با کنار رفتن امرخیل گمان میرفت که گره کور بنبست انتخابات باز میشود. شوربختانه پس از آن شاهد وضعیتی جوی نیمهابری از بیباوریها و اتهامزنیها و خط و نشان کشیدنها از سوی هردو فیگور پیشتاز و کمیسیونها در افق انتخابات هستیم که به این زودیها آفتابی نخواهد شد.
تُن جبههگیری و سنگربندی بهشدت آهنگ تقابل رسانهای در کوتاهمدت و تقابل فیزیکی در درازمدت دارد. اگر یکبار نظری به تیترهای جبههگیریها و ادبیات دو دستهی پیشتاز پس از انتخابات 24 جوزای سال جاری گردد، به این درشت تیترها برمیخوریم که واقعا ترسناک و تکاندهندهاند: «امرخیل بهنفع اشرف غنی تقلب کرد»، «امرخیل شجاعانه استعفا کرد» و جالبتر اینکه کمیسیون مستقل انتخابات از امرخیل ستایش میکند و با دستهی تحول و تداوم همسویی میکند.
وقتی به گفتمانهای نمایندگان این دو دسته در نشستهای رسانهها گوش میدهی، بازهم نشانی و رویکرد مبنی بر اینکه «گرهی را که با ناخن باز شود، چرا با دندان باز کنیم» به چشم نمیآید و به گوش نمیرسد. وقتی در یکی از رسانهها، بگومگوی احمد بهزاد و عباس نویان را تماشا میکردم، در ورای تلخخندهایشان نشانی از بیمزگی بحث به چشم میخورد و بیشتر میکوشیدند با سفسطهبافی بر حرکت ثانیههای ساعت برنامه پیروز شوند.
همچنان مناظرهی علی امیری و طاهر زهیر نشان میداد که مرغ این دو تیم «یک لنگ» دارد و در فردای اعلان نتایج اگر همانطوری که سخنگوی کمیسون مستقل انتخابات میگفت که ما به خط قرمز و تابوهای کسی اعتنا نمیکنیم، فکر میکنم سخن از تمکین به همدیگر نیست. حال که امرخیل قربانی یا قهرمان رفت دنبال کارش، عبدالله در نخستین واکنش به استعفای وی در میان طرفدارانش گفت که شروط دیگر ما نیز پابرجا اند و در همین راستا شاید روز جمعه شاهد بزرگترین راهپیمایی اردوی اصلاحات و همگرایی در جادههای کابل باشیم.
دو شرط دیگر عبدالله بهشدت از طرف کمیسیون رد میشوند. عبدالله میگوید، بیش از هفت میلیون نفر در انتخابات دور دوم اشتراک نکرده بود. کمیسیون میگوید، کرده بود. عبدالله میگوید، تناسب نفوس با تعداد واجدین شرایط رایدهی همخوانی ندارد. کمیسون میگوید، این دلیل نمیشود.
در حقیقت بزرگنمایی این دو شرط از جانب عبدالله، ریشه در زیر سوال قرار دادن عملکرد کمیسیون و به چالش گرفتن مشروعیت کمسیون از جانب اصلاحات و همگرایی است که کمیسیون به هیچوجه حاضر به پذیرفتن چنین ریسکی نخواهد بود که این خود فضا را ملتهب میسازد.
حال آنچه بیشتر مسئله را اغماضآمیز میسازد، همانا هدف گرفتن اتاق فکر دستهی حاکم در ارگ است که از جانب دستهی اصلاحات و همگرایی مطرح میشود که پتانسیلهای بحران از آبشخور ارگ آب میخورد. حال آدم فکر میکند که بنبست انتخاباتی در یک مسیر هدفمند و مهندسی شده حرکت میکند. در این تیوری تحول و تداوم باید از سایهها فیر کند، چون اوضاع بهشدت دارد بهنفعش جلو میرود و اصلاحات و همگرایی همچنان در کورهی موجسواری بدمد و کمیسون نیز خوراک بیشتر برای اوج گرفتن تنش به خورد هردو دهد و این چیزی جز یک سناریو نیست.
حال اولین شرط دستهی اصلاحات و همگرایی برای داخل شدن در پروسهی عملی شد، ولی دیده میشود که دو شرط دیگر اصلا تحققپذیر نیستند. پادرمیانی سازمان ملل نیز از طرف کمیسیون رد شد و تنها به نقش نظارتی این سازمان بسنده شد و ناتو نیز از هردو نامزد خواسته است که به نتایج نهایی انتخابات احترام قایل شوند.
دیده میشود که سخن از مدیریت اوضاع گذشته است، مگر اینکه اهرم فشار مانند سازمان امنیت بینالمللی وارد کارزار شود تا این غایله بخوابد و این خود نیز آتش بحران را شعلهورتر میسازد، بهویژه اینکه مردم افغانستان باور کردهاند که ناتو یک شیر بییال و دُم است که دیگر حداقل قوهی قهریهاش در این جغرافیا خریدار ندارد و تمام گمانهها جان میگیرند که در حول و حوش ارگ ریاست جمهوری در ورای دیواریهای بلند آن مردی نشسته است که بهشدت اوضاع را رسد میکند و تیمها را مدیریت.
آیا کلید حل معمای این بنبست سیاسی بهدست حامد کرزی است که با مثلث اسپنتا، انجینیر ابراهیم و عمر داوودزی در این سیزده سال افغانستان را مدیریت کرده است یا خیر، ریشههای بحران را میتوان در تضاد سلیقهها و بستر تنشهای تیمی جست یا اصلا ریشهی این بنبست برمیگردد به تنشهای منفعتی قدرتهای منطقه و جهان که روی آیندهی سیاسی افغانستان حساب باز کردهاند؟
آنچه مسلم است، یکی از این فرضیهها یا با تداخل هم، انتخابات افغانستان را نشانه رفته است، ولی کوچکترین اثری از مهار این فرضیهها به چشم نمیخورد که واقعا ترسناک و نگران کننده است.
