اگر راست میگوییم
در میان چیزهای زیادی که در میان ما جاری اند و منطقشان را نمیفهمیم، یکی هم گذاشتن عکس جنازههای خونآلود کودکان در فیسبوک است. این روزها نوبت کودکان فلسطینی است. افغانهایی که این عکسها را میگذارند، چه میخواهند؟ میخواهند عصبانی شویم؟ میخواهند شب تا صبح بر خود بپیچیم و خوابمان نبرد؟ میخواهند ما را شکنجه کنند؟ چه میخواهند؟
لازم نیست عکس کودکانی را بگذاریم که نه برایشان کاری میکنیم و نه میتوانیم کاری بکنیم. در همین افغانستان خودمان، بسیاری از رذالتهای ما زمینهساز آیندهی سراسر تلخکامی کودکانمان است. چرا در این مورد، رنج کودکان ما را نمیآزارد؟ چرا نمیفهمیم که هر قانونشکنی، هر خشونت، هر دروغ، هر نابخردی، هر خیانت و هر تعصب ما راه را برای وضعیتهایی باز میکنند که در آنها با عکسهایی روبهرو شویم که برایمان باورنکردنی باشند: عکس کودکان غرقه در خون خود ما.
اگر دلمان از دیدن تصویر خونآلود یک کودک به درد میآید و اگر در بیان این درد صادقیم، وقت آن است که جانِ خود را از مرداری نفرت و تعصب و خشونت پاک کنیم. اگر واقعا راست میگوییم که آیندهی کودکان برای ما ارزش دارد، باید این دلیری را داشته باشیم که به نامردمی و بیانصافی و بیدادگری گردن ننهیم. بلاهت فراگیر قبیلهپرستی نباید ما را چنان بترساند و چندان از شرافتمان بکاهد که دیگر حتا در برابر سخیفترین بیرسمیها و موهنترین نابخردیها نیز، بهخاطری که از قبیلهی ما میآیند، سر خم کنیم. اما همین ماییم که پیوسته گردن مینهیم و همواره سر خم میکنیم.
بسیاری از ما با اندیشه و رفتاری که در جامعهی خود داریم، پروژهی به خون خوابانیدن کودکانمان را میپرورانیم، اما در همان حال، آنقدر بیشرمیم که میخواهیم دیگران را با جنازههای مسلمانان برمه یا کودکان فلسطینی معذب کنیم.
