انتخابات تمام شد. مردم، آن بخش کار را که بر عهده داشتند، با سرفرازی بینظیری به انجام رساندند. تصویرهای ماندگاری خواهند بود نواسهای که پدرکلان صد و پنج سالهاش را بر پشت خود تا محل رایدهی آورده بود و این پیرمرد با دست چپش انگشت شهادت دست راستش را بلند کرده بود تا نشان دهد که رای داده است؛ نظامی سابقی که پا نداشت، ولی به مرکز رایدهی در جلالآباد خود را رسانده بود؛ زن هشتاد سالهی فراهی که با هردو دستش کارتش را مقابل دوربین عکاس گرفته بود…
حالا نوبت کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون سمع شکایات انتخابی است تا ثابت کنند که شایستگی مدیریت امور انتخاباتی مردم دلشکسته، ولی سربلند افغانستان را دارند. خبرها از گوشه و کنار افغانستان متأسفانه حکایت از ناشایستگی این مدیران دارند. رسوایی مستند امرخیل که منتظریم بازهم ماست مالی شود. رسوایی پر کردن صندوقها توسط منسوبان ارتش در گردیز، خبرهای خوبی نیستند. این خبرها ثابت نمیکنند که افغانستان در دست مدیران امین قرار دارد. ثابت نمیکنند که مدیران کمیسیون مستقل انتخابات شرافت دفاع از رای پیرمردان و پیرزنانی را دارند که از کوهپایههای هندوکش و پامیر و بابا و سلیمان سرازیر شدند تا رییس جمهوری کشور را انتخاب کنند.
طرفداران هردو تیم نیز نتوانستند ثابت کنند که سیاستمداران دوراندیش و مسئولند. آنها تنور تبلیغات انتخاباتی را تا اندازهای داغ کردند که افغانها را روبهروی هم قرار دادند. مسألهی انتخابات را از رقابت دو فکر و دو روش خدمتگذاری به مردم، به دو قطب بهشتی و دوزخی، به دو گروه دشمن تبدیل کردند. هر دو گروه از میان کسانی یارگیری و سربازگیری کردند که هیچ اصل اخلاقی، هیچ اصل اندیشهای در این یارگیری دیده نمیشد. متملقترین و چاپلوسترین آدمها که جز همین دو صفت (که در واقع یکی است) به هر دو تیم چسپیدند، تا فردا در بازار مکارهی چوکی گرفتن، عقب نمانند.
طرفداران اشرف غنی احمدزی اما به صورت خشنی قوانین افغانستان، از جمله قانون اساسی کشور را زیر پا کردند. قاضی امین وقاد تاریخ افغانستان را به دو اشغال خلاصه کرد و هر دو را به پای تاجکها از شمال افغانستان بست. قاضی وقاد به بچههای مکتبی افغانستان هم ثابت کرد که جغرافیای افغانستان را نمیداند چه رسد به تاریخش. ثابت کرد که سراپا از تعصب بافته شده است و حاضر است به خاطر رایگیری، دروغ بگوید. جمعه خان همدرد از تنها پشتونهای شمال خواست، «حلقهی غلامی» را از گوشهایشان بردارند و «هوشیارانه» رای بدهند. دوستم «خیانت» خواند رای ندادن ترکتبارها را به تیمش. محقق به قیافهی فیزیکی و اعضای داخلی بدن تیم رقیبش تاخت. کار محقق را میتوان در نهایت، لاابالیگری تلقی کرد و زیر پا کردن آداب معاشرت، ولی آنچه دوستم و وقاد و همدرد کردند، مصداق جرمی داشت. نفاقافگنی و ترویج نفرتهای قومی که در قوانین ما جرم است، نیست؟
کاکا سیلبین در میان اینهمه نهادهای مدنی و… آرزو دارد چندتا جوان بیدار پیدا شوند و با ترتیب شکایتهای مدون، به دادگاههای افغانستان به خاطر بررسی این جرایم مراجعه کنند. کاکا سیلبین مطمئن است که این شکایت سبب نمیشود دوستم زندانی شود، همدرد توبه کند یا وقاد پشیمان شود. ولی این کار به صورت قطعی خرج نفرتپراکنی را برای آدمهای متعصب و قومگرایی خشن بالا میبرد. نفس این کار خوب است.
این کار سبب میشود راه برای داشتن مدیران بهتر، مدیرانی که شایستگی مدیریت این ملت بزرگ را داشته باشند، هموارتر شود.
