این ملت همیشه پس از حمام خون و خاکستر، همان لباس چرکین پیشین خود را در برمیکند.
این گفتهی غبار فشرده تعریف از آگاهی و شعور سیاسی مردم افغانستان در برخورد با قضایا است. میآیند، میکشند و میروند و فردا همان آش است و همان کاسه. ما عادت کردهایم، جسد جمع کنیم و ببریم دفن کنیم و «روح شاد» بخواهیم و «جنت فردوس» (یکی از بیمعناترین آرزوها) برای رفتگان آرزو کنیم و «صبر جمیل» بخواهیم برای کسانی که عزیزانشان را از دست دادهاند و بعد برویم روی بستر پنج هزار سال تاریخ بخوابیم و امیدوار باشیم که فردا بهتر باشد. ما را چیزی تکان نمیدهد. ما را چیزی برنمیخیزاند. ما را هیچ چیز وادار نمیکند، صبحمان را به شیوهی متفاوتی شروع کنیم و به شیوهی دگرگونهای روزمان را به پایان برسانیم. نه آنطور که دیروز کردیم و تمام این سی-چهل صد سال و بیشتر از آن. روسها را از وطن بیرون میکنیم، یک و نیم میلیون قربانی میدهیم (تعداد بیشتری را در جنگهای بین خود) و بعدش در کثافت جنگ داخلی غرقتر میشویم؛ چون کسانی را رهبر پذیرفتهایم که نیم سانتی آنسوتر از حساب بانکی شخص خودش (به عبارت دیگر، همان بینیاش) را نمیبینند. ملتی که ده درصد جمعیت و ۱۵ سال فرصت پیشرفت خود را در راه آزادی و استقلال و غرور خود قربانی کرده، کرنیل امام دور انگشت خود میچرخاند و نمایندهی رهبر در ستاد کمک به افغانستان از طرف جمهوری اسلامی!
مقاومت شکوهمندی را علیه طالب داریم و خون میدهیم و کشته میدهیم و تحمل میکنیم، تاکستانهای شمالی و بودای بامیان زیر پای عرب و پنجابی و چچین و اویغور بیحرمت شوند و بعد سیزده سال تحمل کنیم که همان طالبها برادر ناراضی میشوند و آغوش همه به رویشان باز… طوری که در برادری با طالب مسابقهی زبونانهای گذاشته میشود و از لنگی تا نکتایی و قرهقل پیش ریش طالب صف میکشند تا برقصند.
دیروز دو حملهی انتحاری بر داکتر عبدالله انجام شد. این چندمین حمله بر این تیم است؟ کسی به یاد دارد؟ چرا این همه حمله بر همین تیم صورت میگیرد؟ کجاست عدالت اجتماعی و قومی و حزبی مطابق فورمول داکتر اشرف غنی احمدزی که میخواست برای تأمین عدالت قومی در زندان بگرام از هر قوم به تعداد مساوی توقیف باشند و میخواست خانههای تمام اقوام به صورت مساوی بمبارد شوند! اینجا کجاست آن عدالت؟ چرا هیچ تیم دیگر مورد حمله قرار نمیگیرد؟
طالبان از تمام افغانستان متنفرند. ملت در آن منظومهی اعتقادی آنها، چیزی است میان شمالغربی افریقا و آبهای استرالیا از یکسو و قطب شمال تا مالدیو از سوی دیگر؛ چون در سراسر این پهنه مسلمانها زندهگی میکنند و ملت اسلامی و امت اسلامی برای آنها مفاهیمی اند که یکی به جای دیگر مینشینند و مترادفند. اما طالبان بیشتر از آن افغانهایی متنفرند که در برابر زورگویی آنها میایستند. کاکا سیلبین اگر هیچ دلیل دیگر در کارزار این انتخابات نداشته باشد (که ندارد) به همین یک دلیل- به تیمی رای میدهد که طالبان از آن تیم نفرت دارند. مورد نفرت طالبان قرار داشتن امتیاز بزرگی است. اصولا در منظومهی ارزیابی و ارزشیابی آدمها و گروهها، کاکا سیلبین یک فورمول ساده دارد: کاکا سیلبین آنهایی را میپذیرد، حمایت میکند، پشتیبانی میکند و در کنارشان میایستد که در برابر طالبها میایستند و مبارزه میکنند. کاکا سیلبین به قول ماما وردگ، بیبیسی نیست که از حکومت بریتانیا پول بگیرد و بهصورت بیطرفانه در مورد جنگ میان قبایل یامامومبا و تاماتومبا بنویسد. کاکا سیلبین از این کشور است و موضع دارد. مینویسد تا بسیج کند، مردم به کسانی رای بدهند که علیه طالبان میایستند و در برابر طالب به مغازله و عشوه نمیپردازند. کاکا سیلبین بنابر همین یک اصل، خود را در گرو تاریخ نمیگذارد و ترجیح میدهد با کسی اتحاد کند که علیه دشمن امروزیاش میایستد: علیه طالب!
