ملال استاتوسنویسیهای سه دسته از کاربران:
1. کاربرانی که میکوشند ترس از «کوچیگری» را تیوریزه کنند. از نظر اینها، فردای پیروزی نامزد معینی، موترهای لاری با کوچیها و مواشیشان به سمت هزارهجات راه خواهند افتاد و مردم این مناطق زیر سم شتران کوچی له خواهند شد. اینها مقتضای طبیعت «کژدم را نیش زدن» میدانند و چیزی قابل تغییر در آن نمیبینند و نقشی هم در جلوگیری از چنین چیزی برای خود قایل نیستند. به نظرم شناسایی تهدیدها و خطرات خوب است، اما مبالغه دربارهی آن، انسان را از تعامل بازمیدارد. در نبود تعامل و گفتوگو، وضعیت جنگلی خواهد بود که در آنجا کوچی و غیرکوچی ندارد، بلکه همه به سمت درندگی حرکت خواهند کرد.
2. کاربرانی که سعی دارند ترس از بازگشت به «دههی هفتاد» را تیوریزه کنند. اینها نیز در واقع متقتضای طبیعت «نیش عقرب را گزیدن» میدانند و چیزی قابل اصلاح را به مردم نشان نمیدهند و نقشی هم برای خود در جلوگیری از نیش زدن عقرب قایل نیستند. به باور اینها، فردای پیروزی نامزد معینی، ماشین کشتار به حرکت درخواهد آمد و انسانها یکی پس از دیگری بلعیده خواهند شد. بازخوانی رخدادهای تاریخی خوب است، اما بازگذاشتن روزنهای به سوی اصلاح و عبرت نباید فراموش شود. در غیر آن، نفس بازخوانی ممکن است به کاتالیزوری برای تکرار گذشته مبدل شود.
3. کاربرانی که فقط آیهی یأس میخوانند و انتخابات و نامزدان را با مشرب انتقادی خود نفی میکنند یا بیتأثیر میدانند. به نظرم تفکر نقاد و نقادی خوب است، اما هر روز آیهی یأس خواندن، «حیات پاره پاره گفتن» و استفاده از ادبیاتی مثل «گه در گه بودن»، وضعیت چیزی جز روضهخوانی مبتذل مدرن نیست و راهی به رهایی نشان نمیدهد.
باید نوری هم دید، ولو در حال سوسو زدن از ورای انبوه مشکلات، فلاکت و بدبختی. به تعبیر علامه اقبال:
زندگی جوی روان است و روان خواهد بود
این می کهنه جوان است و جوان خواهد بود
آنچه بود است و نبايد ز ميان خواهد رفت
آنچه بايست و نبود است، همان خواهد بود
