پس از کورسوی کوتاهی که از سراب صلح دمید و افغانها اندی در خیالات و آرزوهای شیرین پایان جنگ و آغاز فصل آشتی و مصالحه سر کردند، اکنون، کشور در خونینترین هفتههای دو دههی اخیر بهسر میبرد. امیدهایی که از آغاز مذاکرات بینالافغانی در دوحه تراوید، عمر لاله داشت. فقط چند روز پس از آغاز مذاکرات بینالافغانی، موجی سهمگین از کشتار و خشونت کشور را درنوردید. دهها مورد حملات سهمگین با انفجار موتربمب، ماینهای کنارجادهای، عوامل انتحاری، حملات مسلحانه و تهاجمی بر پایگاهها، نیروهای امنیتی افغانستان را در سراسر کشور هدف قرار داد. صدها سرباز نیروهای امنیتی در سراسر کشور با حملات گسترده کشته و مجروح شدند. شدت حملات بر مواضع نیروهای امنیتی و تلفات این نیروها، در هفتههای پس از آغاز مذاکرات بینالافغانی در دوحه به ناگهان شتابی سیلآسا گرفت.
حمله بر نیروهای امنیتی و تلفات این نیروها در میدانهای جنگ به موجب افزایش موج کشتار و خشونت اما، فرع داستان افزایش خشونت در کشور است. آنچه که توجه رسانهها، نهادهای بینالمللی و نمایندگیهای دیپلماتیک مستقر در کابل را جلب کرده و روان جمعی افغانها را تخریش میکند، نه افزایش تلفات نظامیان که روی دست گرفتهشدن یک موج از کشتار در هرجا و به هر هدف است. در هفتههای اخیر، تقریبا هیچ آدرسی از حمله مصون نمانده و هیچ صنف اجتماعی از کشتار بینصیب نشده است. یک حشر کور و جنونآمیز آدمکشی به راه افتاده است که همه را از دم تیغ میگذراند. وزیر، جنرال، سرباز، مدیر بانک، خبرنگار، دانشجو، کودک، پزشک، مسافر، دکاندار، دستفروش و هر فردی متعلق به هر صنف شغلی و اجتماعی در شهر، روستا، خیابان، کوچه، دانشگاه، شفاخانه، شاهراه، پایگاه نظامی و هر نقطهی دیگر کشته میشوند. این یک حشر آشکار آدمکشی است. حشری که غایت آن، صرفا و مطلقا کشتار و خونریزی است و هیچ هدفی جز جاریکردن جوی خون هرکس در هر جا را تعقیب نمیکند.
جنگ افغانستان از درگیری میان نیروهای امنیتی دولتی و جنگجویان گروههای شورشی و تروریستی به همهگیرشدن کشتار و خشونت تبدیل شده است. اکنون هیچ مرزی میان جنگ قاعدهمند و کشتار هرکس در هرجا وجود ندارد. تفنگها پر، موتربمبها مجهز و جلیقهها به کمر بسته میشود تا هر آن که در دسترس باشد، از دم تیغ گذرانده شود. وضعیت و سبعیتی که در افغانستان به جریان افتاده، کاملا از جنگ میان یک دولت مستقر و گروههای شورشی متفاوت است.
کشتار کور و فراگیری که در افغانستان به راه افتاده، باید توسط دولت مستقر در افغانستان، نهادهای بینالمللی و حقوق بشری و همهی شرکای استراتژیک افغانستان بهعنوان یک وضعیت ویژه و نیازمند برخورد و مواجههی متفاوت به رسمیت شناخته شود. صدور اعلامیه، محکومکردن حملات، ابراز تأسف از قربانیشدن غیرنظامیان و امیدواری به کاهش خشونت و برقراری صلح، به هیچ عنوان واکنش درخور و مسئولانه با این وضعیت نیست. دستکم تا کنون، همهی طرفهای جنگ و صلح از دولت افغانستان تا نهادهای بینالمللی و حقوقبشری و شرکای جنگ و صلح افغانستان، هیچ واکنشی جز آنچه نام برده شد، ابراز نکردهاند.
افغانستان در هر روز و حتا هر ساعتی از روز، صحنهی رخدادن بیرحمانهترین و عریانترین مصادیق جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است. کشتار کودکان، کشتار دانشآموزان، کشتار دانشجویان، کشتار پزشکان و پرستاران و نوزادان و مادران باردار، کشتار مسافران در شاهراهها، کشتار غیرنظامیان در جادهها و خیابانهای شهرها، کشتار کارمندان و پرسونل نهادهای ملکی، کشتار نمازگزاران در مساجد و دهها مورد دیگر، عریانترین نمونههای جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی است.
همهی طرفهای درگیر در جنگ و صلح افغانستان، از دولت مستقر در کابل و نمایندگیهای دیپلماتیک در آن تا نهادهای بینالمللی و حقوق بشری، افغانستان را باید بهعنوان کشوری درگیر با فجایع حقوق بشری، جنایتهای جنگی و جنایت علیه بشریت به رسمیت شناخته و متناسب با آن، تدابیر، اقدامات و واکنشهای مسئولانه و مناسب را روی دست بگیرند.
یکی از نخستین اقداماتی که باید روی دست گرفته شود، بازنگری جدی در روند صلحی است که بهجای منتجشدن به آتشبس یا کاهش چشمگیر خشونت، به جاریشدن حشر آدمکشی منجر شده است. در این تردیدی نیست که افغانستان نیازمند صلح است و منازعهی جاری در کشور جز با حل سیاسی، پایان نمییابد اما وضعیتی که در افغانستان جاری و حاکم است، هیچ شباهتی به روند صلح ندارد. طرفهای منازعه در هر جنگی، مادامی که به روند صلح و گفتوگو میپیوندند، در حداقل وضعیت، به کاهش خشونت رو میآورند. در افغانستان اما محصول روند صلحی که آغاز شده، برای افغانها تا کنون جز کشتار فراگیر، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت، نتیجهای نداشته است. این روند باید بازنگری و آسیبشناسی شود. حملاتی که در هفتههای اخیر صورت گرفت و هر کدام مصادیق عریان جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است باید بهصورت همهجانبه تحقیق و بررسی شود، عوامل آن شناسایی شده و مسببان این جنایتها از طرف نهادهای بینالمللی و حقوق بشری بهصورت معنادار و نتیجهبخش تحت فشار و پیگرد قرار بگیرند. صدور اعلامیه و ابراز تأسف نهتنها کافی نیست که در قیاس به سبعیت این جنایتها، شرمآور است.
