درست به خاطر دارم زمانی که سخن از برگزاری سومین انتخابات ریاست جمهوری به میان آمد، شاهد بستهای از جانب زلمی خلیلزاد بودیم که در آن داعیان پست ریاست جمهوری را به ایجاد یک حکومت ائتلافی برای بیرونرفت از بحران پساانتخابات تشویق میکرد. فلسفهی وجودی این بسته در قدم نخست، جلوگیری از رفتن انتخابات به دور دوم و در قدم بعدی، سد ساختن انگیزههای غوغاسالاری در فردای اعلان نتیجهی نهایی بود.
مردم افغانستان با صرف بیش از 120 میلیون دالر و با قبول ریسک همهجانبهای که از طرف طالبان فراروی روند انتخابات قرار داشت، دو بار بهپای صندوقهای رای حاضر شدند و دین ملی و حق شهروندی خویش را ادا کردند. ولی سوگمندانه باید پذیرفت که در معادلات بزرگ سیاسی در کشور، مردم هیچگاهی کوتاهی نکردهاند، بلکه این متولیان امور سیاسی اند که ارادهی مردم را از عهد «امانی» تاکنون پاس نداشتهاند.
تاریخ افغانستان گواه است که در بازی «برد و باخت» سیاسی، همواره نخبگان سیاسی دچار خبط و اشتباه شدهاند تا مردم. مردم افغانستان در پیکارهای سرنوشتساز کشوری همواره اعجاز آفریدهاند؛ چنانچه از زمان ابدالیها تا عصر کرزی همواره سر در خط فرمان نخبگان سیاسی نهادهاند، ولی این نخبگان سیاسی اند که هیچگاهی نتوانستهاند ارادهی مردم را درست مدیریت کنند.
انتخابات 16 حمل و بعد 24 جوزا برای مردم افغانستان پیآمدهای ناگواری را در عرصهی زندگی بهبار آورد؛ اقتصاد درهم پاشیدهی مردم در هیاهوی انتخابات کاملا فلج شد، در شاهراهها و بزرگشهرهای کشور موجی از انتحاریها و انفجارها برانگیخته شد، انگشتان مردم به جرم اینکه رای داده بودند، قطع شد و…
علیرغم آنهمه تقلب سازمان یافته در دور اول، مردم بازهم در دور دوم از گوشه و کنار کشور بسیج شدند و پای صندوقهای رای حاضر شدند و رای خود را استعمال کردند. طرح خلیلزاد مبنی بر اینکه تمام نامزدان در محور یک نامزد مشترک جمع شوند و دولت ائتلافی را تشکیل دهند که در آن تمام احزاب سیاسی، سران جهادی و مردمی خود را سهیم بدانند تا هم از رفتن انتخابات به دور دوم جلوگیری شود و هم مانع جدی فراروی تنشهای احتمالی پسااعلان نتایج نهایی باشد. همگان بهیاد داریم، این طرح از ناحیهی سران تنطیمی رد شد و مقبول خاطر برخی از بزرگان تنظیمی نیافتاد.
حال انتخابات دو بار برگزار گردید و دیدیم در واپسین ساعتهای روز انتخابات دور دوم، پردهها کنار زده شدند و این بار هیولای تقلب، سازمان یافتهتر از دور اول و گستردهتر از دور پیشین، سر بلند کرد که حتا گفته میتوانیم، نفس عملکرد کمیسیونهای انتخاباتی را دستخوش تردید ساخت.
سناریویی که توسط خلیلزاد مطرح شد، اگر کمی واقعبینانه موشکافی گردد، به این نکته میانجامد که این طرح برآمده از اجماع مدیران اصلی انتخابات بوده، براساس اجماع آنها صادر شده بود. اینکه «افغانیزه»سازی انتخابات لقلق زبانها شده است، باید گفت که وقتی که تمام بودجهی انتخابات در سایهی همکاری مالی امریکا و ناتو و متحدان جهانیشان تأمین میشود، پس این تیوری مفتی بیش نیست که افغانها خود روند انتخابات را مدیریت میکنند.
