میگویند که داکتر اشرف غنی احمدزی این روزها جول و پلاسش را روی دقایق و ثانیهها پهن کرده و در انتظار اعلام نتایج نهایی انتخابات میباشد. در این شکی نیست که او تنها نیست. یاران و همکارانش نیز هرکه به سبک خاص خودش، روی روزها و شبهای انتظار دراز کشیده و ستارههای آسمان آیندهیشان را میشمارند. داکتر صاحب دوستم شاید با پهلوی راست دراز کشیده باشد و نفسهای عمیق برای پنج سال کار و جنجال را میکشد. ممکن است داکتر صاحب دوستم، نه ببخشید، الحاج جنرال چهارستاره صاحب (اینکه نفهمیده و در عالم جهالت به جنرال صاحب تهمت داکتری بستم، از خود جنرال صاحب و همهی دوستدارانش معذرت میخواهم)، به این فکر کند که پنج سال اول ریاست جمهوری داکتر صاحب اشرف غنی را خوشحال باشد یا بیش از اندازه خوشحال؟ و در حالی که جواب سوالش را نمییابد، چشمانش را خواب بسته کرده و خوش به حالش، راحت میخوابد. یار دیگر داکتر احمدزی، آقای قانونپوه، سرور دانش که هیچ معلوم نیست با پهلوی چپ میخوابد یا کدام پوزیشن دیگر، و در حالی که قلمش را روی ورقهای سفید خارجی به تکاپو میاندازد، در این فکر باشد که چطور میتواند در یک ماه، سه جلد کتاب بنویسد و هریک را به هر یکی از آقایان، دکتر غنی، جنرال دوستم و احمد ضیا تقدیم نماید؟ آیا موقع تقدیم کتابها، جرأت میتواند از آنها قول خواندن و نقد کردن کتاب را بگیرد یا خیر؟ شاید این فکر به ذهنش برسد که نه، مصالح ملی در اولویت است، نه خواندن کتابها. و از اینکه توانسته قناعت خودش را حاصل نماید، به خواب برود و در عالم خواب ببیند که محکمهی باصلاحیت بعد از پنج سال خدمت صادقانه و بیتوقع وی، حکم صادر کرده که آقای سرور دانش مکلف است مطابق مادهی 42 قانون جزای مقامهای افغانستان، بقیهی عمرش را گلپی بخورد. از این حکم وحشت کرده و در حالی از خواب بیدار میشود که دستفروشان پیمان آیسکریم از کوچهی آقای دانش در حال عبورند و بلندگویش میخواند: «پیمان آیسکریم، پیمان آیسکریم… آیسکریم غنیشده… دینگ دونگ دانگ». خدا را شکر کرده و دوباره روی دقایق دراز میکشد. احمد ضیا مسعود خیلی در بند دقایق نیست، از نظر او، ثانیهها بدترین موجودات روی زمین اند و اگر ممکن میبود، وی تمام ثانیهها را ادب میکرد. اما ممکن نیست. وقت کافی برای به خواب رفتن دارد، بناءً تلاش نمیکند به استراحت برسد. او همیشه راحت بوده به لطف پروردگار متعال! (بعضیها البته مرا میگویند که فریب خوردهام، اما در حقیقت منظورشان احمد ضیا مسعود است.)
در قسمت داکتر صاحب عبدالله، میگویند، وی زمانی که کودک بوده، خیلی به میوهجات علاقهمند بوده. اما حالا او کودک نیست. بعضی از داوودهای مرادیانی، وی را یکی از دو شخصیت فرهنگی-سیاسی افغانستان میداند. یعنی ایشان به قول داکتر اشرف غنی، یک شخصیت ملی افغانستان میباشد. مگر میشود آدمهایی که شخصیت ملی اند و در عین حال فرهنگی-سیاسی، آرام و قرار داشته باشند؟ نمیشود. بناءً وی اصلاً آرامش ندارد. وجههی شخصیتی وی، وی را در معرض یک امتحان قرار داده که اگر عادلانه قضاوت کنیم، کمتر از امتحان الاهی نمیباشد. وی گفته بود، حاضرم تکه تکه شوم، اما آرام ننشینم در مقابل حکومتی که از تقلب به پیروزی میرسد. این سخن وی، اگر از زبان سناتور جان مککین بیرون میشد، حالا در بانکهای سویس و لندن، میلیاردها دالر خریدار داشت. داکتر عبدالله اصلاً ممکن است خواب از چشمانش فرار کرده باشد به کمک آقای کرزی. گاهی هم که یک سر سوزن خواب میرود. جان کری لعنتی را خواب میبیند که از جاپان مستقیم به نیویورک رفته و به وعدهاش وفا نکرده است. بیتابی از سر شروع میشود، درست مثل همان مردم که برای اعلام حکومت جدید، در خیمهی لویه جرگه بیتاب و قرار بودند. نمیگویم حق با آنهاست، میگویم حق با کرزی است. برای کرزی مهم نیست داکتر عبدالله چه میگوید یا داکتر اشرف غنی. برای وی، برنامههای خودش مهم است که آرام و باحوصله، بهصورت سریالهای هالیوودی، اجرا میکند. شاید آقای کرزی (که از قضا واقعاً دوستش دارم) به این باور رسیده که یک رییس جمهور، باید دو نیمه داشته باشد؛ نیمهی اولش روی خاک و نیمهی دومش زیر خاک راه برود. اما من معتقدم، وی سه نیمه دارد، نیمهی اولش همان است که همه میبینند، نیمهی دومش را خیلی کم آدمها میبینند. نیمهی سومش را اصلاً کسی نمیبیند. حتا طیارههای کشفی و بدون سرنشین امریکا قادر به دیدن نیمهی سوم آقای کرزی نمیباشند.
یوسف نورستانی چطور روزها و شبها را سپری میکند؟ به باور من، وی اصلاً شب و روزش را سپری نمیکند، یا یادش رفته که شب و روزی را سپری کرده باشد. فکر نمیکنم!
