سوء استفادهی سیاسی از قربانیانِ جنگ
بازخوانی و بازاندیشیِ تاریخ و حوادثِ فاجعهبار نه تنها اخلاقی، بلکه امرِ ضروری است. گذار از تاریخِ قربانیگیر، بدونِ بازخوانیِ رنجِ قربانی امکان ندارد. سوء استفادهیِ سیاسی از قربانیانِ جنگ و سیاسیسازیِ این ماجرایِ اخلاقی-انسانی اما، همانقدر غیرِاخلاقی است که کشتنِ قربانیان. گاردهایِ فرهنگیِ استاد محمدکریمِ خلیلی پس از افشایِ او به یاد «قربانیانِ جنگ» افتادهاند و با استفاده از این حربهیِ اخلاقی، از رهبرِ خود دفاع میکنند. محورِ اصلیِ دفاع، محمدکریمِ خلیلی است، نه قربانیان. دفاع از قربانیانِ جنگ به هدفِ حفظِ پایگاهِ سیاسی-اجتماعیِ یک رهبرِ سیاسی، بیش از آنکه پاسداری از تاریخ باشد، برباددادنِ آن است. موضوع روشن است: صدای منسوب به خلیلی دربارهی انتخابات نشر شده است. میشود در بابِ صحت و سقمِ این صدا و همینطور، محتوای آن بحث کرد، ولی پیوند زدنِ آن با حوادثِ تاریخی و مشخصاً «قتلِ عامِ افشار»، همانقدر بیربط است که پیوندزدنِ اشرف غنی به «قتلِ عامِ عبدالرحمان». نه پیوند زدنِ قتلِ عامِ افشار به عبدالله عبدالله به منظور معصومنمایی خلیلی اخلاقی است و نه برقراریِ رابطهیِ این همان میان قتلِ عامِ عبدالرحمان و اشرف غنی به منظور امامسازیِ محقق. هردو، قربانی را در حد یک ابزارِ انتخاباتی تقلیل میدهند. افشار در دفترِ خلیلی نیست، قطعهزمینِ گمنام و بینامی است که استخوانهای شکستهیِ قربانیانش را در آغوش دارد و در سکوتِ خوپد مینالد. حداقلهایی از حیا و شرمِ اخلاقی لازم است. گاردهایِ فرهنگی و جوالیهای مطبوعاتی که اغلب پیش از انتخابات حتا یک پاراگراف هم دربارهی «قتلِ عامِ افشار» ننوشتهاند، دار و ندارِ مردمِ هزاره و کل میراثِ تاریخی را در پای رهبری میریزند که بهجز ترویجِ روحیهکشی و ایجاد رعب و وحشت و «درونیسازیِ ترس و هراس»، کاری دیگری نکرده است.
