هیأت مذاکرهکنندهی جمهوری اسلامی افغانستان در همایش افتتاح مذاکرات بینالافغانی در دوحه، نمایندهی طرفی از جنگ جاری کشور بود که حمایت و همسویی جامعهی بینالمللی را با خود داشت. هیأتی متشکل نمایندگان زنان، جوانان، میانسالان و کهنسالان، اعضای متنوع به لحاظ مهارتهای مدیریتی و سیاسی و برخوردار از ترکیب فرهنگی، قومی و جمعیتی متنوع و متکثر که واقعیتهای اجتماعی و سیاسی افغانستان جدید را به نمایش گذاشت.
هیأت جمهوری اسلامی افغانستان، به نمایندگی از نظام و مردمی در دوحه حضور یافت که در دو دههی گذشته، قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان را تصویب و نهایی کرد. قانون اساسی که در سطح منطقه کمنظیر است. در این 19 سال، مشارکت سیاسی و اجتماعی افغانستان با وصف چالشهایی که در نهادینهشدن آن وجود دارد، به رسمیت شناخته شد و تنوع سیاسی، مذهبی و قومی هرچند که هنوز راه درازی در پیش دارد، در دست اجرا قرار گرفت. هیأت جمهوری اسلامی افغانستان حامل دو دهه تلاش و دستاورد برای به رسمیتشناختن و نهادینهشدن اصل مالکیت مردم بر حاکمیت ملی، آزادی بیان و رسانهها، جامعهی آزاد و برخوردار از حقوق مدنی و شهروندی و استراتژی عبور از گذشته و در آغوش گرفتن آینده بود.
هیأتی که از کابل به دوحه رفت، از نظام و مردمی نمایندگی میکرد که در دو دههی گذشته، میلیونها کودک دختر و پسر را به مکتبها و سپس دانشگاهها فرستاد. با وصف نقدهای وارد و چالشهای موجود، خدمات صحی و شهروندی ارایه کرد، روند بازسازی و ساختوساز زیربناها را روی دست گرفت و از افغانستان، سیمایی به جهان ارایه داد که با تصویر کشور از دو دهه قبل متفاوت است. این هیأت متنوع و متکثر، همهشمول و باورمند به آزادیهای اساسی جهان مدرن، به نمایندگی از دستاوردهای ارزشمند و قابل افتخار دو دههی گذشته، به دوحه رفته بود که به طرف دیگر جنگ بگوید مشتاق مذاکره و صلح است و در این روند، به مدارا، انعطافپذیری، تعهد به پیشرفت افغانستان و نگاه به آینده مجهز است.
طرف دیگر جنگ اما، هیأتی مطلقا مردانه، یکدست و باورمند به اصالت مرد در مدیریت و رهبری زندگی، جامعه و سیاست بود. فارغ از اینکه هیأت مذاکرهکنندهی طالبان هیچ عضو زنی در ترکیب نداشت، به استثنای یکی دو مورد، هیأتی مطلقا تکقومی و به نمایندگی از یک قشر محدود اما مجهز به خشونت و سرکوب بود. همه دستار بهسر، همه پشتون، همه مرد و همگان از اراکین جنگ و شورش بودند.
هیأت طالبان به نمایندگی از گروهی به دوحه رفتند که در همایش افتتاح گفتوگوهای بینالافغانی برخلاف جانب مقابل، هیچ سخن و پیام محوری جز مطالبهی «حکومت اسلامی همهشمول» نداشتند. در این هیأت هیچ نوع تکثرگرایی، برنامههای استراتژیک و توسعهمحور، تنوع جنسیتی، فرهنگی و قومی و توانایی عملی در سوقدادن افغانستان به آینده و توسعه دیده نمیشد.
