورزی افغانستان

اطلاعات روز

عبدالاحد محمدی

آنچه زیر چتر سیاست‌ورزی در بازار سیاست افغانستان جریان دارد، این تصور را ایجاد می‌کند که اکثر سیاست‌مداران عضو «حزب باد» می‌باشند. حزب باد، کنایه‌ای برای سیاست‌مداران فرصت‌طلب است که همیشه در صدد شکار و تعقیب مسیر وزش باد قدرت، امتیازات و منافع فردی هستند تا هم‌جهت با آن حرکت کرده و همه‌ی ارزش‌ها و اصول سیاسی را فدای رسیدن به قدرت و سود شخصی کنند. به عبارت دیگر، سیاست‌ورزی در کشور با این تعبیر کاملا سازگار است که «سیاست، پدر و مادر ندارد» و باید از آن دوری جست. فن سیاست‌مداری در افغانستان بیشتر به نیرنگ، مکاری و فریب می‌ماند و عاری از هرگونه اصول اساسی و اخلاقی سیاست است. حداقل بعد از سال ۲۰۰۱ کمتر سیاست‌پیشه‌ای در افغانستان قد علم کرده که پایبند باورها و مقاصد سیاسی پایدار و اخلاق‌مدار بوده باشد. ایدئال‌ها، اعتقادات، انتقادات، بده‌وبستان‌ها، واکنش‌ها، کنارآمدن و کناررفتن‌های کنش‌گران عرصه‌ی سیاست کشور توأم با ناپایداری و تناقض همراه بوده است.

این در حالی است که سیاست‌ورزی در عصر حاضر، مخصوصا در ساختارهای دموکراتیک معمولا براساس مدل‌ها و آرمان‌های مشخص و پایدار صورت گرفته و «هنر مردم‌داری» محور اصلی آن را تشکیل می‌دهد. در واقع آرمان‌ها و مدل‌های سیاسی، راهنما و ابزار سیاست‌مداران برای واردشدن به کارزار سیاست، مناسبات قدرت و جریان‌های سیاسی است. سیاست‌مداران تلاش می‌کنند تا بر محور اهداف از قبل تعیین‌شده به کاروان سیاست پیوسته و اهداف‌شان را با توسل به نهاد‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مختلف نظیر احزاب، سازمان‌های مدنی، جنبش‌ها و تشکیلات سیاسی دنبال کنند. در صورت عدم زمینه‌ی سازمانی، خیلی از نخبه‌های اهل سیاست در صدد تأسیس نهاد سیاسی جدید می‌شوند. به دلیل ماهوی، مسیر کارزار سیاسی به‌خصوص در کشورهای در حال منازعه و پسامنازعه، هموار نبوده و بعضا خیلی از سیاست‌مداران به دلیل پایبندی به سیاست خاص مجبور می‌شوند بخش عمده‌ی عمرشان را زجر بکشند، زندان را تحمل کنند و یا حتا جان خود و نزدیکان‌شان را از دست بدهند.

بازار سیاست مثل خیلی از حوزه‌های دیگر غرق در روزمرگی، تناقض، سردرگمی و رفتارهای کوچه‌بازاری است. چنین رویکردی را می‌شود در نظریات، عملکرد‌ها و بده‌وبستان‌های سیاست‌مداران کشور به وفور یافت. نخبگان سیاسی زیادی وجود دارند که اصول سیاسی و ائتلاف‌های‌شان تابع متغیر‌ها و مشوق‌های اقتصادی و منافع فردی و موقتی بوده است. بارها اتفاق افتاده که فعالین سیاسی، آرمان‌های خود را با چوکی و تصدی موقف اجرایی در بدنه‌ی حاکمیت مبادله کرده‌اند. قمارزدن روی اصول سیاسی افراد در این کشور به یک فرهنگ و عرف سیاسی جاافتاده تبدیل شده است. در چنین فضای نامناسبی، نمونه‌های زیادی وجود دارد که دو رقیب سیاسی بعد از مدت کوتاهی با هم دوست می‌شوند و دو دوست سیاسی با هم دشمن. کسی برای مدتی مخالف افکار و دیدگاه‌های افراد و جریان‌های سیاسی خاص است، ولی به محض امیدواری برای کسب موقف و امتیاز در جریان مخالف، یک‌شبه روی تمام باورهای سیاسی خود خط بطلان کشیده و در مسیر کاملا مخالف حرکت می‌کند. به طور نمونه، در بخش نوعیت ساختار سیاسی کشور، خیلی از سیاست‌مداران زمانی که بیرون از گروه حاکم قرار داشتند، روز و شب برای تحقق نظام غیرمتمرکز جار می‌زدند. ولی به محض گرفتن چراغ سبز از جناح تمرکزخواه، با چرخش ۱۸۰ درجه‌ای، منتقد درجه یک نظام غیرمتمرکز شده‌اند. در حالی که سیاست‌مداران زیادی وجود دارند که قبل از واردشدن به بدنه‌ی حکومت، شعارشان حمایت از خرده‌هویت‌ها و انکشاف متوازن بود؛ ولی با کسب موقف اداری یا سیاسی در ساختار حکومت، یک‌شبه ملی‌گرای تمام‌عیار شده و به طرفداران کثرت‌گرایی و مطالبات توازن در برنامه‌های عمرانی تاخته‌اند. به تعبیر تئوریک، فعالین سیاسی در افغانستان، زمانی طرفدار ایدئولوژی لیبرال و روزی تندرو مذهبی می‌شوند. یک روز چپ‌گرا و روز دیگر راست‌گرا هستند. یک وقتی طرفدار نظام اقتصادی بسته و بعدا طرفدار سیستم اقتصادی باز می‌شوند. خیلی از سیاست‌مداران، زمانی از ارزش‌های فدرالی حمایت می‌کنند و بعد از مدتی، حامی سیستم مرکزی قوی می‌شوند. در واقعیت امر، آنچه از سیاست و سیاست‌ورزی به عنوان غایت برای سیاست‌مداران کشور مطرح است، بیشتر از ابزاری برای رسیدن به امتیازات مادی و چوکی موقتی نیست. به‌عنوان مثال، در چند سال اخیر که وزنه‌ی نظامی و سیاسی طالبان پررنگ‌تر از قبل شده و تفکر طالبانی در بازار سیاسی افغانستان رونق گرفته، تعدادی از سیاست‌مداران که قبلا حامی ارزش‌های کلیدی نظام دموکراتیک به نظر می‌رسیدند، تلاش می‌کنند عقاید سیاسی‌شان را به نحوی به نفع خواست‌های سیاسی طالبان سمت‌وسو دهند. از این نظر، جریان‌های محدودی وجود داشته‌اند که برای مدت نسبتا طولانی به پای عقاید سیاسی‌شان ایستاده‌اند.

