همهچيزِ اين وطن بد نيست
يكي از غنيمتهاي اين وطن، آزادي است، هرچند نيمبند و لغزان. روزهات را نميگيري، نماز نميخواني، پيامبر و دين و امام و خليفه را هر طوري كه ميخواهي، نقد ميكني. گاهي بر اين تابوها، ميتازي و بد و بيراه نثارشان ميكني. تازه، اين روزه نگرفتنها و نقد و تابوستيزيهايت را با شور و هيجان در فيسبوك مينويسي. كسي واقعاً مزاحمت نميشود. اينكه واكنش نشان ميدهند، طبيعي است؛ زيرا آزادي به آنها اين صلاحيت را ميدهد كه در برابر حرفهايي كه ميخوانند و ميشنوند، نظر موافق يا مخالف بدهند. اينكه اين مخالفتها تا چه حد در چوكات است و نزاكت نقادي مراعات ميشود يا نه، بماند به كنار.
بر وكيل، وزير، ریيس جمهور، جنرال، آخند و… هر طوري كه بخواهي، نقد وارد ميآوري و چه نقدهايي هم كه وارد نميآوري. اختناق، سانسور، استبداد و گلوگيري رخت بربسته است. گاهي واقعاً متوجه نيستيم چقدر آزادي داريم. اين وضعيت نيك، با توجه به اينكه امكان سانسور و بستن دهنهاي مخالف وجود دارد، غنيمت است. همين ديروز، در كرمانشاه ايران چند جوان را به «جرم» روزهخواري، شلاق زدند. كسي حتا نميتواند خامنهاي را فقط با واژهي «ناتوان» نقد كند؛ چون همان شب، كارش تمام ميشود. ولي اينجا، بهصورت خيلي بيرويه، حتا يك پدرِ پير بيسواد هم به خودش حق ميدهد بر كرزي در يك جمع عمومي هزار دشنام حواله كند.
حداقلِ دستآورد اين حكومت، همين آزادي لذيذ است؛ همين رهايي، همين بيباكي.
پاس بداريم آزادي را!
