سخت است نفس کشیدن در محیط و جامعهای که احساس میکنی به هیچ لحاظ به آن تعلق نداری. جامعهی سراپا خرافات و بلاهت، جماعت ابله که هیچ وقت چشم به عصر خویش باز ننمودند و انگار فکر میکنند تمام آن بهشت، با اشک ریختن، با خم و دولا شدن (نماز) با ادا و تقلید و هزار نوع اعمال جاهلانه بهدست میآید. دردناکتر از همه، همرنگ شدن جماعتی که با ریا و خودفروشی، کوزههای خام این جامعه را لیس میزنند و فکر میکنند رسالت آنها، نه نقد و فریادی، بلکه همصدایی با این زندگی گله گوسفندی است. تأسفبارتر اینکه این افراد در نظر خویش هشیارترین و کاردانترین افرادند، در حالی که اسم واقعی این منطق، چیزی جز بلاهت، بیعرضگی و ریا نیست. آیا میتوانیم با شنا در یک گندآب، تنمان را تمیز کنیم؟ مسلم است که محافظهکاری- در هر سطحی- کار انسانهای ریاکار، بیعرضه و بیخاصیت است که برای آنها، هدف شخصی مقدستر از تعهد اجتماعی است.
