حملهی دیروز بر دانشگاه کابل به تمام معنا یک تراژیدی انسانی بود. پیش از آن حمله بر یک مرکز آموزشی در غرب کابل، حمله بر شفاخانه نسایی ولادی داکتران بدون مرز و بمبگذاریهای کنارجادهای در افغانستان هر کدام به تنهایی یک فاجعه و تراژیدی انسانی است. جنگ در افغانستان این روزها وارد مرحلهای شده است که مصداق بارز نقض همهجانبه اصول و قواعد حقوق بینالملل بشردوستانه و جنایت تمامعیار جنگی است. گروههای تروریستی همهجا را هدف قرار میدهند. حمله بر دانشگاهها، مراکز آموزشی، نهادهای غیردولتی را عمدا بهعنوان اهداف آسان و قابل دسترس برای ارعاب و هراسافگنی انتخاب میکنند. درحالیکه قوانین بینالمللی بشردوستانه که تمام جناحهای یک منازعه مکلف به رعایت آن هستند، حمله به محلات غیرنظامی و افراد غیرنظامی را جنایت جنگی میداند.
جهان نظارهگر تراژیدی انسانی در افغانستان است. شرکای بینالمللی افغانستان، نهادهای حقوق بشری و سازمان ملل تنها کاری که پس از هر فاجعه انسانی در افغانستان کرده، نشر اعلامیه و محکومیت ماجرا بوده است. درحالیکه مسئولیت نهادهای و شرکای بینالمللی افغانستان فراتر از این است. جامعهی جهانی تاکنون واکنش جدی و اثرگذاری نداشته است. تا زمانی که جامعه جهانی فشار معناداری بر عاملان خشونت در افغانستان وضع نکند، کسی پروای مصونیت جان غیرنظامیان را نخواهد داشت. محکومکردن جنایت انسانی با اعلامیه نمیشود، این کار به سخرهگرفتن اتوریتهی سازمانهای بینالمللی، نهادهای جهانی حقوق بشر و مدعیان دفاع از حقوق بشر است. شدتگرفتن حملات تازه بیانگر آن است که گروههای تروریستی در افغانستان بر ادامه جنگ اصرار دارد و حملات اخیر بیانگر آشکار نوعی باجگیری سیاسی از راه جنگ است. وقتش رسیده است که اعمال فشارهای سیاسی، مالی و نظامی بر گروههای تروریستی از جمله طالبان دوباره از سوی جامعه جهانی از سر گرفته شود.
سکوت جامعه جهانی تنها وضعیت را پیچیدهتر میکند. اگر عاملان خشونت در افغانستان تحت فشار بیشتر برای پابندی به تعهدات قوانین بینالمللی بشردوستانهی جنگ قرار نگیرند، جوی جاری خون در افغانستان متوقف نخواهد شد. انتظار همه این بود که مذاکرات بینالافغانی در قطر جوی خون در افغانستان را متوقف کند. اما تلاشهای صلح مفید واقع نشد. اکنون در عمل مذاکرات صلح افغانستان به بنبست رسیده است. واقعیت امروز افغانستان همچنان جنگ است. چشمپوشی بر این همه جنایت برای اینکه روند صلح آسیب نبیند، منطق ندارد و معنایش هزینهی بسیار برای هیچ است. نهادهای حقوق بشری، سازمان ملل، شرکای بینالمللی افغانستان، در رأس ایالات متحده امریکا باید چارهاندیشی کند و وضعیت رقتبار افغانستان را درک کنند. واقعیت این است که بخش از این سکوت و چشمپوشی بر تراژیدی انسانی در افغانستان از رویکرد سیاسی جامعه جهانی و امریکا در مورد روند صلح افغانستان ناشی میشود. از طرف دیگر، نباید جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری وضعیت رقتبار کنونی را به حساب دولت افغانستان مصادره کند. چون دولت افغانستان فاسد است یا با رویکرد کنونی و مورد قبول کشورهای قدرتمند موافق نیست، پس باید زیر فشار ناامنی و تروریزم کمر خم کند. درحالیکه قربانی این وضعیت مردم است.
ایجاد فشار لازم و معنادار بر عاملان خشونت در افغانستان بعد داخلی نیز دارد. مهمترین کاری که باید صورت بگیرد، مستندسازی این جنایت است. نهادهای داخلی حقوق بشری افغانستان، جامعه مدنی و حکومت افغانستان مسئولیت دارند در سطح جهانی برای این وضعیت غمانگیز دادخواهی کند. از همه مهمتر حکومت افغانستان باید عاملان خشونت در افغانستان را شناسایی کنند. مشکل این است که حکومت افغانستان با تروریزم و مسألهی جان مردم افغانستان بازی سیاسی میکنند. حکومت دستکم در یک سال اخیر که گفتوگوهای صلح افغانستان داغ است، پس از هر حمله بلافاصله انگشت اتهام را بهسوی طالبان دراز کرده است. اما هرگز شواهدی برای آن ارائه نکرده است. بنابراین، حکومت با امکانات استخباراتی و اطلاعاتی گستردهای که در اختیار دارد برای ردیابی عاملان حمله، جمعآوری مدارک و شواهد کافی و معتبر و سپس ارایهی آن به مراجع بینالمللی مسئولیت جدی دارد. اگر حکومت افغانستان این کار را کند، دستکم مردم افغانستان را در کنار خود خواهد داشت.