تأثیرات منفی این مسأله بر توسعه‌ی سیاسی کشور

روزمرگی و تناقض در سیاست‌ورزی، پیامدهای منفی‌ای بر روند توسعه و ثبات سیاسی افغانستان داشته است. نخستین اثر منفی آن روی تحول و تأثیرگذاری احزاب سیاسی است. احزاب سیاسی که از پیش‌نیاز‌های کلیدی توسعه‌ی سیاسی در ساختار مردم‌سالار است، به دلیل تناقض رفتاری، پنداری و کرداری نخبگان سیاسی کشور، هیچ نوع رشد تحولی را تجربه نکرده است. احزاب سیاسی در واقع پلتفرمی هستند که سیاست‌مداران با ایده‌ها و باورهای مشترک را گردهم می‌آورد و آن‌ها را قادر می‌سازد تا با استفاده از زمینه‌ی حزبی، بستر تحقق آرمان‌های کلان سیاسی‌شان را به صورت دسته‌جمعی فراهم کنند. این در حالی است که در کشور ما سیاست‌مداران کمی وجود دارند که به پای آرمان‌های مشخص سیاسی ایستاده باشند. فقدان چنین ایستادگی‌ای، علاوه بر این‌که زمینه‌ی رشد و کارآیی احزاب را گرفته، افکار عمومی را نیز نسبت به فعالیت‌ها و مؤثریت این نهاد مهم سیاسی بی‌باور ساخته است. چنان‌که امروزه وقتی بحث از حزب و حزب‌بازی می‌شود، واکنش مردم بیشتر جنبه‌ی تمسخر و کنایه دارد.

بازی با سرنوشت کتله‌های مختلف مردم که در گوشه و کنار کشور چشم امید به بعضی سیاست‌مداران دوخته‌اند تا از حقوق آن‌ها دفاع کنند، از پیامد‌های منفی دیگر این مشکل سیاسی است. خیلی از سیاست‌مداران با ترفند‌های مختلف به مردم وعده و نوید‌هایی را در بدل کسب حمایت سیاسی داده‌اند، ولی وقتی به مراد سیاسی‌شان رسیده‌اند، به جای پی‌گیری و تحقق وعده‌هایی که به مردم داده‌اند، در معاملات فردمحور غرق شده‌اند.

تخریب زمینه‌ها و فرصت‌های شکل‌گیری اپوزیسیون و جبهه سیاسی مؤثر در کشور از تأثیرات دیگر این مشکل است. با توجه به شرایط سیاسی حاکم بر کشور، یکی از راه‌حل‌های اساسی، تشکیل اپوزیسیون‌های سیاسی باثبات و قوی است تا با جبهه‌گیری‌های واحد، روند بحرانی و نابه‌سامان سیاسی کشور را به مسیر درست سوق دهند. ولی تغییرات ناگهانی در رویکرد سیاسیون کشور باعث شده نه‌تنها فرصت تشکیل ائتلافی قوی و ماندگار گرفته شود، بلکه بعضی تلاش‌های نسبی که طی دو دهه گذشته در این زمینه صورت گرفته، فرجام مسخره‌آمیز داشته باشد.

بازی با احساسات و نفوذ اجتماعی سیاست‌مداران سنتی از دیگر تأثیرات منفی این نوع سیاست‌ورزی در کشور است. طی ۲۰ سال گذشته، چند نیمه‌سیاست‌مدار و تکنوکرات از کشور‌های غربی که در اصل به‌منظور حیف‌ومیل و دامن‌زدن به تعصبات قومی وارد کشور شده‌اند، به‌راحتی با نیرنگ و اتکا به عناصر بیرونی، بازی‌ای را با نخبه‌های سنتی سیاست کشور راه انداختند که از آن‌ها برای مقاصد فردی‌شان استفاده کنند.

در نهایت، به فنارفتن فرصت طلایی توسعه‌ی سیاسی بعد از سال ۲۰۰۱ در کشور، جدی‌ترین برآیند این آفت سیاسی است. خیلی از کشورهای پسامنازعه توانستند از فرصتی که توسط جامعه بین‌المللی یا شرایط تاریخی برای آن‌ها فراهم شده بود، استفاده حداکثری کرده و دست‌اندرکاران سیاسی‌شان با اجماع، همدلی و همپذیری، زمینه‌ی ملت‌شدن و تقویت نهاد‌های سیاسی‌شان را فراهم کنند. اما در افغانستان، دیدگاه‌های کوته‌بینانه و تناقض‌آمیز سیاست‌مداران، این فرصت تاریخی را از مردم ما گرفت و نتیجه‌اش چیزی است که امروزه در بازار سیاست افغانستان می‌بینیم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه