همهچیز طوری مدیریت شده بود که امکان نداشت از بحران امروز اجتناب شود. کرزی در آخرین دور ریاست جمهوریاش، میبایست قدرت را ترک کند و بنابر حضور نظامیان خارجی، میبایست قدرت را به طور مسالمتآمیز و از راه انتخابات ترک کند. این «میبایست» هنگامی میبایست اتفاق میافتاد که کوچکترین میلی در کرزی برای ترک قدرت وجود نداشت. شما به جای کرزی میبودید، چه میکردید؟ غیر از همین که سعی کنید سناریوی پوتین-مدویدف-پوتین را عملی کنید. این کار صواب دارد. یک آدم دیگر رییس جمهور میشود و تو که در خانهات نشستهای و ظاهراً مدیر هم نیستی، کل قدرت را در دست داری.
حالا که از روسیه الگو میگیری، ناگزیر روسیه را کمی بیشتر بشناسی و در فرایند شناخت به استالین میرسی که گفته بود: مهم نیست مردم چگونه رای میدهند. مهم این است که رای را چگونه میشماریم. پس مهمترین نکته این است که رایشمارها را دور و بغل طوری بچینی که هم «نفری» را به ریاست جمهوری برسانی و هم دل اوباما را نرنجانی که خوابش میپرد، وقتی در کدام گوشهی دنیا کسی بدون انتخابات به قدرت میکودتاید. در دموکراسی قرار معلوم، کودتاییدن از طریق چاق کردن گوسفند و رای نفر نامورد نظر را باطل کردن، کم فرستادن برگههای رایدهی و صندوق پرکردن در خانه و پشت سر مردم، کار بدی نیست. هیچ گناهی هم ندارد. میتوان که سر شرع کلاه گذاشت و هزارتا گناه کبیره را با چندتا نذر و خیرات و بالاخره حج خرید، پس چرا نتوان سر دموکراسی و انتخابات کلاه گذاشت؟ کرزی همین کار را کرد. از گلبدین و طالبان خواست تا عقب جبههی این کودتا علیه مردم را تأمین کنند و ضیاالحق امرخیل و سعادت و… را فرستاد تا یکیش گوسفند چاق کند و اگر کسی شکایت کرد، سعادت آن شکایتها را برررسی کند و حق را به کسی برساند که کرزی به سودش میخواهد بکودتاید. اگر کسی بر این سیستم خورده گرفت، خارج از دایرهی قانونش بخواند و مردم را بترساند که اینها دههی 70 را برمیگردانند و ملک را ویران میکنند.
نبوغ دارد کرزی. ندارد؟
اما کرزی چیزهایی را نتوانست بسنجد.
در این سیزده سال فرصتسوزیهای کرزی، بهرغم خواستهای کرزی و بهرغم مدیران بیکفایت معارف، تحصیلات عالی و فرهنگش- نسل دیگری به بالندگی رسید. نسلی که عقدههای دههی 70 را ندارد. بیسوادی و سیاست ناشناسی دههی 70 را ندارد. تجربهی دههی 70 را اما دارند. این نسل را نمیشود با مداریگری فریب داد. اینها میآیند اعتراض مدنیشان را میکنند. تمام دشمنیها و تفرقههایی را که در طول تاریخ مدیران سیاست مانند کرزی و مدیران ذهنیت عامه مانند یون میان مردم پخش کردهاند، کنار میگذارند و خردمندانه صدایشان را بلند میکنند و به مردم نشان میدهند که اینها یاغی نیستند. اینها وطنشان را دوست دارند و بوتلهای آبی را که در جریان تظاهرات مسالمتآمیز باشکوه و بینظیرشان نوشیدهاند، از جادههای کابل جمع میکنند. با این نسل نمیشود مداریگری کرد.
تیم اصلاحات و همگرایی ثابت کرد که مدنی اند. باشعورند و توانایی مدیریت بحران را دارند. هیستری خندیدن بر بیش از نیم دیگر جامعه را ندارند. مرگ میگویند به تقلب و اجازه نمیدهند تقلبکاری بر سرنوشت و انتخاب مردم افغانستان تجاوز جنسی کند.
کاکا سیلبین، این خوشبینی که هنوز اندوهگین هم است، میزان خوشبینیاش به تغییر برخورد مردم به حل مسایل خوشبینتر شده است.
کرزی با گذشت هر روز، آخرین فرصت را برای حفظ آبروی نیمبند از دست میدهد.
اینجا اگر خدا به دادش برسد.
