غفلت از فصلِ دشوارِ فردای انتخابات
بهرغمِ حماسیسازیِ بیش از حد انتخابات، میتوان پیشبینی کرد که فصل دشواری در راه است. بر فرضِ استمرارِ روندِ معمولی و درهم نریختنِ کل وضعیتْ، در آیندهیِ نه چندان دور، بحرانِ اقتصادی به موضوعِ اصلی بدل و برای مفاهیمِ ژارگونی چون «فرهنگسازی» و «جامعهی مدنی»، مراسمِ فاتحه برگزار خواهد شد. با پایان یافتنِ انتخابات، فصلِ زرینِ حیف و میل به پایان میرسد. نظمِ سیاسی و اداری گُه در گُه است و نظمِ اقتصادی از پایبست ویران. برخلافِ طرفدارانِ پرشور کاندیداها که بحران را به پیروزیِ رقیب ربط میدهند، خطرِ اصلی، بحرانِ اقتصادی است. در یکسو اقتصادِ غارتی قرار دارد که تمام کمکها را بلعیده است، در سوی دیگر مردمِ فقیر و دربهدری که بیآنکه کوچکترین بهرهایِ برده باشند، با حسرت تمام این حیفومیل و بیشرمی را تماشا کردهاند. امریکا کمکم میرود. اگر گاهی از «پیمان» سخن میگوید، هدف از آن، رفتنِ آبرومندانه است. دیگر، دولتِ امریکا نمیتواند هزینهی مالی و جانی در کشوری را که مردمِ آن هیچ انگیزهای برای آباد کردنِ کشورشان ندارند و حتا برای آباد شدنِ کشور خود از جوامعِ بینالمللی رشوه میخواهند، براي مردمِ خود توجيه كند. فصل شیکپوشی و شیکنوشی و شیکگویی رو به اتمام است. کمکهای بینالمللی فروکش میکنند، افغانستان برای جهانیان ملالآور شده است. جهانیان دوست ندارند که از افغانستان بشنوند. برخلافِ ما كه خود را قهرمان تصور ميكنيم، از نظر بسیاری از مردمِ دنیا، افغانستان سرزمینِ انسانهاي بدوي، مستأصل و مفتخوری است که هیچ انگیزهای برای ساختنِ کشور خود ندارند. از دنیا پول و اسلحه میگیرند تا همدیگر را نابود کنند. چنین مردمی نه ارزشِ فکر کردن دارند و نه ضرورتِ اخلاقی است که بیش از این به آنها توجه شود. دولتِ ما جز رشوتخواری و فساد، میراثی بر جای نگذاشته است. انتخاباتِ کنونی هم زد و خورد میان باندها و شبکههایِ سیاسی است که با حیف و میلِ کمکهای چندین ساله، به نان و نوایی رسیدهاند. فروکاستِ بحران در فرد و در نامزدها، چشمِ ما را به وضعیتِ حقیقی کور کرده است. شکست و پیروزیِ نامزدها، مسئلهیِ اصلی فردا نیست، وضعیتِ اقتصادیِ غارتيِ ويرانگر، خطري است كه سمت و سویِ بحران را نشان میدهد. معاشِ کارمندانِ دولت و نیروهایِ امنیتی، از کدام منبع تأمین خواهد شد؟ این مشکلاتِ اساسی را نمیتوان با حرف مفت حل کرد و به همین سبب است که کسی در این باره لب به سخن نمیگشاید. فحش دادن، حرفهای مفت زدن و حتا تحلیل لباس و آمار دادن دربارهی دکمههایِ پیراهنِ نامزدها آسان است، ولی سخن گفتن دربارهی اقتصاد ویرانِ فردای انتخابات، آسان نیست. دلیلِ سیاسیسازی و برجسته کردنِ موضوعاتِ کوچک هم همین است. فرصتِ بزرگي را از دست داديم. نمیدانیم پایان فصلِ زرین حیف و میل دقیقا چهگونه خواهد بود؟ ولی به هر صورت، فصل دشواری در راه است و حتا خطرِ فروپاشی تهدید میکند. عاملِ این فروپاشی اما، نه بود و نبود نامزدها، نه بنیادگرایی و بیبندوباریهای قومندانها، بلکه نظامِ اقتصاديِ ويران خواهد بود. لزومی ندارد که مارکسیست باشیم تا بگوییم اقتصاد زیربنا یا پایه است. اگر کمی با خود صادق باشیم، سردیِ بحرانِ اقتصادیِ بیرحم و ویرانگرِ فردای انتخابات را همین اکنون در گونههایمان حس میکنیم. خطر بزرگی در راه است. همان نظمِ اقتصادیِ ویرانگر، ضدشهری و غارتیِ که همواره عاملِ بدبختی و فروپاشیِ حکومتها بوده است، ما را در برابر وضعیتِ فردا بیزبان کرده است و نظمِ سیاسی نیمبندِ فعلی را بهشدت تهدید میکند.
