سیاسینویسی در جامعهای که به انبار باروت خشونتهای قومی، زبانی، جنسی و نژادی میماند، امری است دشوار. آن سیاسینویسی که از بام تا شام در تلاش شعلهورسازی انبار باروت قومی و زبانی است، در حقیقت امر، بیش از اینکه تعهد به رسالت نوشتن و اخلاق اندیشه داشته باشد، اراذل و لومپن سیاست است. لومپنی که با یدک کشیدن همهچیز، هماره هیزمکش فاجعه بوده است.
سیاسینویسی، آنهم در گونهی حاکم سیاسینویسی افغانی، شاید پلشتترین نوع نگارش است؛ سیاسینویسان افغانی با مصادره کردن حقیقت در واقع دروغنویسان تاریخ اند. عبدالحی حبیبی، حسن کاکر، اسماعیل یون و به همین سلسه مراتب، سیاسینویسان متأخر اقوام در سیاسینویسی بیوقفه در تلاش به تلعیق کشیدن اصل راستگویی در سیاست و در تاریخ بودهاند. برخلاف تصور غالب اما، سیاسینویسی افغانی، امروزه منوط به قوم خاصی نیست. آن سیاسینویسی که اکنون همه ویرانی و دربهدریهای متأخر را بهپای رقیب مینگارد، به همان میزان دروغ مینویسد که عبدالحی و کارگر نوشتهاند. با این همه، سیاسینویسی افغانی تهی از هرنوع رسالت نوشتن و عاری از هرگونه اخلاق نویسندگی است و در نهایت، سیاسینویسان افغانی پارازیتهای قدرت اند تا منتقدان آن. سیاسینویس افغانی به جای اینکه قدرت را از خاستگاه عمومی به نقد کشد، نقد را بهپای قدرت قربانی میکند.
