پس از نزدیک به سه ماه مذاکرات فشرده در دوحه و التهاب بیسابقه در میدان جنگ، نمایندگان دولت و طالبان در دوحه، طرزالعمل مذاکرات را نهایی کردند و مذاکرات وارد فاز دوم شد؛ ترتیب آجندا و محورهای اصلی مذاکرات بهمنظور دستیابی به حل سیاسی جنگ جاری و صلح پایدار.
سه ماه زمان و مذاکرات پرتنش و فشرده در دوحه و التهاب نظامی که در میدانهای جنگ تحت تأثیر جریان مذاکرات بهوجود آمد، واقعیتهای جدیدی از مسألهی جنگ و صلح افغانستان را از نهان، برآفتاب کرد. طالبان، در مخالفت صریح با یک درخواست عمومی در افغانستان مبنی بر پایان جنگ و برپایی صلح پایدار، فشار نظامیاش را به شدیدترین میزان در طول بیست سال گذشته رساند. این فشار اما صرفا بر اهداف نظامی دولت جمهوری اسلامی افغانستان نبود بلکه غیرنظامیان بسیاری در سراسر کشور در اثر حملات طالبان کشته، مجروح و آواره شدند. اگر درخواست عمومی در افغانستان مبنی بر پایانیافتن جنگ را به این دلیل که برای طالبان مطاع ارزشمندی نیست، نیز مطرح بحث نکنیم، این گروه در مخالفت صریح با روح و مفاد توافقنامهی شان با ایالات متحده که سعی در مبناقراردادن آن در مذاکرات بینالافغانی دارند، به جای کاهش خشونت، جنگ را افزایش دادند.
در سوی دیگر، ارگ ریاستجمهوری افغانستان در طول سه ماه مذاکرات بر سر تدوین و تصویب طرزالعمل مذاکرات دوحه، تلاش کرد با شدتبخشیدن بر جنگ روانی و رسانهای، ایجاد تأخیر در آغاز به کار شورای عالی مصالحهی ملی بهعنوان رهبری روند صلح با طالبان و تلاش برای انحصار پروسه در حلقهی سیاسی رییسجمهور غنی، مذاکرات را به درازا کشانده و از هر امکان برای تخریب روند استفاده کند.
رفتارها و سیاستهای ارگ ریاستجمهوری و گروه طالبان با مسألهی جنگ و صلح افغانستان در سه ماه گذشته نشان داد که برخلاف خواست عمومی و جمعی مبنی بر پایانیافتن جنگ و برقراری صلح پایدار، طرفهای مذاکره بیش از آنکه از سر احترام به این مطالبهی عمومی و حسننیت در برابر آن در مذاکرات به منظور «دستیابی به توافق» حاضر شده باشند، با چشمداشت بر فشار سیاسی و نظامی و «غلبهی نظامی بر همدیگر» نمایش حسننیت را اجرا کردند.
در سه ماه گذشته، به دلیل رفتارهایی که از دو سوی مذاکره سر زد، روند صلح افغانستان آسیب دید و این هشدار به صدا درآمد که با وصف خواست عمومی برای پایان یافتن جنگ و برقراری صلح پایدار و تأکید جامعهی جهانی و شرکای استراتژیک افغانستان بر دستیابی به حل سیاسی برای جنگ، روند صلح افغانستان مستعد بنبست، پیچیدگی، آسیبخوردن و افزایش یک خشونت افسارگسیخته و خونین است.
همهی طرفهایی که در روند صلح افغانستان شریک و سهیماند، با توجه به چالشها و تهدیدهایی که این روند را در معرض آسیب قرار داد، باید بر مهار خطرات و تهدیدها تمرکز کند. یکی از فوریترین اقدامات برای دستیابی به این هدف، تأکید و ایجاد فشار برای گنجاندن «آتشبس» در فهرست آجندای مذاکرات است.
کمترین افزایش در میزان خشونت و کوچکترین چشمداشت به افزایش فشار نظامی برای دستیابی به «امتیاز و موقعیت برتر» در مذاکرات، روند را آسیبزده و امید و اعتماد عمومی به موفقیت مذاکرات را خدشهدار میکند. حمایت عمومی از روند، مهمترین پشتوانه برای موفقشدن پروسه و دستیابی به نتایج مورد نظر است. در صورتی که حمایت عمومی از روند آسیب دیده و روایت مصالحه با طالبان در افکار عمومی جایش را به دوام جنگ با این گروه عوض کند، در آن صورت، فلسفهی وجودی پروسهی صلح و مذاکره به جای جنگ، مشروعیتاش را از دست داده و پروسه به ناکامی کشانده میشود.
فوریتداشتن آتشبس در آجندای مذاکرات، از یک سو حمایت عمومی از پروسه بهعنوان محراق مشروعیت آن را افزایش میدهد و از سوی دیگر، تهدیدهایی که در فاز اول مذاکرات به روند آسیب زد، تا حد زیادی جبران و کند میشود.
دولت و جامعهی جهانی باید فوریت داشتن آتشبس یا دستکم کاهش چشمگیر خشونت در آجندای مذاکرات را به صورت قاطع پیگیری و با ایجاد فشارهای معنادار، طالبان را به پذیرش این فوریت و ضرورت اساسی در راستای رونق گرفتن پروسه وادار کند.
