اورند
رسالهی «خیابان؛ اعتراض و قدرت» بهتازگی از سوی نشر واژه در کابل نشر شده است. این رساله در دو بخش، یکی «قدرت و قربانی؛ اعتراضی که نداریم» و دیگری «اعتراض و اعتراض ما» نظم یافته است. از درونمایهی رساله چنین برمیآید که اعتراض، وسیله و ابزار تمدنی-فرهنگی است برای برقراری عدالت اجتماعی، نه گفتن به نابرابری و انتیتزی برای محدود کردن قدرتی که خاصیت سلطهگری دارد. اعتراض مدنی آنگاه میتواند راه به جا ببرد و قدرت حاکمه را وادار به تمکین کند که با عناصر معنویای چون تفکر، تعهد، آگاهی و قربانیدادن که در بستری مادی خیابان انعکاس مییابد، درآمیخته شده باشد. در غیر آن اعتراض در برابر قدرت و عناصر استفادهجو به ضد آن جامه عوض میکند و راه به جا نمیبرد.
تاریخ بشر با اعتراض و نافرمانی که ریشه در تفکر آدمی دارد سر میشود و اعتراض این چرخ تاریخ و زندگی را به پیش میکشد. چنانکه در اسطورههای ادیان ابراهیمی «آدم» پس از نافرمانی در برابر خدا از بهشت اخراج میشود. این نافرمانی نوعی اعتراض در برابر نظم بهشت است. بهشتی که در کمال آرامش و خوشبختی همچنان پاسخگوی کنجکاوی آدم نیست. آدم به موجب کنجکاوی برای گشایش درهای تفکر به نظم مقرر شدهی بهشت اعتراض میکند. اخراج آدم از بهشت که به سبب اعتراض و نافرمانی صورت گرفته است، موجب هبوط او بر زمین میشود. این گونه تاریخ بشر در روی زمین با نافرمانی آغاز میشود. در اسطورههای یونانی آغاز و بنیاد تاریخ و زندگی آدمی بر نافرمانی نهاده شده است. «تاریخ انسان با نافرمانی آغاز شده است و غیر محتمل نمینماید که این تاریخ با فرمانبری به انتهای خود برسد.» پس اعتراض از منظر اسطورهای سرآغاز زندگی بشر است که تمدن بشری بر روی آن بنا شده است.
از منظر اخلاقی-فلسفی اعتراض بیشتر بهعنوان یک عمل ارزشمند و التزامی مدنظر است. اعتراض بهعنوان «امر» و «عمل» سیاسی و اجتماعی هم اخلاقی و هم عقلانی است. اخلاقی از آن جهت که برای و در راستای امر ارزشمند عدالتطالبانه صورت میگیرد. عقلانی هم از آن منظر است که غایت اخلاقی تعریفشده برای آن، مستدل و قابل دفاع است.
از منظر فلسفی، اعتراض نوعی«شناخت» مختار و نافرمان را برای انسان فراهم میکند. این شناخت معترض و نافرمانیبنیاد است که اساس دگرگونی و فراروندگی سیاسی-اجتماعی را شکل میدهد. این شناخت به هر پدیدهای آگاهانه شک میکند، آن را مورد پرسش قرار میدهد و نسبت به آن اعتراض میکند. شناخت فلسفی که پایگاه مستدل دارد، انسان را بیشتر دگراندیش و نقاد بار میآورد. از این جهت تاریخ تکامل، تاریخ تکامل اعتراضهایی است که انسان امروزی را شکل داده است. از دید سیاسی، اعتراض به صورت بنیادین از آن جهت که قدرت و پایگاه قدرت را نشانه میگیرد، مورد پرسش قرار میدهد و به چالش میکشد، یک امر ذاتا سیاسی است.
اقتدار که اعتراض در برابر آن قد میکشد از قول اریک فروم در این جستار به دو بخش تقسیم شده است. یکی اقتدار عقلانی است که در جهت امر ارزشی و زیست بهتر شکل میگیرد، که چنین اقتداری در مثال استاد و شاگرد به تصویر کشیده شده است، و دیگری اقتدار غیرعقلانی که بیشتر ارزش گریز است و تمایل به استبداد و سلطه دارد، که نمونهی اقتدار غیرعقلانی را میتوان میان برده و صاحب برده دید. چنانکه تاریخ بشر مبارزهای در راستای تغییر اقتدار غیرعقلانی و سلطهگر به اقتدار عقلانی و ارزشگریانه است، غایت نهایی اعتراض نیز خیری است در راستای ایجاد یک نظم اخلاقی، عقلانی، برابر طلب و عادل.
برعلاوه در این جستار بحثهای در مورد چگونگی سازماندهی، راهاندازی و مراحل اعتراض صورت گرفته است. در پرتو این فشردهسازی نظری در مورد اعتراض، اعتراضات افغانستان به صورت مختصر مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته است. به این ترتیب اعتراضات به رفاهی، حقوقبشری، هویتی، ملی گرایانه، ایدئولوژیک و دینی، اعتراضهای محیطزیستی، شخصیتی و اعتراضهای آمیخته دستهبندی شده است.
تبیین و توضیحی که پیرامون مسأله اعتراض در این رساله صورت گرفته نشان میدهد که برای نویسندهها اعتراضی قابل تأیید است و برای آنها مقبولیت دارد که حکایت از عدم خشونت داشته باشد و از این طریق قدرت را به انعطافپذیری وا دارد. در غیر آن اعتراض آمیخته با خشونت برای سرنگونی و درهم کوبیدن قدرت، با استناد به تاریخ، نه تنها که به عدالت اجتماعی و برابری نمیانجامد، که خود به نیروی مخرب و سلطهگر تبدیل میشود. به ویژه در عصر حاضر که انسان سیستمی و سیستمزده آگاهی و توانایی نافرمانی خود را از دست داده و به قول اریک فروم حتا نمیتواند این را دریابد که فرمانبردار است، بیشتر مشهود است. در این مرحلهی از تاریخ فقط قابلیت شک کردن، انتقاد کردن و پیروینکردن میتواند آیندهی انسانیت را تضمین کند. در غیر این صورت، تمدن و مدنیت انسان به پایان خواهد رسید.
در ضمن، اعتراضهای ۱۹ سال اخیر افغانستان در این رساله، با تمام نواقص و ضعفهای آن، برای ساختن یک جامعهی مردمسالار بر بنیاد عدالت اجتماعی مثبت دیده شده، مهم پنداشته میشود و اذعان صورت میگرد که این اعتراض ها نماد زندهگی است؛ هر چند که نفسهایش خیلی آهسته و ضعیف میزند. بر بنیاد این رساله، باید اعتراض کرد، به خیابان برآمد، فریاد زد و حتا اگر لازم افتاد، برای عدالت جان داد. اگر نه تاریخ، مردم و ملت بیاعتراض را به یاد نمیدارد. بر این بنیاد، اعتراض میتواند بهعنوان راهحلی برای بازگشایی مسألههای سیاسی-اجتماعی و بازاندیشی تاریخ باشد.
و اما نقطه قابل تأمل و مکث در باب عدالت اجتماعی و پیوند آن با مسأله اعتراض این است که آیا اعتراضات مدنی مورد نظر این رساله، میتواند در جوامع طبقاتی به عدالت اجتماعی، برابری و تقسیم عادلانه ثروت بینجامد و راه را برای چنین خواستهای اساسی بگشاید؟ موردی که تا حال تاریخ شاهد آن نبوده است.
منبع
کمانگر، رامین و سیرت، شهیر (۱۳۹۹)، خیابان؛ اعتراض و قدرت، کابل: نشر واژه.
