گزارشهای بدرفتاری جنسی با کودکان دانشآموز در لوگر تکاندهنده و ناامیدکننده است. تکاندهنده یکی از این جهت که برخی قربانیان پس از آنکه خبر بدرفتاری با آنان همگانی شده، اغلب از سوی خانوادههایشان کشته شدهاند. باید از این قربانیان حمایت میشد، اما بهجای حمایت بار دیگر قربانی مرگ شدهاند. پنج خانواده پس از آنکه چهرهی پسرانشان را در ویدیوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی دیده، آنان را کشتهاند. اینطوری در آینده اگر کودکان در مکتب و مسجد توسط معلم و ملا و یا هر کس دیگری اذیت جنسی شوند، جرأت نخواهند کرد پدر و مادر خود را در جریان بگذارند. از طرفی این واقعیتهای اجتماعی ناامیدکننده است. سوءاستفادهی جنسی و بدرفتاری از کودکان در مکاتب افغانستان تازگی ندارد. قبلا هم گزارشهایی از بدرفتاری جنسی با کودکان خبرساز شده بود، اما دولت و معارف در کشور برنامهای برای پیشگیری از این کار روی دست نگرفته است. هر روز در مکاتب و مدارس کودکان مورد تجاوز جنسی قرار میگیرد و در وزارت معارف، راهکار یا قانون مشخصی برای جلوگیری از سوءاستفادههای جنسی از کودکان وجود ندارد.
خبر بدرفتاری جنسی با بیش از 500 دانشآموز در لوگر گویای سه مشکل جدی است: اول، کودکان از حقوقشان آگاه نبوده و توانایی دفاع از خود را ندارند؛ در نتیجه بهراحتی در مکاتب مورد بدرفتاری و سوءاستفادهی جنسی قرار میگیرند. دوم، حکومت پشتیبان حقوق کودکان نیست. سالهاست که آزار جنسی کودکان در مکتبها خبرساز میشود، اما هنوز در قانون معارف چیزی دربارهی آزار و اذیت جنسی کودکان گفته نشده و در مکاتب و مدارس نقاط مختلف کشور به این مشکل توجه نشده است. سوم، مردم اعتنایی به درد و رنجهای جسمی و روانی کودکان آسیبپذیر ندارند. متأسفانه در فرهنگ سنتی افغانستان بازدارندههایی چون ننگ و آبرو باعث میشود که قربانیان جنسی جرأت نکنند از کسی کمک بخواهند. وزرات معارف پس از افشاشدن این رسوایی هیأتی را برای بررسی آن تشکیل داده است. با در نظرداشت کارکرد هیأتهای اینچنینی در گذشته، از یک طرف این کار نتیجهبخش نیست و از طرف دیگر میتواند بهنحوی سرپوشگذاشتن به عمق ماجرا باشد.
سوءاستفاده از کودکان و بدرفتاری جنسی با آنان در افغانستان به یک یا چند ولایت محدود نمیشود. نهتنها در گذشته که حالا نیز این مشکل جدی گرفته نشده است. اما آنچه بهتازگی فاش شده هشداری است که پدران، مادران و حکومت که عمق این فاجعه را درک کنند. تجاوز جنسی به کودکان، صرفنظر از غیراخلاقیبودن آن، پیامدهای سنگینی دارد. خبرسازشدن هرروزهی این مشکل باعث سلب اعتماد خانوادهها و بیاعتباری عمومی به نظام آموزشی کشور میشود.
بنابراین، بهصورت فوری ضرورت است که آزار و اذیت جنسی کودکان در نهادهای آموزشی و در قانون معارف کشور بهعنوان یک معضل شناخته شود. متأسفانه هنوز چنین چیزی وجود ندارد. بیبیسی در یک گزارش تحقیقی مستند کرده است که آزار و اذیت جنسی کودکان در نهادهای آموزشی و حتا در قانون معارف افغانستان بهعنوان یک معضل شناخته نمیشود. حکومت افغانستان با عاملان تجاوز به کودکان در مکاتب باید برخورد جدی کند. در گزارش روزنامه گاردین در خصوص بدرفتاری جنسی با بیش از 500 کودک در لوگر، آمده است که یکی از عاملان تجاوز به یک دانشآموز کودک هرچند از مقامش برکنار شده، اما فعلا در وزارت معارف استخدام شده است. این نشان میدهد حکومت بهویژه وزارت معارف واقعا یا هنوز این مشکل را حتا به رسمیت نشناخته و دستکم گرفته است و یا خواب بوده و از عمق ماجرا خبر ندارد. راهکارهای دیگری نیز لازم است که روی دست گرفته شود: باید به کودکان آموزش داده شود كه آنان را كمك كند تا در شرايط خطر رفتار مناسبي از خود نشان دهند و همچنان مردم باید بدانند که آزار و اذیت جنسی کودک چیست و در خانوادهها به کودکان راههای چگونگی رفتار هنگام برخورد با آزار و اذیت جنسی آموزش داده شود. البته نقش رسانههای همگانی در این کار مهم است و رسانهها باید با خبررسانی درست و روشنگری رسانهای برای مقابله با این مشکل بسیج شوند.
