قوم- به معنای مجموعهای از افراد همتبار/ همنژاد، همخون، همفرهنگ، همتاریخ – موضوع کانونی در شکلگیری و جهتگیری گفتمانها و تصمیمگیریهای سیاسی از شاهی گرفته تا جمهوری داوود خانی و جمهوری دموکراتیک خلق و پرچم و از آنجا تا دموکراسی کنونی، توزیع قدرت و منابع و تمثیل ملیگرایی در تاریخ افغانستان بوده است. منطقهی قومی- جغرافیایی طبیعیای که قومی ساکن در آن میباشند- اما هیچگاه اهمیتِ همتراز با قوم را در سیاستگذاریها و نحوهی توزیع قدرت سیاسی در تاریخ افغانستان نداشته است. اما قریب به یک و نیم دههی گذشته تجربهی نسبتاً دموکراتیک سیاسی، فاکتور منطقهی قومی را تبدیل به موضوع کانونیِ همترازِ فاکتور قوم برای سیاستمداران ساخته است.
منطقهی قومی به ضمیمهی قوم، خط سیر سیاسی آیندهی افغانستان را تعیین خواهد کرد. منطقهی قومی در جغرافیای داخلی افغانستان فاکتور بنیادیتر از فاکتور قوم برای شکلگیری خواست تجزیه و خواست فدرالیزم سیاسی میباشد. در عین حال، منطقهی قومی میتواند در صورت رهبری سیاسیِ پاسخگو و بیشتر دموکراتیک، ظرفیت شکلگیری وحدت ملی و ملیگرایی را نیز دارد.
من هراسم از داکتر عبدالله عبدالله و تیم او این است که بهخصوص در صورت برنده شدن، از منطقهی قومی به عنوان فاکتور اساسی سیاست در آیندهی افغانستان، استفادهی تجزیهطلبانه نکند. از باب نمونه، آنچه عطا محمد نور میکند و میگوید، از این نِگر قابل تأمل است. خطرات و تهدیداتی که از این ناحیه متوجه افغانستان میشود، این است که تجربهی تاریخیِ سعود و سقوط دولت را تکرار خواهد کرد.