در میان بیش از هفتاد کشور اسلامی، کمتر کشوری میتوان یافت که بهصورت رسمی یا تلویحی، مدعی نظام اسلامی نباشند. قرائت از اسلام و اسلامیبودن نظام، نهتنها متکثر و متنوع است که در برخی موارد، عملا در تضاد قرار میگیرند. اسلامیبودن نظام از ترکیه تا عربستان، از اندونیزی تا ایران، از قطر میزبان مذاکرات تا اردن و از پاکستان حامی طالبان تا بحرین و کویت بسیار متنوع و متفاوت است. پاکستانی که در طول دو و نیم دهه، سازنده و سپس مهمترین حامی بقا و دوام عمر طالبان بوده، نسخهی سیاسی عمدتا کپیبرداری شده از نوعیت نظام سیاسی رایج در گستردهی بریتانیای کبیر را برای خودش انتخاب کرده است. نظام جمهوری مبتنی بر انتخابات، آزادی بیان و مطبوعات، آزادی زنان و تنوع فرهنگی و سبک زندگی در بخشهای مختلف کشور. واقع اما این است که مراد طالبان از اسلامی بودن نظام، نه آگاهی این گروه بر امور شرع یا وفاداریشان به دین که فراهمشدن شرایطی است که این گروه بتواند در بستر آن، با استفاده از تنها داشتههایشان، تفنگ و جنگ و سرکوب، نفوذ و سپس بقایشان را تضمین کنند.
در دو دههی گذشته، طالبان جز توسل به تفنگ، سرکوب، تحمیل و خونریزی، کارنامهای به یادگار نگذاشتهاند. ادعای تسلط بر بیش از نیمی از قلمرو کشور، اگرچه به حساب عدد و پیمایش فیزیکی جغرافیا صادق است، اما این تسلط به قیمت خون و کشتار و صرفا به واسطهی تفنگ به دست آمده است. طالبان هیچ برنامه و ابزار سیاسی، فکری و فرهنگی برای جلب توافق و حمایت مردم از گروهشان نداشتهاند. تنها ابزار آنها، تحمیل زور و تفنگ بر مردم و دور نگهداشتن هرنوع دسترسی به آموزش مگر آموزشهای بنیادگرایانه در مناطق تحت تصرفشان بوده است. قلمروهای تصرفشده توسط این گروه نه به واسطهی درخواست و حمایت مردم از آنها که به واسطهی حملات مسلحانه، تحمیل عشر و مخارج اقامت جنگجویان بر اهالی روستاها و فعال نگهداشتن بدون وقفهی استراتژی سرکوب، قتل و کشتار بوده است. برخلاف حوزهی تحت نفوذ جمهوری اسلامی افغانستان که در آن خدمات آموزشی، صحی، زیربنایی، ساختوساز و دیگر امور شهروندی هرچند با اشکالها و چالشهایی در جریان بوده، تنها خدمات ارایهشده طالبان در جغرافیاهای تحت تسلطشان، جنگ، تفنگ، سرکوب و خشونت بوده است.
به واقع، طالبان به چیزی جز خشونت، سرکوب و تفنگ مجهز نیستند که بتواند با توسل به آن، در مصاف با جمهوری اسلامی افغانستان از برنامههایشان برای توسعه، امنیت، آموزش، اقتصاد، صحت و عالمی از موضوعات اجتماعی، فرهنگی و جمعیتی کشوری به نیازمندی و آسیبدیدگی افغانستان، سخن بگویند. طالبان، نمایندگان گذشته و برگشت به گذشته هستند. نمادهایی از عشق و وابستگی عمیق به گذشته و جهانی که اساسا قرنهاست به تاریخ سپرده شده و مجال ابزار وجود در جهان مدرن ندارد. افغانستان، در 19 سال غیبت این گروه، به آینده پیوسته و برگشتشان به گذشته ممکن نیست. طالبان برای پیوستن به این کاروان و زندگی مسالمتآمیز با آنها، چارهای جز پرکردن دستهاشان به ابزارهای سفر به آینده ندارند.
