روز چهارشنبه، ۱۲ قوس، اربعین قربانیان کورس کوثر دانش بود. دقیقا ۴۰ روز از حادثه مرگبار انتحاری در کورس کوثر دانش میگذرد اما هنوز خبری از دادخواهی و پیگیری عاملان این قضیه نیست. وزارت صحت عامه و نهادهای مسئول آمار قربانیان این حادثه را ۲۴ نفر اعلان کردند اما به گفته یاسین سروش، از بنیانگذاران و مدیر کورس کوثر دانش، ۴۲ نفر در این حادثه کشته و ۸۰ نفر دیگر زخمی شدهاند.
کورس کوثر دانش در سال ۱۳۹۲ تأسیس شده است. به گفته مدیر این کورس چیزی کم دو هزار نفر در کورس کوثر دانش درس میخوانند. اما بعد از حادثه انتحاری، و با توجه به اینکه اکثر شاگردان این کورس از ولایات بودند، خانوادهها فرزندانشان را به طرف خانههایشان برگرداندهاند و شاگردان این کورس بسیار کم شده است. سروش میگوید با وجودی شوق و علاقه بعضی از شاگردان اما برای اکثریت «روح و روان درسخواندن نمانده است.»
اشک در چشم، چشم از جهان فروبست
از دروازه کورس که داخل میشوی در اولین مرحله با عکسهایی مواجه میشوی که لبخند بر لب دارند و شمعهایی در پیشروی هر عکس آهستهآهسته میسوزد. حالا از صاحبان این عکسها چیزی جز عدد و عکسی در روزنامهها باقی نمانده است. رویبهروی عکسها شاگردانی ایستادهاند که شعارهای التماسگونهی چون «بگذارید نفس بکشیم»، «جرم ما چیست؟»، و «آموزش بدیهیترین حق ما است» را در دست دارند و با چهرههای مغموم و لباسهای سیاه ایستاد شدهاند. یک قدم جلوتر پیر زنی را میبینی که به روی زمین نشسته و پیهم عکسی را بوسه میکند؛ گریه میکند و اشک از چشمانش جاری است. اسم فرزندش را صدا میزند و بازهم گریه میکند. بعضی از شاگردانی که به رسم احترام و خوشآمدگویی به مهمانان اربعین همصنفیهایشان به پا خاستهاند، نیز گریه میکنند. فضا غمانگیز و توصیفناپذیر است.
خانواده قربانیان و زخمیها در گوشهای از محوطه کورس نشستهاند. ۴۰ روز از کشتهشدن فرزندانشان گذشته اما دردهای خانوادهها ذرهای فروکش نکرده. زنهای داغدار با نالههای جانکاه گریه میکنند و اسم فرزندانشان را به زبان میآورند. کسی از میانشان میگوید «چرا ما بهجای آنکه در جشن فراغت بچههایمان بیاییم، در مراسم اربعینشان باید بیاییم؟» این سوال برای اکثر افغانها آشنا است؛ سوال آشنا و بسیار دردناک که ظاهرا جواب آن را کسی نمیداند.

ثنا ابراهیمی، که دختر کاکایش ملکه ابراهیمی را در حادثه انتحاری کورس کوثر دانش از دست داد، وقتی خاطرات خود با ملکه را بازگویی میکند، اشک در چشمانش حلقه میزند، بغض گلویش را میبندد و درست حرف زده نمیتواند. او با چشمان پر از اشک میگوید ملکه به جرم فراگیری علم و دانش کشته شد: «امروز روزی است که ملکه و همقطاران او جانشان را به جرم دانایی و تلاش از دست دادند. درست ۴۰ روز قبل ملکه مانند همصنفیهایش چهار ساعت خوابید؛ سحرگاه از خواب برخاست، کتاب کیمایش را مرور کرد، به مکتب رفت و بعدش روانه کورس شد؛ به امید نمرهای بلندتر از قبل. بعد از درس از کورس خارج شد ولی هرگز به خانه نرسید.»
دختر کاکای ملکه با همان صدای دردمند و سوگوار اضافه میکند: «ملکه با همصنفانش از آبادیِ حاصل از آگاهی حرف میزد. ما امروز داغدارتر از دیروزیم. آرزوهایی ملکه روی دفترهای خاطراتش جا مانده. ملکه اشک در چشم، چشم از جهان پوشید.»
ناجیه کاظمی، یکی دیگر از شاگردان کورس کوثر دانش که از حمله انتحاری جان سالم بهدر برده است و میگوید: «ما برای فراگیری علم و دانش تلاش میکنیم. منطقی است که بعد از آن حادثه از آمدن به کورس بترسیم اما ترسیدن بعد از چنین اتفاقاتی عادی است. من هر وقت داخل کورس میشوم میترسم؛ همیشه به خاطرات همصنفیهایم فکر میکنم، به آنهایی که رفتند و دیگر هرگز برنگشتند.»