نقش پشت پردهی دوستان بینالمللی افغانستان را نادیده گرفتن، پیآمدهای این چنینی را دارد؛ چنانچه نشست خبری آقای عبدالله دو شب پیش از خانهاش، کنایهای بود که دست تصریح را از پشت بسته بود. مفهوم و منطوق سخنرانی عبدالله در پیوند با به تعلیق درآوردن وظیفهی رییس دبیرخانهی کمیسیون انتخابات، ضیاالحق امرخیل، جسته و گریخته این را میرساند که هردو کمیسیون انتخابات در باور این نامزد پیشتاز، مردودند.
وقتی که طرح خلیلزاد از جانب اردوی جهاد و مقاومت رد گردید، دفعتا بازیگران پشت پردهی انتخابات دست به ایجاد الترناتیو دیگری زدند که آن عبارت از معرفی تیم تحول و تداوم در مقابل اصلاحات و همگرایی بود. دور اول انتخابات تا جایی ایدهآل بود، ولی با وارد شدن به فاز دوم، دفعتا میدان بازی تغییر کرد؛ چنانچه مناظرههای انتخاباتی، به تنشهای لفظی و در برخی موارد، طعن و توهین حساسیتزا جا خالی کردند.
حال پس از دو روز سپری شدن از دور دوم انتخابات، هردو تیم ادعای پیروزی دارند، ولی خطوط چهره و تُن صدا و منطوق گفتههای رهبر اردوی اصلاحات و همگرایی در سخنرانیای که از خانهاش در کارته پروان پخش میشد، نشان میداد که این بار انسجام آرای پشتونی در حوزهی جنوب و جنوبشرق، دلسردی برخی از مردم از حضور در پای صندوقهای رای، بلند رفتن خیلی اندک آرای دستهی تحول و تداوم، که در سطح کلان به رقم درشتی تبدیل میشود، در حوزهی نفوذ داکتر عبدالله، تقلب سازمان یافته و مدیریت شدهی مقامهای بلندرتبه به نفع یک نامزد خاص، دل شورهها و دغدغههای نگرانیآفرین عبدالله پنداشته میشوند که احتمالا به پیروز انتخابات، غیر از خودش، سر تمکین فرونیاورد.
پس باید وقایع پیشرو را از زاویهی دید واقعگرایانه سبک و سنگین کرد. امریکا و ناتو جزو بازیگران اصلی نجات افغانستان از بحران و بالعکس، فرستادن افغانستان به عمق بحران اند. حالا بخش اعظم مخارج انتخابات، تمویل و تجهیز اردوی ملی و پولیس ملی و زیرساختهای توسعهای در کشور از سوی ناتو و امریکا پرداخت میشوند.
خیلی مضحک نیست که این دو در بازیهای سیاسی کشور علیرغم این همه تأثیرگذاری، بیطرف ظاهر شوند؟ من یکی فکر میکنم، تیم تحول و تداوم بدیل همان طرح زلمی خلیلزاد است که در دور اول در مقابل اصلاحات و همگرایی با یک تفاوت 11 درصدی عقبنشینی کرد، ولی در دور دوم چنانچه آگاهان سیاسی در دور اول پیشبینی میکردند، ورق عمدا بهنفع اشرف غنی برمیگردد.
حالا اوضاع طوری پیش میرود که آب به آسیاب تحول و تداوم میافتد. اگرچه اشرف غنی سهمیهبندی قدرت را بارها در گفتههایش رد کرده است، ولی دولت اشتراکی در راه خواهد بود، مگر اینکه اوضاع از مدیریت خارج شود و در فردای 31 سرطان سال جاری، تنشهای لفظی سر از آستین نافرمانیهای خیابانی بیرون کنند و بعد آشوبهای غیرمدنی در بستر شهرهای افغانستان حکومت کنند.
دقیقا گفتههای آصف جلالی، کمیدین پرآورازهی کشور که در تلویزیون بیبیسی فارسی نمایش داده شد، به اجرا درخواهد آمد که گفته بود، «مه به امی بیطرفی خارجیها و غربیها هیچ باور ندارم. پس از انتخابات هرجومرج میشه، باز کرزی صاحب میگه، مره دو سال دیگه وقت بتین تا یک انتخابات شفاف بریتان برگزار کنم».
