بحران کرونا زندگی عادی را در بسیاری از کشورها مختل کرده است. در افغانستان بیشتر از هرجای دیگر، روند عادی زندگی شهروندان مختل شده است. از جمله نظام آموزشی افغانستان با سپریکردن نزدیک به سه ماه بیسرنوشتی و سردرگمی برای سه ماه دیگر رخصت شد. بهدلیل مشکلات بزرگ زیرساختی، برنامهریزان نظام آموزش کشور موفق نشدهاند خلای بستهشدن دروازههای مکتبها و دانشگاهها را پر کنند. تا حالا تلاشهای صورتگرفته عمدتا ماهیت تبلیغاتی و فرافکنانه داشته است. ادامه این وضعیت آسیبهای چندگانهی را به دنبال دارد. بسیاری از این آسیبها غیرقابل پیشگیری است و ظاهرا چارهای برای آن وجود ندارد. مثل صدمهدیدن نظام آموزشی که افغانستان بهدلیل مشکلات زیر ساختی قادر نیست برای آن راه حل بدیلی ارائه کند. اما بسیاری از آسیبها قابل پیشبینی و پیشگیری است. اگر اراده برای آن وجود داشته باشد، دستکم سطح آسیب را میتوان پایینتر آورد. برای این مورد، میتوان وضعیت سردرگم و رو به شکست هزاران نهاد آموزشی خصوصی در کشور و هزاران آموزگار که نان خود را از دست دادهاند، نمونه آورد.
اغلب نهادهای آموزشی خصوصی در کشور بهدلیل افت مالی در آستانه ورشکستگی قرار گرفتهاند. آسیبهای شدید مالی باعث شده که حجم بزرگی از نیروهای انسانی که در این نهادها مصروف بودند، بیکار شوند. آموزگاران نهادهای آموزشی خصوصی که یگانه منبع درآمدشان از راه آموزگاری بود، اکنون هیچ درآمد دیگری ندارند. با آمدن کرونا و تعطیلی نهادهای آموزشی، حکومت طرح حمایت از نهادهای آموزشی خصوصی را تدوین کرد. طرح به ریاستجمهوری رفته است، اما ماهها است که روی میز رییسجمهور خاک میخورد. ظاهرا هیچ برنامهای برای حمایت از نهادهای خصوصی آموزشی در عمل روی دست نیست. نهادهای آموزشی خصوصی نیازمند حمایت فوری حکومت است. بخشیدن مالیات، کمکهای مالی برای حل مشکلات اقتصادی در قالب قرضههای بلاعوض و یا بلندمدت، حمایت مالی از آموزگاران کارهایی است که حکومت میتواند با آن سطح آسیبپذیری نهادهای آموزشی خصوصی را به حداقل برساند و از یک بحران پیشگیری کند. از اینرو، صدای نهادهای آموزشی خصوصی شنیده شود.
برای حمایت از نهادهای آموزشی خصوصی، بهویژه در شرایط بحرانی کنونی دلایل زیادی وجود دارد. نهادهای آموزشی خصوصی در افغانستان در راستای رشد کیفی و کمی آموزش و پرورش گامهای بلندی را برداشته است. از نظر کیفی اجرای خلاقانه برنامه علمی و آموزشی در نهادهای آموزشی خصوصی بسیار بهتر از نهادهای آموزشی دولتی است و از منظر کمی نیز نهادهای آموزشی خصوصی دستکم زمینهی آموزش را برای 500 هزار دانشآموز فراهم کرده است. برای دولتی که کمبود مکتب و امکانات از بزرگترین معضلهای آن است، برداشتن این میزان بار اهمیت زیادی دارد. از طرف دیگر در قحطی بیکاری افغانستان نهادهای آموزشی خصوصی توانسته جمعیت پرشماری از جوانان دانشآموخته را صاحب وظیفه کند. همچنان این نهادها عواید بزرگی را سالانه از طریق پرداخت مالیات وارد خزانه دولت میکند. روی این لحاظ، منطقی نیست که حکومت نهادهای آموزشی خصوصی را در شرایط بحران به حالشان رها کند.
دولت در طرح تازه خود گفته که مراکز آموزشی میتوانند فعالیتشان را بهصورت آنلاین و غیرحضوری ادامه دهند. درحالیکه تا کنون موفقیت آموزش آنلاین در افغانستان کلاف سردرگم و طرح تقریبا غیرعملی بوده است. زیرا برق و انترنت بهعنوان دو ضرورت اصلی زمینهساز آموزش آنلاین بزرگترین مشکل مردم است. روی دستگرفتن طرح آموزش آنلاین در چنین وضعیتی برای نهادهای آموزشی خصوصی دردسر بیشتر دارد. مردم از آموزش آنلاین که برای کودکانشان ارائه میشود راضی نیستند. شاید کمتر خانواده حاضر شود هزینهی آموزش آنلاین فرزندانشان را بدهد. در نتیجه این کار باعث تنش میان خانوادهها و نهادهای آموزشی خواهد شد. شکایت از سوءاستفاده برخی مکتبهای خصوصی نیز وجود دارد که هزینهها را از خانوادهها میگیرند، اما آموزش که زیر نام طرح آنلاین به خورد خانوادهها میدهند، غیرکارآمد است. بنابراین، اگر قرار است که نهادهای آموزشی طرح آموزش آنلاین را روی دست بگیرند، باید نظارت جدی از آن وجود داشته باشد. از طرف دیگر، بحث پرداخت معاش به آموزگاران نیز مورد توجه قرار گیرد. بسیاری از مکتبهای خصوصی با اینکه هزینه را از دانشآموز میگیرد و موادی را بهنام آموزش آنلاین به دانشآموزان میدهند، اما برای آموزگاران هیچ معاشی پرداخت نمیکنند.
