طی نزدیک به ۱۹ سال جنگ خونین و طاقتفرسا، مهمترین تاکتیک طالبان در جنگ تکیه بر حملات تروریستی بود. گروهی که از ابتدای ظهور و ایستادگی در یک ربع قرن عمدتا متکی به خشونت بودهاند و استراتژی جنگی خود را بهطور واضح بر ارعاب، خشونت و بیرحمی استوار کرده بود. پیامد این استراتژی خشونت در مقیاس بزرگ و قربانیشدن هزاران شهروند افغانستان است. در کارنامه طالبان کشتار دستهجمعی، خونریزی، اعدام و سرکوب به وفور یافت میشود. شهرهای افغانستان از هرات تا کابل، از جلالآباد تا بغلان و از مزارشریف تا قندهار، هزاران حملهی انتحاری، موتربمب، حملهی مسلحانه و بمبگذاری را به یادگار دارد. براساس گزارشهای رسمی از 10 سال پیش که طالبان جنگ را در افغانستان شدت بخشیدند تا امروز بیش از ۱۰۰ هزار غیر نظامی در افغانستان قربانی جنگ شدهاند. ارزیابی نهادهای حقوقبشری و بیطرف نشان میدهد که بارها طالبان مرتکب جنایت جنگی و حتا متهم به جنایت علیه بشریت شدهاند.
از نظر مردم افغانستان طالبان در دو دههی گذشته در افغانستان بر علیه مردم جنگیدهاند. به همین دلیل در افکار عمومی جایگاهی ندارند. براساس نظرسنجی که قبلا بنیاد آسیا انجام داده، تقریبا ۹۳ درصد از شهروندان به این نظرند که از روبهروشدن با طالبان، بهخاطر دیدگاه افراطگرایانه و بیرحمی این گروه، ترس دارند. جنگجویان طالبان، مانند بسیاری از گروههای شورشی، با بیرحمی تمام، غیرنظامیان و افراد دولتی را هدف قرار دادهاند. بیرحمی طالبان منجر به بیجاشدن خانوادهها، آسیبزدن به غیرنظامیان و کاهش دسترسی به کمکهای بشردوستانه، آموزش و مراقبتهای بهداشتی شده است.
گفته میشود هیأت مذاکرهکنندهی طالبان در تلاش است که جنگشان «مقدس» و کشتهشدگان این گروه «شهید» خوانده شود. با این کار طالبان به دنبال مشروعسازی و قباحتزدایی از خودند و میخواهند که سالها خونریزی و خشونتی را که آنان راه انداختهاند، جنگ مقدس جلوه دهند. این تلاش طالبان بیهوده و پاشیدن نمک بر زخم قربانیان جنگ است. برای هیچ کسی پوشیده نیست که طالبان در طول دو دهه جنگ، دست به کشتار غیرنظامیان زدند که مصداق روشن جنایت جنگی بوده است. در یک نگاه کلیتر، استدلال و روایت طالبان از 19 سال جنگ خونین، ایجاد حکومت شرعی بوده است. درحالیکه قانون اساسی کنونی افغانستان، در تضاد با شریعت نیست. تمام محاکم افغانستان در مطابقت با احکام شرعی حکم صادر میکنند و نظام حقوقی افغانستان برگرفته از شریعت است. بنابراین، روایت شرعیسازی طالبان بیبنیاد است. از طرف دیگر، طالبان حکومتی را که در دههی 70 در افغانستان برپا کردند و مدعی شریعت بودند، نسبتی با اسلام و شریعت نداشت. اساس حکومت طالبان را سلطهی جابرانه تشکیل میداد.
طالبان هنوز از نظام خالص اسلامی سخن میزنند. اما روشن نیست که نظام اسلامی و شریعت مد نظر طالبان کدام است. اگر منظور طالبان از اسلام و شریعت همان باشد که در زمان حکومتشان در دههی 70 آنرا پیاده و اجرایی کردند، با اسلام و شریعت همخوانی ندارد. طالبان در زمان حکومتشان به بهانهی تطبیق شریعت مردم را شلاق زدند. تفتیش عقاید، دخالت در حریم خصوصی، سلب آزادیهای شهروندان و نادیدهگرفتن حقوق مدنی و بیپروایی به عزت و کرامت انسانی جوهره اصلی حاکمیت طالبان بود. در عرصه حکومتداری نیز ساختار حکومت طالبان ساختاری بدون تشکیلاتِ منظم بود. طالبان هیچ پابندی به منافع ملی نداشتند و به خدمات عمومی و ویرانکردن تأسیسات عمومی چه در زمان حاکمیت این گروه و چه در طول دو دهه جنگ بیاعتنا بودند.
واقعیت این است که جنگ طالبان در 19 سال گذشته جنگ برای قدرت بوده است. توسل به شعار اشغال و تطبیق شریعت چیزی بیشتر از یک شعار ساده و عوامپسند نبوده است. اکنون تأکید بر اینکه طالبان جنگشان مقدس و جنگجویان را خود شهید بخوانند، چیزی بیشتر از پاشیدن نمک بر زخم شهروندان نیست. بهرغم اینکه این تلاش میتواند مذاکرات را پیچیده کند، هرگز مورد قبول مردم قرار نخواهد گرفت. منطقی این است که طالبان بهجای توجیه و مقدسپنداری سالها خونریزی و خشونتی را که آنان راه انداختهاند از مردم و از قربانیان جنگ معذرت بخواهند.