چند کلمه درس به قیمت زندگی
گروههای تروریستی قبل از این نیز بر مراکز آموزشی در کابل حمله کردند. اکثریت این حملهها در غرب کابل صورت گرفته است. یاسین سروش، مسئول کورس کوثر دانش میگوید «ساحه دشت برچی به گونه هدفمند مورد حمله قرار میگیرد.» درست نُه روز بعد از حمله به کورس کوثر دانش، دانشگاه مرکزی کابل نیز مورد حمله قرار گرفت. طبق آمارهای رسمی در این حمله ۲۴ نفر کشته شدند. اما مدیر کورس کوثر دانش معتقد است که دولت در قبال پیگیری عاملان این دو قضیه تبعیضآمیز برخورد میکند و نگاه دوگانه دارد. آقای سروش میگوید کار جهت پیگیری عاملان حمله به دانشگاه کابل با جدیت پیگیری میشود و به پیشرفتهایی دست یافته است، اما حادثه کورس کوثر دانش بهصورت کامل به فراموشی سپرده شده است: «در کورس کوثر دانش ۴۲ نفر شهید شد. در دانشگاه کابل نیز عین قضیه رخ داد. اما دولت با این دو قضیه دوگانه برخورد میکند. هر دو طرف شهید داناییاند، اما تیتر رسانهها و حکومت آن قضیه را برجسته میکنند ولی حادثه کوثر دانش بسیار بهسادگی به فراموشی سپرده شده. دولت با ما حتا تماسی نگرفتند و تسلیت نگفتند. دست ما به جایی دیگر نمیرسد. ما فقط به حوزه سیزده میرویم و خواستار پیگیری عاملان این قضیه میشویم، اما این بیچارهها هیچ صلاحیتی ندارند. معاون اول در جلسه شش و نیم صبح همیشه از حادثه دانشگاه کابل یاد میکند اما از ما هیچ نه.» سروش سپس اضافه میکند: «کسانی که در اینجا میآیند نه به حزب وابسته است، و نه ما کسی را تعریف کردهایم و نه از کسی بد گفتهایم. فقط چند کلمه کیمیا و فیزیک و مضامین مکتب را درس میدهیم. من نمیدانم جرم ما چیست.»
مدیر این کورس میگوید بعد از حادثه ۳ عقرب بود که نهادهای امنیتی به ما گفتند تهدیدات علیه نهادهای آموزشی در غرب کابل بسیار زیاد بود: «قبلا تهدیدات بالا بوده اما هیچگونه اطلاعرسانی به ما صورت نگرفت.» سروش، از این شاکی است که چرا با وجود تهدیدات و آگاهی نهادهای امنیتی از این موضوع، به ما اطلاعرسانی بهموقع صورت نگرفت.
دولتِ بیکفایت و خانوادههای داغدار
در افغانستان همهساله خانوادهها و افراد زیاد بیسرپرست، داغدار و عزادار میشوند. یکی از این افراد حنیفه، زن میانسال و مصیبتزده است. حسین، شوهر حنیفه در کورس کوثر دانش محافظ بود. او در این حادثه کشته شد. حنیفه بهصورت خلاصه درباره زندگیاش میگوید: «هفت اولاد دارم که کلانترینش ۱۹ ساله است. سه دخترم درس نمیخواند از دولت میخواهم زمینهی درسخواندن اولادهایم را فراهم کند و امنیت را تأمین کند. هر روز نباید خانوادهها بسوزد و دَر بگیرد، ما سوختیم بس است. نانآور نداریم».
عبدالله فولادی که ملکه، دختر برادرش را در این حادثه از دست داد میگوید «ملکه مدیریت خانه را به عهده داشت. بعد از او نظم خانوادهشان از هم پاشیده». در کنار این، فولادی میگوید «دولت ادعای پیگیری قضیه را دارد، اما ما در صداقتشان شک داریم. دولت در اوایل میخواست با کمکهای نقدی از ما دلجویی کند، اما برای ما این دلجوییها بیمعناست. اولاد کلان کردیم و دوازده سال زحمت کشیدیم تا آنها درس بخوانند، اما به یکبارگی مثل آفتاب غروب کرد و نفهمیدیم کجا شد.»
عبدالله دولت را مقصر اصلی در قبال چنین حادثهها میداند و اضافه میکند «تمام روز مردم قتل عام میشود و ادعای دادخواهی از دولت بسیار بیمعنا است. وقتی در افغانستان زندگی کنی باید بسیار شانس داشته باشی که شب زنده به خانهات برگردی… اگر واقعا کار به جایی رسیده که دولت کاری نمیتواند بیاید به ناتوانیشان اعتراف کند تا آن وقت قانون و حکومت جدید را روی کار بیاید.»
